گلوله ماموران پليس مرد معتاد را كشت

 مردي كه در طرح جمع‌آوري معتادان مورد اصابت گلوله ماموران پليس قرار گرفته بود، در بيمارستان جان سپرد. بازپرس محمدحسين شاملو با اعلا‌م اين خبر گفت: اين مرد اواسط هفته حوالي مولوي از سوي ماموران مورد اصابت گلوله قرار گرفته و پس از آن به بيمارستان انتقال يافت. روند درماني اين مرد تا روز پنجشنبه ادامه داشت اما پس از گذشت چند روز از ماجرا مصدوم به دليل اصابت گلوله به سفيدرانش جان سپرد.

اين اتفاق در حالي رخ داد كه هشتم شهريورماه نيز مرد ديگري به عنوان مظنون به فروش مواد مخدر تحت تعقيب قرار گرفت و پس از تعقيب و گريز از ناحيه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان سپرد. در ماجرايي كه منجر به مرگ اين مرد شد ماموران گفتند: در يكي از محله‌هاي مركزي در حال گشت‌زني بوديم كه به يك موتورسوار و ترك‌نشين او مظنون شديم چون وسيله نقليه آنها پلا‌ك نداشت. زماني كه براي بررسي موضوع به سمت آنها رفتيم، سوار موتور شدند و بدون توجه به دستور ايست، اقدام به فرار كردند. اين رفتار آنها باعث بيشتر شدن شك ما شد و تعقيب و گريز را آغاز كرديم. دو موتورسوار قصد داشتند از دست ما فرار كنند اما كوچه‌هاي بن‌بست و باريكي كوچه‌ها اين كار را براي آنها سخت كرد؛ سرانجام مرد ترك‌نشين پياده شد و موتورسوار به مسير خود ادامه داد تا كار ماموران سخت‌تر شود. پس از آن ماموران مرد موتورسوار را تعقيب كردند و زماني كه او قصد داشت از ديوار يكي از خانه‌ها بالا‌ برود و با رفتن به پشت‌بام فرار كند، هدف گلوله ماموران قرار گرفت. اين مرد مجروح كه از ناحيه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود قبل از رسيدن به بيمارستان جان سپرد. در پي آن اسلحه ماموران با دستور مقام قضايي به كميسيون به‌كارگيري سلا‌ح فرستاده شد. همچنين دهم شهريور نيز جسدي در انتهاي اتوبان اشرفي‌اصفهاني كشف شد كه احتمال هدف قرار گرفتن او از سوي ماموران پليس در فرضيات وجود دارد. ساعت 30/14 دقيقه روز يكشنبه هفته جاري ماموران كلا‌نتري 140 باغفيض از كشف جسد مردي در انتهاي اتوبان اشرفي‌اصفهاني مطلع شدند. پس از آن ماموران كلا‌نتري، بازپرس كشيك قتل تهران را در جريان قرار دادند و ساعتي پس از آن بازپرس محمدحسين شاملو همراه تيم صحنه جرم پليس آگاهي تهران و پزشكي قانوني در محل حادثه كه دره‌هاي مشرف به منطقه فرحزاد بود، حضور يافت. با آغاز تحقيقات معلوم شد قرباني حادثه جواني 27 ساله به نام <توحيد> است كه معتاد بوده و بر اثر اصابت گلوله به ناحيه حساس در سفيدرانش دچار خونريزي شديد شده و جان سپرده است

بخشي از پرونده جعفر جني به دادگاه كيفري رفت

دومين جواني كه از سال گذشته به اتهام تجاوز و آزار جنسي تحت تعقيب قرار داشت بازداشت شد و به اتهام خود اعتراف كرد. اين متهم كه جعفر نام دارد و به جعفر جني معروف است حدود يك سال بود كه تحت تعقيب ماموران پليس آگاهي تهران قرار داشت. اما با تغيير مكان دائم موفق به فرار مي‌شد تا اينكه وقتي در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بود شناسايي و دستگير شد.اين متهم و فرد ديگري به نام ايمان از اواسط آبان‌ماه سال گذشته تحت تعقيب پليسي و قضايي قرار گرفتند، چون پنجم آبان‌ماه سال گذشته پسر نوجواني همراه اعضاي خانواده‌اش به كلانتري 106 نامجو مراجعه كرد و گفت: از سوي دو نفر از بچه‌محل‌هاي خود مورد تجاوز و آزار جنسي قرار گرفته است.

اين پسر نوجوان در تشريح ماجرا گفت: آن روز وقتي در حال عبور از كوچه بودم، دو نفر كه قبلا هم آنها را در محل ديده بودم جلوي من را گرفتند و از من خواهش كردند براي جابه‌جا كردن اثاثيه و پايين آوردن لوازم كمكشان كنم. من هم بدون اطلاع از نيت شوم آنها همراهشان رفتم، وقتي به پشت‌بام رسيديم ناگهان يكي از آنها چاقويي از جيبش درآورد و من را تهديد كرد. پس از آن هم هر دو نفر به من تجاوز كردند و بعد من را به خيابان بردند و رها كردند.

با طرح اين شكايت پرونده به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد و بازپرس شعبه اول دادسراي جنايي تهران قرار بازداشت هر دو متهم را صادر كرد و دستور داد نوجوان نيز براي معاينه به پزشكي‌قانوني معرفي شود و كارشناسان نيز پس از معاينه، جراحات ناشي از تجاوز را تاييد كردند.

اين در حالي بود كه يكي از متهمان در پي آغاز تحقيقات شناسايي و دستگير شد، اولين متهم دستگيرشده كه ايمان نام داشت در بازجويي‌هاي اوليه به اتهام خود اعتراف و همدست خود را معرفي كرد.

بنابراين ايمان پس از انجام تحقيقات به زندان معرفي شد و جعفر همچنان تحت تعقيب قرار داشت. با ادامه تحقيقات براي دستگيري او معلوم شد وي در يك تصادف مجروح شده و در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري است، بنابراين با هماهنگي بازپرس پرونده، ماموران براي دستگيري او وارد عمل شدند اما با حضور در بيمارستان پي بردند كه جعفر چند روز قبل خود را از بيمارستان مرخص كرده. با اين حال تحقيقات ادامه يافت و معلوم شد او در بيمارستان ديگري بستري است اما اين متهم فراري در بيمارستان دوم نيز قبل از به نتيجه رسيدن اقدامات ماموران پليس براي دستگيري‌اش خود را مرخص كرد.

سرانجام ماموران پايگاه سوم پليس امنيت تهران كه پي‌برده‌بودند جعفر جني به خاطر تحت تعقيب بودن خود را از بيمارستان‌ها مرخص مي‌كند و به بيمارستان ديگري مي‌رود موفق شدند او را در آخرين بيمارستاني كه در آن بستري بود شناسايي و دستگير كنند.

جعفر كه با فرار از دست ماموران مدت‌ها در بيمارستان‌هاي مختلف بستري بود در حال حاضر به بهبود نسبي دست يافته است، به همين دليل بازپرس اول دادسراي جنايي قرار بازداشت موقت او را نيز صادر كرد و روز گذشته دراين‌باره گفت: در حال حاضر بخشي از پرونده كه مربوط به لواط است با قرار عدم صلاحيت به دادگاه كيفري فرستاده شده است و براي رسيدگي به جرائم تهديد به چاقو و آدم‌ربايي، پرونده در دادسراي جنايي تهران مفتوح است و تحقيقات ادامه دارد.

راز قتل مادربزرگ با اعترافات متهم برملا شد

پسري كه براي تهيه مخارج اعتياد هنگام سرقت جواهرات مادربزرگ جنايتي را رقم زد از سوي پليس دستگير شد. اين متهم در بازجويي‌ها اظهار كرد: قصد قتل نداشتم براي سرقت رفته بودم كه مادربزرگ با من درگير شد.سرهنگ محمدحسين كريمي، فرمانده انتظامي شهريار، با اعلام اين خبر گفت: دوازدهم شهريورماه امسال شهروندي با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تماس گرفت و ماجراي وقوع قتلي در شهريار را تشريح كرد. با اعلام اين خبر، بلافاصله اكيپي از ماموران جنايي پليس آگاهي شهريار به محل حادثه كه يك منزل مسكوني بود، رفتند. وقتي ماموران به خانه رسيدند با جسد خون‌آلود زني كهنسال مواجه شدند. از اين رو با توجه به اينكه شخصي در منزل نبود با احتمال وقوع قتل، ماموران دايره جنايي پليس آگاهي در جريان موضوع قرار گرفتند و دستگيري قاتل يا قاتلان در دستوركار آنان قرار گرفت. در اين ميان با توجه به اينكه شخصي كه با پليس تماس گرفت از يكي از همسايه‌هاي مقتول بود، تحقيقات اوليه از وي آغاز شد.

او به پليس گفت: جسد مربوط به زني 75 ساله به نام <ربابه> است، دقايقي قبل از اطلاع از به قتل رسيدن زن همسايه متوجه خارج شدن شخص ناشناسي از منزل شدم. با شنيدن اظهارات اين شخص، جسد براي اعلام نظر متخصصان به پزشكي قانوني فرستاده شد كه پزشكان اعلام كردند، اين زن بر اثر اصابت ضربات چاقو به زير گلو و بازوي سمت چپ در پي خونريزي شديد جان باخته است. با اين اعلام، تحقيقات كارآگاهان به‌طور جدي ادامه يافت تا اينكه ماموران به نوه مقتول كه گاهي به منزل مادربزرگش رفت و آمد مي‌كرد مظنون شدند. به‌دنبال به‌دست آمدن جزئيات بيشتر از اين ماجرا، پليس پي برد نوه مقتول كه <علي> نام دارد آن روز به خانه مادربزرگش رفته بود، بر اين اساس اين جوان به عنوان مظنون مورد تعقيب قرار گرفت، اين در حالي بود كه <علي> متواري شده بود، از اين رو تحقيقات براي دستگيري اين متهم ادامه داشت تا اينكه مخفيگاه او شناسايي شد و پس از دستگيري به پليس آگاهي شهريار انتقال يافت. اين جوان، در بازجويي‌هاي اوليه منكر ارتكاب قتل شد و از موضوع اظهار بي‌اطلاعي كرد اما در ادامه با توجه به اينكه مداركي عليه او در دست پليس بود، سرانجام به قتل مادربزرگش اعتراف كرد. ‌ متهم مدعي شد: مادربزرگم تمام نوه‌هايش جز من را دوست داشت، اعتياد داشتم و براي تهيه مخارج مواد مخدر تصميم گرفتم تا طلاهاي او را بدزدم، آن روز نيز براي عملي كردن نقشه‌ام به خانه مادربزرگ رفتم، در حال سرقت بودم كه ناگهان او از راه رسيد و با من درگير شد. همانجا بود كه با چاقوي آشپزخانه چند ضربه به زيرگلو و بازوي چپش وارد كردم، سپس طلاها را دزديده و متواري شدم. فرمانده انتظامي شهريار ادامه داد: با مشخص شدن انگيزه قتل، متهم با تشكيل پرونده تحويل مراجع قضايي و از آنجا روانه زندان شد

12 سال ابهام در پرونده 7 جنايت زنجيره‌اي

در حالي كه حدود 12 سال از وقوع 7 جنايت زنجيره‌اي در پايتخت مي‌گذرد و تمامي تحقيقات حكايت از ارتكاب قتل‌ها از سوي يك متهم يا گروه را دارد اما به دليل شناسايي نشدن عامل اين جنايت‌ها، پرونده همچنان با ابهامات فراواني مفتوح است. در اين ميان با توجه به شكايت يكي از اولياي‌دم، قاضي رسيدگي‌كننده به پرونده دستور پرداخت ديه از بيت‌المال را صادر كرد. در اين پرونده كه يكي از پرونده‌هاي پيچيده جنايي به شمار مي‌رود 5 زن و 2 مرد كه همگي آنها داراي روابط غيراخلاقي بودند به طرز مرموزي با چاقو و شليك 7 گلوله در مدت 5 ماه به قتل رسيدند.

كشف اولين جسد

ساعت 22 بيستم مردادماه سال 75 پيكر خون‌آلود مردي جوان در گوشه خيابان انديشه پيدا شد. اهالي محل با ديدن اين جسد، به سرعت موضوع را به پليس اطلاع دادند و ماموران نزديك‌ترين كلانتري به محل رفتند. جسد متعلق به مردي مجهول‌الهويه بود كه يك موتورسيكلت هونداي قرمزرنگ در كنار آن ديده مي‌شد. تحقيقات محلي آغاز شد. بررسي‌ها نشان داد يكي از عابران پياده شاهد حادثه بوده است. او ديده بود كه يك موتورسيكلت هونداي قرمزرنگ با راكب، به آن خيابان آمده و موتورسوار، راكب ديگر را با شليك يك گلوله به قتل رساند و سپس با موتور ديگري كه در همان حوالي متوقف شده بود فرار كرد. با انتقال جسد به پزشكي‌قانوني مشخص شد مقتول مرتضي نام دارد و با شليك گلوله جان باخته است. ‌

وقوع دومين قتل‌

تحقيقات كارآگاهان جنايي تهران با تشكيل پرونده قتل در حال انجام بود كه ساعت 16 دو روز بعد گزارش شد جسد مجهول‌الهويه‌اي در منطقه منظريه افتاده است. اين جوان نيز همانند مورد قبلي با برخورد گلوله به سر جان باخته بود. تحقيقات پليس از اهالي محل نشان داد مرد جوان در محل ديگري به قتل رسيده و جسد او از طريق يك خودروي شورلت به بيرون پرت شده است.

كشف سومين جسد

قرار گرفتن جسد زن جواني در خيابان <هنگام> اين بار ظن ماموران را پيرامون ارتباط اين سه قتل برانگيخت اين در حالي بود كه اين زن با 8 ضربه چاقو به سينه از پاي درآمده بود. كشف اين جسد ساعت 30‌/‌9 دقيقه سي‌ام مردادماه به اطلاع پليس رسيد. تحقيقات كارآگاهان درباره اين پرونده نشان داد كه اين زن به نام ناهيد در كار قاچاق دختران فراري به امارات بوده و در اقدام آخر، با همكاري چند نفر ديگر 15 دختر را به دبي فرستاده است.

ارتباط نامشروع؛ تنها سرنخ پليس ‌

بررسي‌ها با احتمال ارتباط پرونده قتل اين سه جسد كه به دو شيوه به قتل رسيده بودند ادامه داشت تا اينكه ماموران پي بردند اين سه نفر اعضاي يك باند فساد هستند و روابط غيراخلاقي فراواني داشته‌اند.

كشف اجساد سه زن ديگر در <كن>

ساعت 20‌/ 8 دقيقه اواخر شهريورماه همان سال جنازه زن ديگري در منطقه‌اي نرسيده به <كن> پيدا شد. بر اساس بررسي‌هاي انجام‌شده اين جسد متعلق به زني به نام <سميرا> بود كه چند روز قبل از قتل، از سوي ماموران پليس آگاهي دستگير شده بود.

همسر اين زن به ماموران پليس گفت: <سميرا> بيست‌وهفتم شهريورماه از پليس آگاهي آزاد شد. هرچه علت دستگيري او را پرسيدم پاسخ روشني به من نداد. روز چهارشنبه از خانه خارج شد اما ديگر بازنگشت. به هر كجا كه توانستم تماس گرفتم تا اينكه روز پنجشنبه به من اعلام شد براي شناسايي جسدي به پزشكي قانوني بروم. وقتي جسد را ديدم متوجه شدم متعلق به همسرم است. او ادامه داد: 14 سال است كه با سوسن زندگي مي‌كنم. او بين سال‌هاي 64 تا 71 براي خريد و فروش رفت و آمد زيادي به دبي داشت. اما پس از چند سال اين كار را ترك كرد و با زناني به نام‌هاي <فريبا> و <سولماز> آشنا شد. چند روز از اين ماجرا نمي‌گذشت كه پنجمين جسد نيز در حوالي پل كن پيدا شد. پنجم مهرماه به پليس گزارش شد جسد زني حدودا 35 ساله در حالي كه ضربات چاقو روي سينه و پشت او مشاهده مي‌شد در كنار خيابان قرار گرفته است. تحقيقات پليس از اين جسد نشان داد كه مقتول زني به نام <فريبا> بود. با وقوع ششمين قتل ظن كارآگاهان در ارتباط با وقوع قتل‌ها از سوي يك شخص به يقين تبديل شد. جسد اين زن بيست‌ودوم دي‌ماه سال 75 در خيابان سردار جنگل پيدا شد. اين زن 30 ساله كه با توجه به قرار گرفتن شناسنامه در كنار جسد <شيرين> نام داشت، با شليك يك گلوله به سر، از پاي درآمده بود. بررسي‌هاي بيشتر پليس مشخص كرد اين زن معروف به <سولماز> و همانند 3 زن ديگر عضو يك باند است. پس از مدتي با كشف جسد زني به نام <پرستو> هفتمين قتل نيز رقم خورد. كارآگاهان در بررسي از پرونده‌ها دريافتند <ناهيد> با زني به نام <فري> كه سركرده باند قاچاق دختران به امارات است و به دليل جرائم متعددش به اعدام محكوم شده بود، در ارتباط بوده است. در ادامه بررسي‌ها نيز ارتباط 7 زن و مرد كشته شده براي پليس محرز شد و اين احتمال قوت گرفت قتل اين افراد بر اساس نقشه قبلي بوده است. در اين ميان اداره تشخيص هويت نيروي انتظامي نيز پس از بررسي گلوله‌ها به مقتولان اعلام كرد: 7 گلوله 9 ميليمتري از يك اسلحه كمري ماكاروف به سمت مقتولان شليك شده است. تحقيقات براي شناسايي متهم يا متهمان پرونده با دستگيري چند مظنون ادامه داشت اما از آنجا كه نتيجه‌اي به دست نيامد پرونده از شعبه 1601 به دادگاه انقلاب فرستاده شد و چون موضوع آن جنايي بود به دادسراي جنايي ارسال شد.

ابهام 12 ساله در پرونده

با گذشت نزديك به 12 سال از وقوع 7 جنايت خاموش، هنوز متهم يا متهمان آن شناسايي نشده‌اند. اين در حالي است كه با قرار گرفتن پرونده روي ميز قاضي مجتمع قضايي بعثت، اولياي دم <پرستو( >يكي از مقتولان) اعلام شكايت كردند كه در نتيجه قاضي دستور داد با توجه به احراز وقوع قتل و عدم وجود قرائن ظن در انتساب قتل به شخص يا اشخاصي معين‌، طبق ماده 225 قانون مجازات اسلامي نصف ديه كامل مرد مسلمان از بيت‌المال پرداخت شود.

نقشه زن جوان براي اخاذي از شوهر صيغه يي

نقشه زن جوان براي اخاذي از شوهر صيغه يي
 زن مطلقه يي که با همدستي يک مرد اقدام به طراحي نقشه حساب شده يي براي اخاذي از شوهر سابقش کرده بود سرانجام دستش رو شد و به دام افتاد.

به گزارش خبرنگار ما اين زن 20 ساله که فريده نام دارد روز 30 مردادماه با مراجعه به شعبه 2 دادياري دادسراي امور جنايي تهران ضمن شکايت از همسر سابقش گفت؛ چندي قبل با پرهام آشنا شدم و پس از مدتي رفت و آمد او مرا صيغه کرد چند ماه از زندگي مشترک مان گذشته بود که بنا به دلايلي از هم جدا شديم. تا مدتي از پرهام خبري نداشتم تا اينکه يک روز او با من تماس گرفت و گفت چند عکس از من در اختيار دارد و در صورتي که به خواسته هايش عمل نکنم او اين عکس ها را در سطح شهر پخش خواهد کرد. به دنبال شکايت اين زن داديار سليماني به کارآگاهان اداره 16 پليس آگاهي دستور داد در مورد صحت گفته هاي فريده به تحقيق بپردازند. با گذشت چند روز از آغاز تحقيقات مردي 40 ساله به نام محمد به پليس مراجعه کرد و با اين ادعا که در يکي از ارگان هاي نظامي فعاليت مي کند اعلام کرد از آشنايان فريده است و براي پيگيري آخرين وضعيت شکايت او مراجعه کرده است.نوع برخورد اين مرد به گونه يي بود که باعث شد ماموران به او مظنون شوند و وي را تحت نظر قرار دهند. در همين حال تحقيقات کارآگاهان در شاخه ديگر روي همسر سابق فريده متمرکز و مشخص شد پرهام مدت ها است با فريده ارتباطي ندارد. هنگامي که اين مرد تحت بازجويي قرار گرفت مطالبي را عنوان کرد که نشان مي داد در تهديد فريده نقشي ندارد. همچنين معلوم شد پرهام مدتي است به خاطر رونق شغلش از وضعيت مالي خوبي برخوردار شده است. با روشن شدن اين نکات فرضيه يي مطرح شد مبني بر اينکه ادعاهاي فريده کذب و براي اخاذي از پرهام است. به همين خاطر در اولين اقدام محمد دستگير شد. هنگامي که وي تحت بازجويي قرار گرفت لب به اعتراف گشود و گفت به همراه فريده با طرح چنين نقشه يي قصد داشت از همسر سابق او باج گيري کند. وي در مورد ادعايش در رابطه با فعاليت در يک ارگان نظامي گفت؛ به خاطر اينکه بتوانم در پرونده اعمال نفوذ کنم و پرهام در دادگاه محکوم شود تصميم گرفتم خود را يک نظامي معرفي کنم. به دنبال اعترافات محمد، فريده نيز بازداشت شد. او که پيش از اين در مقام شاکي بود و تصور نمي کرد ماموران از راز او مطلع شده باشند در مراحل اوليه بازجويي ارتباط با محمد و طراحي نقشه براي اخاذي را انکار کرد اما با ادامه يافتن بازجويي سرانجام به جرمش اقرار کرد. او گفت پس از آنکه پرهام ديگر حاضر نشد مرا صيغه کند از او کينه به دل گرفتم و تصميم گرفتم از وي انتقام بگيرم.

پس از جدايي از پرهام با محمد آشنا شدم. وقتي او از ماجراي من و پرهام مطلع شد گفت مي تواند در انتقام گرفتن از شوهر سابقم به من کمک کند. محمد به من گفت در يک ارگان نظامي شاغل است و با همين ادعا از من يک ميليون و 300 هزار تومان گرفت و خواست با اين عنوان که پرهام قصد دارد با توزيع عکس هايم از من سوءاستفاده کند از او شکايت کنم.

در پي اعترافات فريده و محمد هر دو با صدور قرار قانوني راهي زندان شدند. سرهنگ ليداوي معاون مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي درباره اين پرونده گفت؛ پول هايي که محمد از فريده دريافت کرده است باعث مطرح شدن اين فرضيه شد که محمد تحت پوشش مامور از افراد ديگري نيز به همين شکل اخاذي کرده و پول هاي زيادي را به دست آورده باشد به همين منظور تحقيقات در اين خصوص همچنان ادامه دارد.

جواني که به ظاهر با انگيزه ناموسي شاگرد يک گلفروشي را به قتل رسانده بود، پس از چند دور محاکمه به پر

جواني که به ظاهر با انگيزه ناموسي شاگرد يک گلفروشي را به قتل رسانده بود، پس از چند دور محاکمه به پرداخت ديه محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما اين فرد که فرهاد نام دارد 8 سال قبل با اين ادعا که جعفر - شاگرد گلفروشي - مزاحم خواهرش شده او را به قتل رساند اما اختلالات رواني وي سبب شد رسيدگي به اين پرونده به درازا بکشد.

وقوع حادثه

ساعت 20 دقيقه بامداد روز 20 خردادماه سال 79 هنگامي که ماموران کلانتري 150 تهرانسر از گشت شبانه به مقر خود بازمي گشتند در گلفروشي که نزديکي کلانتري قرار داشت با جسد جواني حدوداً 20 ساله مواجه شدند که از ناحيه گردن به شدت مجروح و فوت شده بود.پس از مشاهده جسد اين جوان موضوع به جواد اسماعيلي - قاضي وقت جنايي - اطلاع داده شد و با اخذ دستور قضايي به صورت تلفني تحقيقات مقدماتي براي روشن شدن موضوع آغاز شد. در اولين اقدام صاحب گلفروشي در جريان وقوع قتل در مغازه اش قرار گرفت و پس از حضور وي در قتلگاه مشخص شد مقتول جعفر نام دارد و شاگرد او است. صاحب گلفروشي درباره شاگردش گفت؛ مهدي حدود دو سال در مغازه من کار مي کرد و هرگز با کسي اختلاف نداشت و پسر آرامي بود.در حالي که حدود يک ساعت از وقوع اين قتل گذشته و هنوز هيچ اطلاعي در مورد انگيزه جنايت به دست نيامده بود، جواني به نام فرشيد به کلانتري مراجعه کرد و اطلاعات جديدي در اختيار پليس قرار داد. او گفت؛ من برادر فردي به نام فرهاد هستم. او سال ها است از اختلالات رواني رنج مي برد. حدود ساعت 30/23 هنگامي که قصد داشتم بخوابم متوجه شدم فرهاد که قرص هايش را چند روزي است مصرف نکرده، بيدار است. توجه چنداني به اين موضوع نکردم و خوابيدم اما حدود نيم ساعت بعد با صداي داد و فرياد از خواب بيدار شدم. وقتي از پنجره به بيرون نگاه کردم برادرم را که مشغول شستن دست هايش بود، ديدم. در مورد علت سر و صدا از او پرسيدم اما جوابي نداد و گفت مي خواهد به حمام برود. رفتار او مشکوک بود و دو قطره خوني که روي شلوارش ديدم مرا کنجکاو کرد تا در اين باره تحقيق کنم. وقتي از در خانه بيرون آمدم متوجه حضور پليس در گلفروشي شدم و فهميدم شاگرد مغازه کشته شده است. فرشيد در ادامه گفت؛ چون برادرم طي اين چند روز داروهايش را مصرف نکرده و دچار مشکلات روحي است احتمال دارد او دست به اين اقدام زده باشد.

به دنبال اطلاعاتي که اين مرد در اختيار پليس قرار داد ماموران با کسب مجوز قضايي به جست وجوي خانه فرهاد پرداختند و او را در حالي که در حمام مشغول شستن لباس هايش بود دستگير کردند.

متهم پس از دستگيري به قتل شاگرد گلفروشي اقرار کرد و گفت پس از کشتن وي براي اينکه بتواند از اتهام قتل بگريزد فوري به خانه بازگشت و لباس هايش را که آغشته به خون بود به همراه چاقو يش شست. فرهاد گفت آلت قتاله را پس از شست وشو زير بالش مخفي کرده است. به همين خاطر افسران پليس اين بار با دقت بيشتري به جست وجوي خانه او پرداختند و لباس هاي نيمه شسته اش را در حمام و چاقويش را زير بالش اش پيدا کردند.

در حالي که قاتل شاگرد گلفروشي ظرف چند ساعت به دام افتاده بود، هنوز انگيزه او از کشتن جعفر در هاله يي از ابهام قرار داشت. به همين خاطر فرداي آن روز تحقيقات از متهم ادامه يافت و وي از سوي قاضي اسماعيلي تحت بازجويي قرار گرفت. فرهاد انگيزه اش را ناموسي اعلام کرد و گفت چند روز قبل هنگامي که خواهرم ليلا از کوچه عبور مي کرد مقتول و چند نفر ديگر به او سلام کردند. اين موضوع به عنوان کينه در دل من جاي گرفت تا اينکه شب قبل از حادثه جعفر جلوي خواهرم به من فحاشي کرد. آن لحظه بود که تصميم گرفتم از وي انتقام بگيرم و هر طور شده او را بکشم. شب حادثه به بهانه خريدن سيگار از خانه خارج شدم. خيابان خلوت بود و من بدون آنکه جعفر متوجه من شود خودم را به گلفروشي رساندم. وقتي داخل مغازه را نگاه کردم ديدم وي رو به ديوار ايستاده است. من هم از اين فرصت استفاده و به يکباره او را غافلگير کردم و با چاقو وي را کشتم. از آنجا که متهم مصرانه تکرار مي کرد مقتول مزاحم خواهرش مي شده، ليلا که آن زمان 22 سال داشت تحت بازجويي قرار گرفت. او ضمن رد اظهارات برادرش گفت من چهار سال از مقتول بزرگ ترم و او هيچ مزاحمتي برايم ايجاد نمي کرد و اگر مزاحمتي در کار بود حتماً موضوع را به پدرم اطلاع مي دادم.

در همين حال متهم در حضور قاضي پرونده و کارشناسان به بازسازي صحنه قتل پرداخت و گزارش پزشکي قانوني که در آن علت مرگ مقتول بريدگي عناصر حياتي گردن بر اثر اصابت جسم برنده و نوک تيز عنوان شده بود بر گفته هاي متهم صحه گذاشت. با اين وجود پراکنده گويي و اظهارات ضد و نقيض متهم، همچنين سابقه پزشکي او و ابتلاي وي به بيماري روحي- رواني سبب شد قاضي جنايي با احضار پزشک معالج فرهاد از زاويه يي ديگر پرونده را مورد بررسي قرار دهد. بررسي اظهارات پزشک متهم نشان مي داد او از پنج سال قبل به علت بيماري پارانوئيد تحت درمان قرار گرفته و طي اين مدت 26 مرتبه به پزشک خود مراجعه کرده است. او حتي به علت حاد شدن وضعيتش مدتي در بيمارستان بستري شده و به عقيده پزشک متهم بيماري او به معناي جنون است.

آغاز محاکمه

سرانجام اولين جلسه محاکمه فرهاد در شعبه 1156 دادگاه جنايي تهران برگزار شد پس از بررسي اظهارات متهم و با استناد به اينکه نوع بيماري وي رافع مسووليت کيفري او تشخيص داده نشد، قاضي اسماعيلي به درخواست اولياي دم حکم به قصاص او داد و پرونده را براي تاييد به شعبه 11 ديوان عالي کشور ارسال کرد. در اين مرحله از دادرسي قضات ديوان، پرونده را داراي ايرادهاي جدي دانستند و ضمن نقض حکم صادره آن را براي بررسي مجدد به شعبه هم عرض ارجاع دادند و پرونده اين بار در شعبه 1157 مورد بررسي قرار گرفت. پس از برگزاري جلسات متعدد در اين شعبه قاضي الهي زاده با توجه به نظر کميسيون 7نفري پزشکي قانوني متهم را به خاطر ابتلا به بيماري رواني به پرداخت ديه کامل مرد مسلمان و همچنين تحمل پنج سال حبس محکوم کرد. اين حکم با اعتراض اولياي دم مواجه شد و با تجديد نظرخواهي آنان راي صادره بار ديگر در ديوان عالي کشور مورد بررسي قرار گرفت و بار ديگر نقض و به شعبه هم عرض ارجاع شد. در سومين دور از رسيدگي به اين پرونده قاضي محمدي- رئيس شعبه 1148 مجتمع قضايي بعثت- با استناد به ماده 306 قانون مجازات اسلامي متهم را به پرداخت ديه محکوم کرد و بيماري رواني وي را عامل سلب شدن مجازات قصاص از وي تشخيص داد. بنابراين گزارش روز چهارشنبه هفته گذشته پس از صدور اين راي پرونده بار ديگر به ديوان عالي کشور فرستاده شد تا تصميم قطعي درباره سرنوشت فرهاد اتخاذ شود. اکنون فرهاد در زندان منتظر است که نظر قضات ديوان عالي کشور مشخص کند وي مي تواند با پرداخت ديه آزاد شود يا اينکه بايد بار ديگر و از ابتدا تحت محاکمه قرار گيرد.

حکم پسری که با کوبیدن مشت به شکم دوست پیشینش ، مرگ او را رقم زد امروز در دیوان عالی کشور تائید شد.

*** گزارش و عکس : ایسکانیوز
فریاد گوشخراش مجید 18 ساله ، عصر 19 خرداد 1384 در یکی از کوچه های مجاور بزرگراه محلاتی تهران پیچید و مردم که هراسان ازخانه شان بیرون دویدند با بدن نیمه جان او رو به رو شدند.
مجید که به سختی نفس می کشید در راه بیمارستان به خاطر نارسایی تنفسی و ایست قلبی، جان باخت و بلافاصله مصطفی 24 ساله ، خود را تسلیم پلیس کرد.وی گفت:به دنبال درگیری با مجید، مشتی به شکمش زدم و ...
بدین ترتیب متهم بازداشت شد ، به بازسازی صحنه جرم پرداخت و پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان رفت.
مصطفی که با قرار وثیقه سنگین آزاد شده است در شعبه 74 دادگاه کیفری محاکمه علنی شد:«آن روز مجید و دوستش، سرکوچه ایستاده بودند و به دخترها متلک می گفتند.به آنان اعتراض کردم اما گوششان بدهکار نبود. همانجا بود که با مجید درگیر شدم و یک ضربه به شکمش زدم اما هرگز نمی خواستم جانش را بگیرم.»
*قاضی: می دانستی مصطفی مریض است و تشنج می کند؟
*متهم: بله او ضعیف بود و تشنج می کرد.
*قاضی : در نظریه پزشکی قانونی آمده «ضربه ای که به نقطه حساس بدن مجید خورده منجر به حمله تنفسی و ایست قلبی شده است» می دانستی زدن ضربه باعث مرگ او می شود؟
*متهم : نه ؛ قسم می خورم اصلا قصد کشتن او را نداشتم.
سپس وکیل متهم به دفاع پرداخت : قربانی، پیشینه بیماری داشته و ضربه موکلم نمی توانسته او را بکشد،از همن رو تقاضای صدور حکم برائت دارم.گزارش ایسکانیوز می افزاید، در پایان محاکمه، پنج قاضی وارد شور شدند و مصطفی را به پرداخت دیه محکوم کردند.امروز این رای به تائید شعبه 42 دیوان عالی کشور رسید.52

2 جوان 21 و 22 ساله متجاوز، پس از 10 ماه فرار از دست مأموران دستگير شده و به تجاوز به پسر بچه 15 سا

 2 جوان 21 و 22 ساله متجاوز، پس از 10 ماه فرار از دست مأموران دستگير شده و به تجاوز به پسر بچه 15 ساله اعتراف كردند. 
   
 
عصر روز 5 آبان ماه سال 86 پسر جواني با مراجعه به مسئولان دادسراي امور جنايي تهران پرده از راز وحشتناكي برداشت.
اين نوجوان 15 ساله مدعي شد دو نفر از دوستان و هم محله‌اي‌هاي اين فرد با تهديد چاقو به وي تجاوز كرده و سپس تهديد كرده‌اند در صورت عنوان كردن اين موضوع وي را به قتل خواهند رساند.
شاملو بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت: تحقيقات نشان داد دو جوان به نام‌هاي جعفر و ايمان 22 و 21 ساله در يك روز به بهانه كمك كردن به جمع‌آوري اثاثيه منزل اين فرد را اغفال كرده‌اند.
نوجوان 15 ساله مدعي شد زماني كه براي كمك به اين افراد به پشت بام منزل رفته است اين افراد چاقويي را در زير گلوي وي گذاشته و سپس با بستن دست و پاي اين فرد به وي تجاوز كرده‌اند.
شاملو افزود: پزشكي قانوني ادعاي اين پسر نوجوان را تأييد كرد و به اين ترتيب تحقيقات براي دستگيري دو جوان متجاوز آغاز شد اما تحقيقات نشان داد هر دو متهم به تجاوز از محل متواري شده‌اند و اطلاعي از محل اختفاي آنها در دست نيست.
وي ادامه داد: تحقيقات نشان داد يكي از متهمان به نام جعفر در يك تصادف منجر به جرح مجروح شده و در يكي از بيمارستان‌ها به سر مي‌برد و به اين ترتيب مأموران موفق شدند وي را دستگير كنند.
بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران گفت: سرانجام حدود 2 هفته قبل جعفر دستگير شد و سپس با تحقيق از وي ماموران موفق شدند ايمان را نيز دستگير كنند.
وي ادامه داد: هر دو متهم عنوان اتهامي خود را مبني بر اغفال، تهديد و تجاوز به عنف و لواط پذيرفته‌اند و به اين ترتيب بخشي از پرونده در دادگاه كيفري و بخشي در دادسراي جنايي رسيدگي مي‌شود.

بازداشت سومين ميهمان محفل مرگبار

سومين ميهمان محفل شبانه، كه مرگ صاحبخانه را همراه داشت، بازداشت شد تا تحقيقات جنايي درباره سقوط مشكوك ادامه يابد. ‌اين حادثه مرگبار ساعت 2 نيمه‌شب جمعه گذشته به بازپرس كشيك قتل تهران اطلا‌ع داده شد. پس از آن بازپرس محمد شهرياري در راس تيمي از اداره آگاهي و پزشكي قانوني در محل حادثه، كه حياط آپارتماني در شهرك غرب بود، حضور يافت و تحقيقات جنايي آغاز شد. ‌در اولين مرحله از بررسي‌ها معلوم شد مردي كه جان سپرده مجيد نام دارد و 43 ساله بوده است كه از طبقه دوم سقوط كرده. با حضور بازپرس و ماموران در آپارتمان شواهد حكايت از ميهماني شبانه داشت و با ادامه تحقيقات در اين مورد معلوم شد كه يك مرد و دو زن ميهمان اين مرد بوده‌اند.

بنابراين تحقيقات براي شناسايي سه ميهمان شروع شد. سرانجام در پي تحقيقات 6 ساعته، دو خواهر شناسايي و دستگير شدند. دو متهم بازداشت‌شده كه هر دو حدود 35 سال دارند در مورد ماجرا گفتند: ما حدود يك هفته پيش در كوه‌هاي اطراف تهران با مجيد و دوستش آشنا شديم، جمعه‌شب مجيد ما را براي شركت در يك ميهماني خودماني دعوت كرد و چهار نفري شروع به مصرف مشروبات الكلي كرديم، كمي قبل از 2 نصفه‌شب بود كه ما خانه مجيد را ترك كرديم و تا آن لحظه او زنده بود. ‌

ادعاي اين دو خواهر در حالي است كه تحقيقات 6 ساعته بازپرس كشيك قتل و تيم همراهش نشان داده بود آنها هنگام سقوط مجيد، در آپارتمان او بوده و پس از سقوط مرگبار فرار كرده‌اند. در حال حاضر بازپرس محمد شهرياري، كه كشيك قتل پايتخت در سه روز آخر هفته را بر عهده داشت، قرار بازداشت دو خواهر را صادر كرد و دستور داد فرد ديگري كه در آن ميهماني چندنفره حضور داشته است، بازداشت شود. ‌

در حال حاضر پس از انجام تحقيقات چندروزه محل زندگي سومين شركت‌كننده در اين ميهماني شبانه شناسايي شد و اين مرد افغاني، كه محمد نام دارد، سرانجام در شرق تهران دستگير شد.

روز گذشته نيز اين مرد براي پاسخ به سوالا‌ت بازپرس شعبه هفتم دادسراي جنايي تهران در اين شعبه حضور يافت و قتل مجيد را انكار كرد اما شواهد از حضور او و درگيري‌اش با مجيد خبر مي‌داد.

معاينه بدني محمد نشان مي‌داد آثار جراحت ناشي از درگيري روي بدن او وجود دارد و وقتي وي با نتيجه معاينه روبه‌رو شد، گفت: من آن شب با مجيد درگير شدم اما يادم نيست سر چه موضوعي با هم درگير شديم چون حالت عادي نداشتم، در پي درگيري من مجيد را روي تختي كه كنار پنجره بود هل دادم، اما در آن هنگام مجيد به پايين سقوط نكرد و تا زماني كه من در خانه او بودم او زنده بود. ‌

در پي اين اظهارات محمد بازپرس پرونده قرار بازداشت موقت اين متهم را صادر كرد تا او نيز در اختيار ماموران اداره دهم آگاهي تهران قرار گيرد و با توجه به اظهارات سه مظنون تحقيقات ادامه يابد

ناپديد شدن جوان 26 ساله در سفر به سرعين؛

ناپديد شدن جوان 26 ساله در سفر به سرعين؛
مسافرت چند روزه به درازا كشيد


اعتماد ملي:‌ داديار جنايي تهران براي اطلا‌ع از سرنوشت جوان ناپديد شده دستور چاپ عكس او را صادر كرد.حدود يك‌ماه قبل خانواده جواني 26ساله به آگاهي تهران مراجعه كردند و با طرح شكايتي از ناپديد شدن پسر خانواده خبر دادند و گفتند: يك روز قبل از مفقود شدن، وي كه جواد نام داشت، به خانه آمد و به مادرش گفت: <دو نفر از همكلا‌سي‌هاي دبيرستاني‌ام را در خيابان ديده‌ام. آنها با شنيدن مشكل پاي من پيشنهاد دادند براي تفريح و استفاده از آب گرم چند روزي به سرعين اردبيل برويم.>

او تا دو هفته قبل به علت درد پايش در بيمارستان بستري بود. مادر با شنيدن حرف‌هاي او به ياد صحبت‌هاي دكتر افتاد كه گفته بود: <آب گرم براي پايش خوب است.> شب نيز موضوع با همه اعضاي خانواده كه دور هم بودند در ميان گذاشته شد و همه با رفتن او موافق بودند. پدر خواست به او پول بدهد تا در مدت سفرخرج كند اما جواد گفت: <پدر يكي از همكلا‌سي‌هايم اهل آنجا است و ويلا‌يي در سرعين دارند، بنابراين پول زيادي احتياج ندارم.> پدر 50 هزار تومان روي ميز تلويزيون گذاشت اما جواد فقط 20 هزار تومان برداشت.

آنها ادامه دادند: جواد 26 ساله صبح چهارشنبه 25 ارديبهشت‌ماه سال جاري به قصد رفتن به سرعين اردبيل از خانه خارج شده و تا امروز هيچ تماسي با خانه يا آشنايان نداشته است. به همين دليل خانواده‌اش كه به‌شدت نگران وي هستند، به پليس مراجعه كرده‌اند. پدرش كه كارمند ساده يكي از ادارات دولتي است در اين‌باره گفت: هر جايي را كه به فكرم مي‌رسيد از جمله سرعين و اردبيل را زيرپا گذاشته‌ام اما تاكنون هيچ نشاني از وي پيدا نكرده‌ام. وي ادامه داد: پسرم بچه آرامي بود و با هيچكس مشكلي نداشت، شايد به همين دليل آن شب اصلا‌ يادمان نبود مشخصات همكلا‌سي‌هايش را از او بپرسيم. ‌

در حال حاضر از آنجايي كه اقدامات پليسي نيز در مورد پيدا كردن جواد نتيجه نداده است، سليماني داديار شعبه دوم دادسراي جنايي تهران دستور چاپ عكس اين جوان ناپديد شده را صادر كرد تا كساني كه از سرنوشت او اطلا‌ع دارند از اين ماجرا مطلع شوند و موضوع را به ماموران پايگاه هفتم پليس آگاهي تهران بزرگ واقع در ميدان 15 خرداد اطلا‌ع دهند و يا با شماره تلفن 21864806 تماس حاصل كنند.

سرگرد نظري رئيس مركز اطلا‌ع‌رساني پليس آگاهي تهران بزرگ با اعلا‌م اين خبر گفت: توصيه مي‌شود والدين به هنگام مسافرت فرزندان، مشخصات دقيق محل سفر و دوستان فرزندشان را داشته باشند تا درصورت بروز هرگونه مشكل امكان دسترسي به آنان از سوي خانواده فراهم باشد.

ناپديد شدن جوان 26 ساله در سفر به سرعين؛

ناپديد شدن جوان 26 ساله در سفر به سرعين؛
مسافرت چند روزه به درازا كشيد


اعتماد ملي:‌ داديار جنايي تهران براي اطلا‌ع از سرنوشت جوان ناپديد شده دستور چاپ عكس او را صادر كرد.حدود يك‌ماه قبل خانواده جواني 26ساله به آگاهي تهران مراجعه كردند و با طرح شكايتي از ناپديد شدن پسر خانواده خبر دادند و گفتند: يك روز قبل از مفقود شدن، وي كه جواد نام داشت، به خانه آمد و به مادرش گفت: <دو نفر از همكلا‌سي‌هاي دبيرستاني‌ام را در خيابان ديده‌ام. آنها با شنيدن مشكل پاي من پيشنهاد دادند براي تفريح و استفاده از آب گرم چند روزي به سرعين اردبيل برويم.>

او تا دو هفته قبل به علت درد پايش در بيمارستان بستري بود. مادر با شنيدن حرف‌هاي او به ياد صحبت‌هاي دكتر افتاد كه گفته بود: <آب گرم براي پايش خوب است.> شب نيز موضوع با همه اعضاي خانواده كه دور هم بودند در ميان گذاشته شد و همه با رفتن او موافق بودند. پدر خواست به او پول بدهد تا در مدت سفرخرج كند اما جواد گفت: <پدر يكي از همكلا‌سي‌هايم اهل آنجا است و ويلا‌يي در سرعين دارند، بنابراين پول زيادي احتياج ندارم.> پدر 50 هزار تومان روي ميز تلويزيون گذاشت اما جواد فقط 20 هزار تومان برداشت.

آنها ادامه دادند: جواد 26 ساله صبح چهارشنبه 25 ارديبهشت‌ماه سال جاري به قصد رفتن به سرعين اردبيل از خانه خارج شده و تا امروز هيچ تماسي با خانه يا آشنايان نداشته است. به همين دليل خانواده‌اش كه به‌شدت نگران وي هستند، به پليس مراجعه كرده‌اند. پدرش كه كارمند ساده يكي از ادارات دولتي است در اين‌باره گفت: هر جايي را كه به فكرم مي‌رسيد از جمله سرعين و اردبيل را زيرپا گذاشته‌ام اما تاكنون هيچ نشاني از وي پيدا نكرده‌ام. وي ادامه داد: پسرم بچه آرامي بود و با هيچكس مشكلي نداشت، شايد به همين دليل آن شب اصلا‌ يادمان نبود مشخصات همكلا‌سي‌هايش را از او بپرسيم. ‌

در حال حاضر از آنجايي كه اقدامات پليسي نيز در مورد پيدا كردن جواد نتيجه نداده است، سليماني داديار شعبه دوم دادسراي جنايي تهران دستور چاپ عكس اين جوان ناپديد شده را صادر كرد تا كساني كه از سرنوشت او اطلا‌ع دارند از اين ماجرا مطلع شوند و موضوع را به ماموران پايگاه هفتم پليس آگاهي تهران بزرگ واقع در ميدان 15 خرداد اطلا‌ع دهند و يا با شماره تلفن 21864806 تماس حاصل كنند.

سرگرد نظري رئيس مركز اطلا‌ع‌رساني پليس آگاهي تهران بزرگ با اعلا‌م اين خبر گفت: توصيه مي‌شود والدين به هنگام مسافرت فرزندان، مشخصات دقيق محل سفر و دوستان فرزندشان را داشته باشند تا درصورت بروز هرگونه مشكل امكان دسترسي به آنان از سوي خانواده فراهم باشد.

برادرکشي در حمايت از مادر

جواني که در حمايت از مادر، برادر معتادش را به قتل رسانده بود دستگير شد.به گزارش خبرنگار ما ساعت 24 يکشنبه مرگ جواني به نام محسن از سوي مسوولان بيمارستاني در تهران به پليس گزارش شد و کارآگاهان جنايي در تلاش براي رازگشايي از قتل اين مرد 39 ساله که مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفته بود به بازجويي از فردي پرداختند که وي را به بيمارستان رسانده بود. اين جوان گفت؛ محسن در جريان دعوا با برادرش زخمي شد و در حالي که خونريزي داشت از من که دوست صميمي اش بودم درخواست کمک کرد و من نيز او را به بيمارستان رساندم.ماموران بعد از آنکه به علت مرگ محسن پي بردند برادر 22 ساله او را بازداشت کردند. حسين بدون هيچ مقاومتي اتهام قتل را پذيرفت و گفت؛ پدر من قطع نخاع و فلج است. مادرم نيز زني پير و بيمار است و آن دو بدون هيچ منبع درآمدي زندگي مي کنند اما برادرم به خاطر اعتياد هميشه از آنها به زور پول مي گرفت و هر وقت مادرم حاضر نمي شد در برابر خواسته هاي محسن تسليم شود او را کتک مي زد. روز حادثه بر سر همين موضوع با برادرم دعوا کردم و بدون اينکه هدفم کشتن او باشد با چاقو ضربه يي به وي زدم.بنابر اين گزارش متهم اکنون در بازداشت به سر مي برد. 

مرد آرزوها ، قاتل فراري از آب درآمد

در يكي از روزهاي سال 77 يكي از اهالي روستاي اوليا در اراك با مراجعه به مركز پليس، از زخمي شدن مردي به نام سيد علاءالدين در نزاعي دسته‌جمعي خبر داد.

با حضور ماموران انتظامي اراك در محل حادثه، مرد مجروح براي درمان به بيمارستان منتقل شد، اما بر اثر شدت خونريزي روي تخت بيمارستان جان باخت.

ردپاي يك آشنا در قتل‌

به دنبال اين حادثه، كارآگاهان جنايي اداره آگاهي اراك به تحقيق از شاهدان حادثه پرداختند كه معلوم شد؛ مردي به نام علي پس از مشاجره با مقتول، او را با ضربه‌هاي چاقو كشته، سپس از محل حادثه متواري شده است.

با مشخص شدن هويت قاتل فراري، جستجو براي يافتن وي آغاز شد تا اين‌كه هفته گذشته، كارآگاهان جنايي اراك پي بردند قاتل فراري با هويت جعلي در محله مشكين‌آباد كرج زندگي‌ مي‌كند.

با به دست آمدن اين اطلاعات، كارآگاهان با كسب نيابت قضايي به شهرستان كرج اعزام شدند و پس از بررسي صحت موضوع، مخفيگاه وي را به طور نامحسوس زيرنظر گرفتند و او را 2 روز قبل، هنگامي كه قصد خروج از منزلش را داشت، دستگير كردند.

اعتراف به قتل پس از 10 سال‌

علي - متهم به قتل - در اظهاراتش به پليس گفت: 10 سال قبل به دنبال مشاجره با سيد علاءالدين عصباني شدم و او را با ضربه‌هاي چاقو كشتم و فرار كردم، چند سالي را در شهرهاي مختلف بودم تا اين‌كه به كرج آمدم و با هويت جعلي به زندگي‌ام ادامه دادم، پس از مدتي كه در مشكين‌آباد كرج زندگي مي‌كردم با زن جواني آشنا شدم و بي آن‌كه از گذشته‌ام چيزي بگويم، با او ازدواج كردم و سرانجام پس از 10 سال شناسايي و دستگير شدم. از مرگ سيد‌علاءالدين (مقتول)‌، ناراحتم و عذاب وجدان در اين 10 سال يك لحظه رهايم نكرد، اما از روي ترس و به خاطر سرنوشت همسر جديدم كه مرا مرد روياهاي خود مي‌دانست، به پليس مراجعه نكردم.

به دنبال اين اعترافات، متهم به قتل با قرار قانوني روانه زندان شد و تحقيقات تكميلي از وي ادامه دارد

قتل قبل از میهمانی

مرد خشمگین كه به اتهام قتل همسرش در بازداشت است، در جریان آخرین جلسه محاكمه از سوی قضات شعبه ۷۴ دادگاه كیفری استان تهران محكوم به مرگ شد.
در این ماجرا كه صبح ۱۸ مرداد ۸۶ در یكی از محله های شهریار رخ داد، مرد جوانی به نام «ابراهیم» پس از قتل همسرش با پلیس تماس گرفت و آنها را در جریان جنایت خانوادگی قرار داد.
در ابتدای جلسه محاكمه دیروز كه به ریاست قاضی «حسینی كوه كمره ای» برگزار شد ابتدا «علی دلداری» ـ نماینده دادستان ـ با قرائت كیفرخواست گفت: ابراهیم متهم است پس از درگیری و مشاجره شدید، همسر ۲۱ ساله اش «مرضیه» را به باد مشت و لگد گرفته و سپس او را خفه كرده است. اولیای دم نیز با درخواست اعدام برای متهم گفتند: «دخترمان دو فرزند خردسال یك و دوساله داشت كه به قتل رسید. با این حال خواستار قصاص قاتل هستیم.» در ادامه جلسه پدر متهم به عنوان سرپرست دو كودك خردسال از مجازات اعدام صرفنظر و تقاضای دریافت دیه كرد.
«ابراهیم» نیز وقتی برای دفاع از خود در جایگاه قرار گرفت، گفت: شب حادثه تا نیمه های شب با همسرم تلویزیون نگاه می كردیم و برای برگزاری میهمانی چند روز بعد هم برنامه ریزی كردیم. ساعت ۱۰ صبح روز بعد در خواب عمیق بودم كه همسرم چند بار مرا صدا زد و در میهمانان و تعدادشان از من سؤال كرد. من كه خواب آلود بودم توجهی به سؤالاتش نداشتم. اما او دست بردار نبود و وقتی بی توجهی مرا دید، به ناسزاگویی پرداخت تا این كه اعصابم به هم ریخت و با ناراحتی و عصبانیت بیدار شدم. همان موقع چند لگد به پهلوی همسرم زدم اما وقتی به طرف تلفن رفت تا به پدرش خبر دهد سیم تلفن را قطع كرده و با او درگیر شدم. همان موقع با مشت ضربه ای به سرش كوبیدم. وقتی بی حال روی زمین افتاد، روسری را دور گردنش پیچیدم. با این حال پنج قاضی پرونده ادعای شوهر جنایتكار را نپذیرفته و به اتفاق آرا وی را به اتهام قتل عمد همسرش به مجازات اعدام ـ قصاص ـ پس از پرداخت سهم دیه فرزندانش از سوی اولیای دم محكوم كردند.   
   

بیكاری، مهندس كشاورزی را به طبابت وادار كرد!

بیكاری، مهندس كشاورزی را به طبابت وادار كرد! چاپ
 دادیار شعبه دوم دادسرای جرایم پزشكی با وصول گزارشی مبنی بر مداخله غیرمجاز در امر پزشكی توسط یك مهندس كشاورزی، دستور احضار این شخص را صادر كرد.
جهانگیری در تشریح این پرونده به ایسنا گفت: این مهندس كشاورزی كه با جعل نظام پزشكی در كلینیك و درمانگاه ها مشغول فعالیت بوده، برای شروع كار جدید به درمانگاهی مراجعه كرده كه از او مداركی درخواست می كنند و موضوع پزشك نبودن وی به دلیل عجز در ارائه مدارك مشخص می شود. وی با بیان این كه اتهام مداخله غیر مجاز در امر پزشكی و جعل پروانه مطب بعد از دریافت استعلامات لازم به متهم تفهیم شد، گفت: متهم با پذیرش اتهام گفته است كه از بیكاری به این كار روی آورده است. جهانگیری با اشاره به این كه اتهام این شخص محرز شده است، افزود: طبق ماده ۳ قانون مربوط به امور پزشكی این متهم به مجازات قانونی محكوم خواهد شد و درباره جعل سند رسمی نیز تصمیم گیری می شود

اعدام براي نويسندگان سناريوي جنايت شيطاني

حکم دو مرد و يک زن که به اتهام آدمکشي بازداشت شده اند در شعبه 74 دادگاه کيفري پايتخت صادر شد. در تازه ترين نشست رسيدگي به اين پرونده که به رياست قاضي «حسيني کوه کمره اي» و با حضور چهار مستشار برگزار شد ابتدا نماينده دادستان، کيفرخواست را خواند.«علي دلداري» تصريح کرد: حسين 42 ساله متهم است هشتم آبان 1382 به دنبال رابطه پنهاني با کتايون، شوهر 40 ساله او به نام حميد رضا را با همدستي اين زن و دوستش (علي) کشت و جنازه را در بزرگراه نواب رها کرد.حسين و همدستانش دوبار محاکمه شده اند و حالا پس از رفع نواقص پرونده براي متهمان رديف دوم و سوم، اشد مجازات خواهانم.سپس مادر داغدار در جايگاه ويژه قرار گرفت و با اشاره به عروسش توضيح داد: از روز اول با ازدواج پسرم با اين زن مخالف بودم اما گوش حميد رضا بدهکار نبود و آخر سر، قرباني دسيسه کتايون شد.عروسم و همدستانش پسرم را کشتند و حالا بايد اعدام شوند.سپس دختر 13 ساله قرباني اظهار داشت: براي حسين و علي اشد مجازات مي خواهم اما چون يک خواهر کوچک تر دارم مادرم نبايد قصاص شود.به گزارش ايسکانيوز همچنين متهم رديف سوم منکر اطلاع از نقشه شوم حسين و کتايون شد.علي 27 ساله، يادآور شد: سالها بود حسين را مي شناختم.او يک روز به سراغم آمد و گفت مردي مزاحم همسر يکي از دوستانش که در خارج از کشور است شده و بايد ادبش کنيم.من که حرف هاي حسين را باور کرده بودم به خانه کتايون رفتم.اول حسين وارد شد و بعد از من خواست وارد شوم و حميدرضا را سوار ماشين کنم. وقتي وارد شدم حميدرضا بي هوش بود.متهم اضافه کرد: بعدها فهميدم کتايون به شوهرش قرص خواب آور داده بود.ما با کمک کتايون حميدرضا را جلوي در برديم و سوار ماشينم کرديم.قاضي از متهم پرسيد: حسين در آن موقع کجا بود؟متهم جواب داد: سر کوچه بود.من و حسين، حميدرضا را بيهوش به بزرگراه نواب برديم.حسين پياده شد و حميدرضا را با خودش کشيد.چند دقيقه بعد در حالي که دستهايش خوني بود برگشت و گفت کار را تمام کرده است اما باور کنيد من از نقشه او بي خبر بودم.قاضي گفت: حسين، چاقو را چه کرد؟علي جواب داد: چاقو را در خيابان انداخت و دستهايش را بست. ما يک ماه و نيم بعد دستگير شديم. اما متهم رديف نخست منکر هر گونه رابطه پنهاني با کتايون شد و گفت: «وقتي با کتايون در خيابان آشنا شدم نمي دانستم متاهل است.دو ماه بعد که موضوع را فهميدم فقط به او کمک مالي کردم. باور کنيد نيت بدي نداشتم.فقط مي دانستم کتايون با شوهرش اختلاف دارد. او پاکتي به من داده بود تا برايش نگهداري کنم.» قاضي از متهم رديف اول پرسيد: محتويات پاکت چه بود؟حسين گفت: چند نامه دادگاه به همراه عقدنامه.قاضي گفت: اظهارات علي را قبول داري؟حسين جواب داد: نه.باور کنيد من در مرگ شوهر کتايون، نقشي نداشتم و تحت فشار، جنايت را گردن گرفتم.تازه در بازداشتگاه فهميدم کتايون شوهرش را با خوراندن قرص بي هوش کرده بود. پنج قاضي که ادامه محاکمه را غير علني و پشت درهاي بسته برگزار کرده بودند  به انشاي راي پرداختند و  «حسين» را  به اعدام و 100 ضربه شلاق، «کتايون » 15سال زندان و 100 ضربه شلاق و «علي » را به 10سال زندان محکوم کردند

دستگيري قاتل فراري پس از 10 سال

سرپرست پليس آگاهي فرماندهي انتظامي استان مرکزي از دستگيري يک قاتل فراري بعد از 10 سال خبر داد.ابوالفضل حاجي آبادي در گفت وگو با فارس گفت؛ در پي وقوع يک فقره نزاع دسته جمعي در سال 77 در روستاي مست اولياي شهر اراک شخصي به نام سيد علاء الدين به وسيله ضربات چاقوي مردي به نام علي به قتل رسيد و قاتل بعد از ارتکاب قتل از محل متواري شد و به محل نامعلومي گريخت. وي افزود؛ تلاش ماموران آگاهي در آن زمان منتج به نتيجه نشد و همسر قانوني قاتل نيز به دليل غيبت طولاني وي غياباً از او طلاق گرفت. سرپرست پليس آگاهي فرماندهي انتظامي استان مرکزي ادامه داد؛ با توجه به مفتوح بودن پرونده قتل در آگاهي استان، ماموران تلاش هاي زيادي را به منظور مشخص شدن مخفيگاه قاتل انجام دادند تا اينکه در يک اقدام اطلاعاتي و علمي ماموران اداره مبارزه با جرائم جنايي رد قاتل را در مشکين دشت کرج پيدا کردند.حاجي آبادي گفت؛ با اعزام يک تيم از کارآگاهان به محل ذکر شده، آنها پس از تحقيقات دريافتند قاتل با تغيير هويت خود و اخذ شناسنامه جديد اقدام به ازدواج مجدد کرده است، به اين ترتيب قاتل دستگير و پس از اعتراف به جرمش به مقامات قضايي تحويل داده شد.

رقابت عشقي دو زن، انگيزه جنايت در خانه مجردي

سرنخ کشف شده از جنايت در خانه مجردي فرضيه قتل مرد جوان به خاطر رقابت عشقي را به قوي ترين گزينه موجود تبديل کرد.

به گزارش خبرنگار ما جسد شهرام 31 ساله ساعت دو بامداد دوشنبه در خانه مجردي اش پيدا و مشخص شد حدود سه روز از مرگ اين جوان که مورد اصابت ضربات متعدد چاقو قرار گرفته است، مي گذرد و وي به دست يک مهمان کشته شده چرا که ظرف ميوه و وسايل پذيرايي هنوز روي ميز سرسراي خانه باقي مانده بود. در همان بدو تحقيقات چند مظنون دستگير شدند اما هيچ مدرکي که اثبات کننده نقش آنها در جنايت باشد به دست نيامد. کارآگاهان در ادامه با کنکاش در زندگي خصوصي مقتول متوجه شدند او با زني به نام ياسمن رابطه داشته است. به اين ترتيب اين زن 30 ساله به عنوان مظنون بازداشت شد. او در بازجويي ها به شرح روابطش با شهرام پرداخت اما اتهام قتل را رد کرد. وي گفت؛ زماني که دختري 18 ساله بودم با شهرام آشنا و به وي علاقه مند شدم. از آنجا که هر دو مصمم به ازدواج بوديم مراسم نامزدي برگزار کرديم ولي چندي بعد اختلافاتي بين ما به وجود آمد که سبب شد به رابطه مان خاتمه دهيم. پس از آن من با مردي به نام کاظم ازدواج کردم و ديگر خبري از شهرام نداشتم اما زندگي مشترک ما يک سال بيشتر دوام نياورد و در پي شدت گرفتن اختلافات، من و شوهرم از يکديگر جدا شديم. بعد از طلاق بود که دوباره به سراغ شهرام رفتم و عشق قديمي بار ديگر زنده شد.

ياسمن افزود؛ آن زمان شهرام معتاد شده بود و قطعاً نمي توانستم با او ازدواج کنم به همين سبب اول کمکش کردم تا خودش را از مواد مخدر دور کند. پس از اينکه زندگي وي سر و سامان گرفت با هم نامزد کرديم و اين بار اميدوار بوديم بدون هيچ مشکلي زندگي مشترک مان را آغاز کنيم ولي پيش بيني ها نادرست از آب در آمد و بار ديگر بروز اختلاف سبب شد تصميم بگيرم براي هميشه شهرام را فراموش کنم. حلقه نامزدي ام را پس دادم و از او خواستم ديگر هرگز سراغي از من نگيرد. مدتي در قهر و دوري گذشت تا اينکه شهرام تلاشش را براي راضي کردن من به بازگشت آغاز کرد و سرانجام توانست مرا مجاب کند اختلافات قديمي را ناديده بگيرم. رابطه من و مرد مورد علاقه ام بار ديگر از سر گرفته شد. ما روز پنجشنبه با هم بوديم و او جمعه صبح براي انجام کاري از من جدا شد اما قرار بود بعدازظهر همان روز با من تماس بگيرد و قرار بگذارد. وقتي خبري از شهرام نشد من به او تلفن زدم اما موبايلش را جواب نداد و من ديگر پيگير موضوع نشدم تا اينکه روز سه شنبه فهميدم او را کشته اند.پس از ادعاهاي ياسمن ماموران بار ديگر به قتلگاه رفتند و در آنجا چند قطعه عکس پاره شده از مظنون و مقتول پيدا کردند. کشف اين عکس ها فرضيه وجود انگيزه عاطفي در قتل شهرام را پررنگ کرد و از آنجا که ياسمن از روز جمعه تا زمان دستگيري هيچ گاه به پليس مراجعه نکرده و حتي غيبت او را اطلاع نداده بود ظن کارآگاهان به اين زن 30ساله بيش از پيش برانگيخته شد. ياسمن وقتي احساس کرد شواهد و مدارک او را به سوي يک بن بست هدايت مي کنند در دور دوم بازجويي ها بخش ديگري از داستان زندگي اش را بازگو کرد و گفت؛ مدتي از طلاق گذشته بود و من با شهرام رابطه داشتم که شوهرم نزد من آمد و تقاضا کرد دوباره با هم زندگي کنيم. کاظم از جدايي پشيمان شده بود و اصرار زيادي براي ازدواج مجدد با من داشت و اين در حالي بود که وي مي دانست من به شهرام علاقه مند هستم. از سويي ديگر، شهرام نيز با دختري به نام راحله دوست بود. راحله به شهرام وابستگي عاطفي داشت و وقتي از حضور من در زندگي پسر مورد علاقه ام مطلع شد، چندين بار پيامک هاي تهديدآميز برايم فرستاد و از من خواست شهرام را رها کنم.

در پي اعترافات تازه ياسمن پليس انگيزه رقابت عشقي را در اين قتل قريب به واقع تشخيص داد اما در برابر يک دو راهي قرار گرفت و اين سوال بي پاسخ ماند که آيا راحله در پي رقابت با ياسمن و پس از ناتواني در تصاحب عشق شهرام او را کشته يا اينکه رقابت عشقي ميان مقتول و کاظم باعث وقوع اين جنايت شده است. اکنون پليس در حال بررسي پيامک هايي است که ياسمن ادعا مي کند راحله براي او فرستاده است. همچنين در تحقيقات همزمان تلاش براي بازداشت کاظم و راحله آغاز شده تا مشخص شود کدام يک از آن دو از سر کينه مرتکب قتل شده و با پاره کردن عکس هاي مشترک ياسمن و شهرام ردپايش را در قتلگاه برجا گذاشته است.

مجازات ديه به خاطر تقصير پزشکان در مرگ نوزاد 8 ماهه

مجازات ديه به خاطر تقصير پزشکان در مرگ نوزاد 8 ماهه

 پس از گذشت دو سال از گشوده شدن پرونده فوت نوزاد هشت ماهه يي که بر اثر سهل انگاري پزشکان يک بيمارستان جان خود را از دست داده بود، متهمان اين پرونده به پرداخت ديه محکوم شدند.به گزارش خبرنگار ما اين نوزاد که آرش نام داشت هنگامي که بر اثر يک حادثه از ناحيه سر دچار آسيب ديدگي شد به يکي از بيمارستان هاي تهران انتقال يافت اما تزريق اشتباه داروي بيهوشي باعث مرگش شد.

وقوع حادثه

عصر روز اول بهمن ماه سال 85 هنگامي که فاطمه مادر آرش او را در آغوش گرفته و در حال قدم زدن در حياط خانه بود، ناگهان پايش روي موزاييک هاي کف حياط ليز خورد و به زمين افتاد. در پي اين حادثه سر آرش نيز به زمين اصابت کرد و دچار فرورفتگي شد. مادر نوزاد که بسيار ترسيده و از اتفاق رخ داده براي فرزندش سخت نگران بود، او را به يک بيمارستان

فوق تخصصي اطفال رساند اما پزشکان اين مرکز درماني بعد از معاينه آرش اعلام کردند او مشکل خاصي ندارد و حالش به مرور بهبود مي يابد. پزشکي که دستور ترخيص آرش را صادر کرده بود انعطاف پذير بودن سر نوزاد را علت فرورفتگي بخشي از جمجمه عنوان کرد و گفت؛ فرورفتگي به حال اوليه بازمي گردد.تصميم اين پزشک براي چند ساعت مادر آرش را آرام کرد اما چون وضعيت نوزاد هشت ماهه بهبود نيافت فاطمه براي حصول اطمينان بيشتر، پسرش را به بيمارستان ديگري منتقل کرد و توسط دو پزشک تحت معاينه قرار گرفت. پزشکان معتقد بودند براي بررسي دقيق وضعيت آرش بايد از سر او عکس گرفته شود. در تمام اين مدت آرش در آغوش مادرش قرار داشت و مدام مي خنديد و مشغول بازي کردن بود تا اينکه پس از حاضر شدن عکس، پزشکان اعلام کردند نوزاد هشت ماهه مشکل خاصي ندارد. در نهايت براي اطمينان بيشتر و به خاطر حساسيت موضوع پزشک سوم نيز اين نوزاد را معاينه کرد و دستور داد او 24 ساعت بستري شود. در اين بين بي قراري و اصرار مادر نوزاد براي بررسي دقيق تر وضعيت پسرش باعث شد پزشک سوم دستور تهيه سي تي اسکن از او را صادر کند.سرانجام آرش در حالي آماده سي تي اسکن شد که پزشکان بيمارستان براي بيهوش کردن او دچار اختلاف شدند. يکي از پزشکان معتقد بود به خاطر شرايط خاص بيمار و سن کم او بهتر است وي با خوراندن شربت بيهوش شود اما پزشک ديگر با اين کار مخالفت کرد و 100 ميلي گرم داروي فنوباربيتال به آرش تزريق کرد. در کمتر از 30 ثانيه پس از اين تزريق حال نوزاد رو به وخامت رفت و پس از چند مرتبه جيغ زدن به يکباره صورتش کبود شد. در اين هنگام مادر آرش که از ديدن وضعيت فرزندش شوکه شده بود موضوع را به آخرين پزشکي که وي را معاينه کرده بود اطلاع داد اما او با بي اعتنايي، وضعيت موجود را طبيعي و از عوارض تزريق داروي بيهوشي دانست. سرانجام بدون توجه به وضعيت آرش سي تي اسکن از او به عمل آمد اما به دنبال آن هنگامي که فاطمه متوجه وضعيت بد فرزندش شد پزشک کشيک بيمارستان را در جريان قرار داد و او بر بالين نوزاد حضور يافت و با غيرطبيعي دانستن حال نوزاد هشت ماهه دستور داد او در اتاق مراقبت هاي ويژه بستري شود.لحظاتي بعد قلب آرش از حرکت ايستاد و به گفته پزشکان سطح هوشياري او به سه کاهش يافت و عمليات احيا نيز کارگر نشد و سرانجام آرش جان باخت.پس از فوت آرش مادر او که کوتاهي پزشکان را علت اصلي قرباني شدن نوزادش مي دانست با حضور در دادسراي امور جنايي تهران ضمن ارائه شکوائيه يي خواستار تحت پيگرد قرار گرفتن مسببان فوت پسرش شد.او ضمن توضيح ماجرا به بازپرس حسين اصغرزاده رئيس شعبه 2 بازپرسي گفت؛ من و همسرم علي پس از ازدواج با هم 9 سال را در انتظار داشتن فرزند سپري کرديم و سرانجام پس از نذر و نيازهاي بسيار صبح روز 10 خردادماه آرش به دنيا آمد. اما هشت ماه بعد کوتاهي پزشکان بيمارستان و تزريق داروي بيهوشي جان فرزندم را گرفت. بازپرس اصغرزاده پس از بررسي پرونده رسيدگي به آن را خارج از حوزه اختيارات خود دانست و با صدور قرار عدم صلاحيت پرونده را به دادسراي ناحيه 19 ويژه جرائم پزشکي ارسال کرد.پس از آغاز تحقيقات در اين دادسرا بازپرس رسيدگي کننده با صدور قرار مجرميت براي پزشکان و مسوولان بيمارستان پرونده را براي صدور راي به شعبه 1043 مجتمع قضايي شهيد قدوسي ارسال کرد. قاضي هدايت الله جوادي پس از مطالعه پرونده و با برگزاري جلسات متعدد سرانجام پزشکان و مسوولان بيمارستان را مجرم شناخت و آنان را به اتهام قصور در امور پزشکي که منجر به فوت نوزاد هشت ماهه شده به پرداخت ديه محکوم کرد.

مرد تبهکار 50 چک سفيد از رئيس بانک دزديد

تبهکاري که با دزديدن 50 قطعه چک سفيد از روي ميز رئيس يک بانک ميليون ها تومان به جيب زده بود، رديابي و دستگير شد.

رسيدگي به اين پرونده از هفته گذشته با شکايت شهروندان «نجف آباد» اصفهان مبني بر کلاهبرداري با چک بي محل در دستور کار پليس اداره آگاهي اين استان قرار گرفت.کارآگاهان با اطلاعاتي که از شاکيان گرفتند به چهره نگاري رايانه يي متهم پرداختند و سرانجام با کشف سرنخ ها، «مهرداد» را که براي تبديل مقداري دلار به ريال به يک صرافي در «نجف آباد» رفته بود دستگير کردند.وي که ابتدا خود را بي گناه مي خواند در بازجويي هاي تکميلي جرمش را قبول کرد و گفت؛ سه روز پيش به يکي از بانک هاي اصفهان رفتم و با سوءاستفاده از غفلت رئيس شعبه 50 برگ چک سفيد را از روي ميزش دزديدم.مهرداد ادامه داد؛ اول با امضاي چک بي محل به مبلغ 24 ميليون تومان، 20 هزار دلار از يک صراف اصفهان گرفتم. بعد پنج هزار دلار را در نجف آباد خرد کردم و در چند نوبت ديگر، همين کار تکرار شد.

متهم اضافه کرد؛ بيشتر اين پول ها را به حساب زنم واريزکردم و بقيه را به طلبکارانم دادم تا دست از سرم بردارند. متهم به دنبال اعتراف هايش با صدور قرار قانوني روانه زندان شد و پليس، چندين هزار دلار در بازرسي از خانه او به دست آورد.

قتل مظنون فراري با گلوله پليس

يک مظنون حين فرار هدف گلوله مامور انتظامي قرار گرفت و کشته شد.

رضا جعفري معاون دادستان تهران در امور جنايي با اعلام اين خبر گفت؛ روز جمعه 8 شهريور ماموران گشت انتظامي حين اجراي طرح مبارزه با خرده فروشان مواد مخدر در حوالي خيابان دامپزشکي به دو سرنشين يک دستگاه موتورسيکلت مظنون شدند و دستور ايست دادند.وي ادامه داد؛ با صدور دستور ايست و توقف موتور، فردي که سوار بر ترک موتورسيکلت بود پياده شد اما خود راکب اقدام به فرار کرد. در اين ميان ماموران مشغول بازرسي بدني از فرد بازداشت شده بودند که ناگهان اين شخص هم اقدام به فرار کرد و به داخل خانه يي که در آن نيمه باز بود، رفت.

او قصد داشت از پشت بام فرار کند که ناگهان گلوله يي از سلاح يکي از ماموران شليک و پس از برخورد به مظنون فراري، موجب مرگ وي شد.جانشين سرپرست دادسراي امور جنايي تهران خاطرنشان کرد؛ در حال حاضر بررسي هاي لازم از سوي کميسيون قانون نحوه به کارگيري سلاح آغاز شده و بازپرس ويژه قتل، شليک صورت گرفته از سوي مامور را بررسي مي کند تا مشخص شود در چارچوب قانون بوده است يا خير

پرونده قاتل سه زن خياباني به دادگاه رفت

جوان افغاني که به اتهام قتل سه زن خياباني مجرم و مفسد في الارض شناخته شده است با نظر قاضي واحد اظهارنظر دادسراي امور جنايي به دادگاه ارجاع شد.

به گزارش فارس، 26 مرداد سال 85 ماموران کلانتري 101 تجريش از کشف جسد يک زن در چاهي در حوالي منطقه فرمانيه باخبر شدند.ماموران با حضور در صحنه دريافتند جسد متعلق به يک زن خياباني 28ساله است که احتمالاً در همان محل و توسط کارگران افغان به قتل رسيده است.

علي دلداري قاضي واحد اظهارنظر دادسراي امور جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت؛ هويت جسد کشف و مشخص شد مقتول ليلا نام دارد و به ادعاي خانواده اش از خانه متواري بوده است.وي ادامه داد؛ در بازجويي از کارگران اين کارگاه ساختماني مشخص شد دو برادر به نام هاي نسيم داد و شکرالله تنها کساني هستند که در اين پرونده احتمال ارتکاب قتل از سوي آنها بيشتر از مابقي کارگران است. در ادامه يکي از اين دو برادر به نام نسيم داد در بازجويي ها علاوه بر پذيرفتن قتل ليلا به کشتن دو زن خياباني ديگر در منطقه صادقيه نيز اعتراف کرد. وي مدعي شد دو زن خياباني را پس از برقراري ارتباط نامشروع خفه و سپس آنها را مثله کرده و به همراه نخاله هاي ساختماني به بيرون از ساختمان برده و معدوم کرده است.وي ادامه داد؛ به اين ترتيب نسيم داد به اتهام قتل سه زن خياباني مجرم شناخته شد و براي اين فرد قرار مجرميت صادر و پرونده با درخواست اولياي دم و پس از صدور کيفرخواست به اتهام قتل و مفسد في الارض روانه دادگاه شد

رباينده دختران خردسال به دام افتاد

مرد آدم ربايي که از مدتي قبل در سطح شهرستان استهبان اقدام به ربودن کودکان مي کرد با تلاش ماموران اطلاعات سپاه شناسايي و دستگير شد.به گزارش فارس اين متهم که از مدت ها قبل اقدام به ربودن دختران خردسال و دانش آموزان دختر دوره ابتدايي در سطح شهرستان استهبان مي کرد روز سه شنبه در شهرستان ني ريز شناسايي و دستگير شد.

اين آدم ربا که الف. ف. معرفي شده 25 سال دارد. او با فريب دختران به بهانه هايي از قبيل پرسيدن آدرس و خريد تنقلات و بستني، آنان را سوار بر موتورسيکلت خود مي کرد و با تهديد آنان را مورد آزار جنسي قرار مي داد. متهم در تحقيقات اوليه به جرم خود اعتراف کرده است. براساس اين گزارش مردم شهرستان استهبان با تجمع در اطراف دادگستري اين شهرستان خواستار اشد مجازات براي اين فرد شدند

هشت سبد گل براي جدايي از شوهر

زني که با مخالفت شوهرش براي اشتغال مواجه شده بود با به اجرا گذاشتن مهريه اش که هشت سبد گل بود از او جدا شد.

به گزارش خبرنگار ما صبح روز گذشته زوجي جوان که فقط 9 ماه از آغاز زندگي مشترک شان مي گذشت با مراجعه به شعبه 268 دادگاه خانواده و با ارائه دادخواست طلاق توافقي خواهان جدايي از يکديگر شدند. مستانه -24 ساله- در اين باره به قاضي حسن عموزادي گفت؛ من حدود يک سال قبل با منصور آشنا شدم و سه ماه بعد به عقد هم درآمديم. آن زمان من ترم آخر رشته کامپيوتر را مي گذراندم و درصدد يافتن شغلي مناسب بودم تا اينکه يک هفته قبل از ازدواج مان از يک شرکت کامپيوتري که من از قبل در آنجا فرم استخدام پر کرده بودم با من تماس گرفتند و اعلام کردند در صورت تمايل مي توانم از ماه آينده در آنجا مشغول به کار شوم. من اين موضوع را با منصور در ميان گذاشتم او هم به طور ضمني با اشتغال من موافقت کرد. آن زمان چون سرگرم کارهاي مربوط به جشن عروسي بوديم در اين باره بيشتر صحبت نکرديم اما يک ماه پس از عروسي وقتي قصد داشتم سر کارم بروم او گفت با کار کردن زن مخالف است. من به او صحبت هاي قبل از ازدواج مان را يادآوري کردم و گفتم خودش با شاغل شدنم موافقت کرده است اما وي حرف هايش را انکار کرد. به تدريج اين موضوع روابط مان را تحت تاثير قرار داد و باعث ايجاد اختلاف بين ما شد. من چند سال تحصيل کرده بودم تا بتوانم به آمال و آرزوهايم برسم و در جامعه فعال باشم اما منصور مانع پيشرفت من شد.

ضمن اينکه رفتارهاي او نسبت به قبل از ازدواج تغيير کرده بود و مدام با من بداخلاقي مي کرد و شکاک بود. بدين ترتيب با او صحبت کردم و تصميم گرفتيم از هم جدا شويم. مهريه من هشت سبد گل است که حاضرم با بخشيدن يک سبد آن از منصور جدا شوم. در پي اظهارات مستانه، شوهرش نيز گفت؛ من تمام هزينه هاي زندگي را تامين مي کنم و هيچ کمبودي در زندگي ام وجود ندارد. با اين شرايط دليلي براي کار کردن همسرم وجود ندارد و من تحت هيچ شرايطي اجازه نمي دهم او سر کار برود. پس از اظهارات اين زوج قاضي عموزادي به صحبت با آنان پرداخت و سعي کرد طرفين را به مصالحه دعوت کند اما چون با اصرار مستانه و منصور مواجه شد به طلاق آنان راي داد.

قاضي عموزادي در مورد مهريه اين زن و اينکه ملاک براي خريد يک سبد گل چيست به خبرنگار ما گفت؛ در چنين مواردي که مهريه به طور دقيق مشخص نشده است دادگاه به طور عرفي راي صادر مي کند. مثلاً سبد گل ها بايد طوري باشد که در جامعه مرسوم و عرف است، نه سبدي بزرگ و پرگل و نه چيزي کوچک و مختصر.

مرگ قاتل مادر و دختر سه روز قبل از محاکمه

بابک که دختر و همسر عمويش را به قتل رسانده بود بر اثر ابتلا به سرطان جان باخت


گروه حوادث؛ پسر جواني که به اتهام قتل همسر و دختر عمويش در زندان به سر مي برد به دليل بيماري سرطان قبل از تشکيل دومين جلسه محاکمه اش جان باخت.

به گزارش خبرنگار ما، اين جوان 24 ساله که بابک نام داشت دو سال پيش براي به دست آوردن هزينه مواد مخدرش به خانه عمويش رفت و بعد از به قتل رساندن زهرا دخترعمويش و اعظم همسر عمويش پول و جواهرات آنها را سرقت کرد و متواري شد.

بابک پس از دستگيري در جلسه محاکمه به قتل دو عضو خانواده عمويش اعتراف کرد و گفت؛ بيکار بودم و به مواد مخدر اعتياد داشتم. آن روز به خانه عمويم رفتم تا کمي پول قرض کنم. دختر عمويم تحقيرآميز با من رفتار کرد. من قبلاً هم از او پول قرض گرفته بودم، به همين خاطر مقاومت کرد و به من پول نداد.متهم در ادامه گفت؛ وقتي حرف هاي تحقيرآميز را از زبان زهرا شنيدم، نتوانستم خود را کنترل کنم، به آشپزخانه رفتم و با چاقويي که آنجا بود چند ضربه به وي زدم و پول ها و طلاها را برداشتم. مي خواستم از خانه خارج شوم که زن عمويم وارد خانه شد. من قصد کشتن او را نداشتم، اما چون ناغافل از راه رسيد، چاره يي نداشتم و بايد او را نيز مي کشتم.

با جسمي سنگين به سر زن عمويم کوبيدم و بعد چند ضربه چاقو به او زدم و وي را به قتل رساندم و النگوهايش را برداشتم و فرار کردم.بابک ادامه داد؛ آن روز در حالت عادي نبودم. چون مواد مصرف نکرده بودم، حالت عصبي داشتم و حرف هاي دخترعمويم مرا عصبي تر کرد. اما وقتي به خودم آمدم متوجه شدم چه جنايتي انجام داده ام.

سعي کردم آثار آن را از بين ببرم اما از آنجايي که اعتياد داشتم پليس به من ظنين شد.متهم افزود؛ بعد از سرقت جواهرات را به يک مغازه بردم. مرد مغازه دار گفت بابت آنها فقط 400 هزار تومان پول پرداخت مي کند. با اينکه مي دانستم ارزش طلاها زياد است اما مجبور شدم بپذيرم. در همان گير و دار بود که دستگير شدم. قبول دارم که دو نفر را به قتل رساندم. من هم آنها را دوست داشتم و اکنون پشيمان هستم و از عمويم و خانواده زن عمويم تقاضا دارم که از خون من بگذرند و پشيماني مرا بپذيرند و بدانند که اگر من در خانواده تحقير نمي شدم دست به چنين کاري نمي زدم.

از آنجا که رسيدگي به اين پرونده در جلسه نخست پايان نپذيرفت براي ادامه محاکمه وقت تعيين اما پس از آن مشخص شد بابک دچار بيماري صعب العلاجي شده است و به همين سبب در جلسه دوم محاکمه ماموران او را با تجهيزات پزشکي به دادگاه آوردند ولي به دليل حاضر نشدن اولياي دم وقت رسيدگي تجديد و مقرر شد روز 10 شهريورماه- ديروز- بابک دوباره پاي ميز محاکمه برود اما در حالي که همه چيز براي تشکيل جلسه فراهم بود مامور زندان خبر داد بابک به دليل سرطان حنجره سه روز قبل از محاکمه اش جان باخته است و بنابراين قاضي عزيز محمدي با توجه به مرگ متهم پرونده را مختومه اعلام کرد.

محاکمه يک زن به اتهام معاونت در قتل قاضي دادگستري ورامين

متهم، داشتن اطلاع قبلي از نقشه قتل قاضي جعفرپور را انکار کرد



گروه حوادث؛ متهم رديف دوم پرونده قتل قاضي دادگستري ورامين به اتهام معاونت در جنايت و تحريک قاتل اصلي ديروز در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.

به گزارش خبرنگار ما، اين زن متهم است با تحريک جواني به نام اميرحسين که سال گذشته به دار آويخته شد، باعث قتل قاضي جواد جعفرپور شده است.

اميرحسين بلافاصله بعد از قتل اين قاضي دادگستري دستگير شد و در اعترافاتش گفت؛ شنيده بودم قاضي جعفرپور به زني که پسرش در زندان است اجازه ملاقات نمي دهد. من اين زن را مي شناختم. او زن بسيار فقيري است که گاهي به خانه ما مي آمد و کارها را انجام مي داد و مادرم به او کمک مي کرد. من هم سعي داشتم به او کمک کنم. وي از اينکه نمي توانست پسرش را ببيند خيلي ناراحت بود، تا اينکه من تصميم گرفتم کاري برايش بکنم. به سراغ قاضي جعفرپور رفتم و از او خواستم اجازه دهد من با جوان زنداني ملاقات کنم، اما او قبول نکرد و گفت بايد از زندان اجازه بگيري. من هم مطمئن شدم که اين قاضي مانع ملاقات زن فقير با پسرش است و به همين خاطر نقشه قتل را کشيدم.

متهم ادامه داد؛ مطابق نقشه يي که کشيده بودم شب قبل از حادثه از ديوار مجتمع بالا رفتم و چاقويي را روي پشت بام دستشويي آن جاسازي کردم، چون مراجعه کنندگان را جلوي در ورودي تفتيش بدني مي کردند، نمي توانستم چاقو را همان روز با خودم به داخل ببرم.

روز حادثه بدون هيچ مشکلي وارد مجتمع شدم، به سمت دستشويي رفتم و چاقويي را که جاسازي کرده بودم برداشتم و بعد وارد اتاق قاضي جعفرپور شدم و با چاقو ضربه محکمي به پهلوي او زدم. خواستم فرار کنم که قاضي جعفرپور با قدرت دستم را گرفت و فرياد زد و در يک لحظه سربازان به داخل اتاق آمدند و من دستگير شدم.اميرحسين در ادامه اعترافاتش گفت؛ زن فقير هيچ نقشي در اين قتل نداشت. او هرگز از من نخواست چنين کاري انجام دهم و من هم درباره تصميم شخصي ام چيزي به او نگفته بودم. قصد داشتم به ديدن پسر زنداني او بروم و از صحت گفته هايش اطمينان حاصل کنم تا بتوانم به او کمک کنم، اما وقتي متوجه شدم قاضي جعفرپور اين اجازه را نمي دهد، او را مهدورالدم تشخيص دادم و از کاري که کردم اصلاً پشيمان نيستم. هرچه فکر مي کنم مي بينم اشتباه نکرده ام.اميرحسين پس از محاکمه در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص محکوم و اسفندماه سال گذشته در ملاءعام به دار آويخته شد. اين حکم در حالي به اجرا درآمد که زن تنگدست به جرم معاونت در قتل همچنان در زندان به سر مي برد. او ديروز به اتهام معاونت در قتل در شعبه 74 دادگاه کيفري محاکمه شد. وي در دفاع از خود گفت؛ من هيچ نقشي در اين قتل نداشتم و از نقشه يي که اميرحسين کشيده بود هم بي اطلاع بودم. چون نمي توانستم هزينه هاي زندگي ام را تامين کنم از مردم کمک مي گرفتم. پسرم هم در زندان بود و شرايط برايم سخت تر شده بود. من شوهر اولم را از دست داده بودم و پسرم هم در درگيري که با شوهر دومم داشت او را به قتل رسانده بود و به اتهام قتل در زندان به سر مي برد. شرايط زندگي ام به حدي طاقت فرسا بود که نمي توانستم تحمل کنم و گدايي مي کردم.اميرحسين پسر خانواده يي بود که به من کمک مي کردند. او ماجراي زندگي ام را مي دانست، اما هيچ وقت در مورد قصدش چيزي به من نگفته بود.اين زن در آخرين دفاعياتش بار ديگر اتهام معاونت در قتل را قبول نکرد و از دادگاه خواست تا او را تبرئه کند.پنج قاضي شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران پس از پايان دفاعيات متهم براي صدور راي پرونده وارد شور شدند.

اشتباه در ارسال پيامک دختري را در چنگ پنج جوان متجاوز گرفتار کرد.

اشتباه در ارسال پيامک دختري را در چنگ پنج جوان متجاوز گرفتار کرد.

به گزارش خبرنگار ما هفته گذشته خانواده دختر 20 ساله يي به نام ندا ضمن طرح شکايتي، براي يافتن فرزندشان که به طرز مرموزي ناپديد شده بود از پليس درخواست کمک کردند. پس از تشکيل پرونده و ارجاع آن به شعبه چهارم دادياري دادسراي امور جنايي، قاضي اميراسماعيل رضوانفر به پرس وجو از والدين ندا پرداخت و معلوم شد اين دختر هيچ مشکلي در خانه نداشته و موضوع فرار وي از منزل منتفي است. در حالي که عکس دختر جوان در اختيار واحدهاي گشت انتظامي قرار گرفته بود و کارآگاهان به دنبال کوچک ترين ردپا از ندا مي گشتند، سه روز بعد پيکر نيمه جان وي مقابل خانه شان رها شد. پدر و مادر ندا با پيدا شدن دخترشان که به شدت بدحال بود وي را به بيمارستان رساندند. پس از مداواي ندا و بهبودي نسبي، او به دادسراي جنايي مراجعه کرد و از جنايت پنج پسر متجاوز پرده برداشت.ندا در توضيحات خود گفت؛ چهار ماه قبل پدرم برايم تلفن همراه خريد.در حالي که از دريافت اين هديه خوشحال شده بودم، يک روز براي تشکر از پدرم پيامکي براي او ارسال کردم و برايش نوشتم دوستش دارم. ظاهراً هنگام وارد کردن شماره موبايل پدرم دچار اشتباه شدم و پيامک من به پسري 30 ساله به نام علي رسيد. او بلافاصله با من تماس گرفت و به محض اينکه فهميد ارسال کننده پيامک يک دختر است باب صحبت را باز کرد. به رغم اينکه به علي توضيح دادم سوءتفاهمي پيش آمده است او با چرب زباني به مکالمه اش با من ادامه داد و رابطه دوستانه ما از همان زمان شروع شد. او خيلي زود به من ابراز علاقه کرد و پس از چند جلسه ملاقات گفت تصميم قطعي اش را گرفته و به زودي براي ازدواج با من با والدينم صحبت خواهد کرد.دختر جوان ادامه داد؛ رابطه ام با علي ادامه داشت تا اينکه روز حادثه به دعوت وي به رستوراني در لواسان رفتم. علي به همراه دو دوستش آمده بود و آن سه به زور و با تهديد من را ربودند و به خانه يي که در همان نزديکي بود، بردند. در آنجا بود که دو پسر جوان ديگر نيز به آن سه تن پيوستند. پنج پسر جوان به زور مرا مورد تعرض قرار دادند. هر چه التماس کردم رهايم کنند، اعتنايي نکردند. من سه روز در خانه آنها زنداني بودم تا اينکه وقتي ديدند بدحال هستم مرا به نزديکي خانه ام رساندند، رهايم کردند و گريختند.پس از طرح اين شکايت داديار رضوانفر دستور بازداشت پنج متهم را صادر کرد و کارآگاهان با اطلاعاتي که از طريق ندا به دست آوردند، توانستند سه نفر از متجاوزان را بازداشت کنند. اين سه به جرم شان اقرار کردند و علي در اعترافاتش گفت؛ وقتي آن پيامک محبت آميز به دستم رسيد فرصت را غنيمت شمردم و با هر ترفندي که بلد بودم ندا را اغفال کردم و حتي به وي وعده ازدواج دادم. براي ربودن و آزار اين دختر از پيش برنامه ريزي کرده و دوستانم را در جريان قرار داده بودم. طبق نقشه يي که طراحي کرده بودم پيش رفتيم و توانستيم ندا را بدزديم و به اهداف مان برسيم.بنابر اين گزارش سه متهم اکنون در بازداشت به سر مي برند و پليس کماکان در تلاش است تا دو جوان فراري را نيز به دام بيندازد.

قتل نوجوان قطري به‌د‌ست نژادپرستان انگليسي

خارجی- گروه حوادث:
3 جوان نژادپرست اروپايي، دانش آموز 16 ساله قطري را كه براي آموزش زبان به هاستينگ انگلستان رفته بود، مورد ضرب و شتم قرار داده و به قتل رساندند. قتل اين نوجوان واكنش‌‌هاي شديدي را در كشورهاي عربي برانگيخته است.

به گزارش آسوشيتدپرس، نوجوان قطري به نام «محمد الماجد» كه چندهفته قبل از قطر به انگلستان رفته بود، يكشنبه گذشته به‌علت خونريزي شديد در بيمارستاني در منطقه هاستينگ در ساكس شرقي جان باخت.

ماجراي اين جنايت هنگامي رخ داد كه محمد الماجد و چند نفر از دوستانش كه براي آموختن زبان انگليسي از قطر به منطقه هاستينگ رفته بودند، شنبه‌شب از يك رستوران شرقي بيرون آمدند اما در بيرون رستوران مورد حمله چند جوان انگليسي قرار گرفتند كه آنها را به نام‌هاي صدام‌حسين و اسامه بن لادن صدا مي‌زدند.

2 نوجوان قطري با ديدن مزاحمت نوجوانان انگليسي تصميم گرفتند از آ‌نجا دور شوند اما در همين هنگام 3 جوان مهاجم با شكستن بطري مشروبات الكلي به آنها حمله‌ور شدند.

در همين هنگام يك نفر از آنان با بطري شيشه‌اي، ضربه‌اي به سر نوجوان قطري  وارد آورد. بر اثر اين ضربه وي دچار خونريزي شديد شد و به‌سرعت به بيمارستان انتقال يافت اما تلاش‌هاي تيم پزشكي براي نجات وي بي‌نتيجه ماند و او در بيمارستان جان باخت.

با آغاز تحقيقات درباره اين جنايت، مشخص شد نوجوان قطري كه فرزند يكي از خانواده‌هاي ثروتمند اين كشور است چند هفته قبل براي آموزش زبان انگليسي به هاستينگ رفته اما در حالي كه قرار بود يك هفته ديگر به خانه بازگردد مورد حمله جوانان نژادپرست انگليسي قرار گرفته و جان باخته است.

مجد القنامه - هم اتاقي نوجوان قطري - كه او هم به شدت زخمي شده است، در گفت‌وگويي با خبرنگاران گفت: مهاجمان ما را صدام حسين و اسامه بن لادن صدا  زده  و ما را به شدت كتك مي‌زدند.

اين جوان كه روي سرش جاي 6 بخيه ديده مي‌شود، مي‌گويد: ما نتوانستيم از خودمان دفاع كنيم چرا كه  در كشوري كه ما از آنجا مي‌آييم هيچ‌كس اين طور وحشيانه در خيابان به ديگران حمله‌ور نمي‌شود. انگلستان ديگر براي من به يك كابوس مرگ تبديل شده است.

مالك رستوراني كه جنايت در نزديكي آن رخ داده است نيز مدعي است وي قبل از وقوع اين ماجراي وحشتناك، موضوع مزاحمت‌هاي جوانان مهاجم را به پليس اطلاع داده است اما آنها هيچ كاري انجام نداده‌اند.

گراهام پرات – بازپرس جنايي- كه تحقيقات درباره اين جنايت تحت نظر او انجام مي‌شود نيز در اين باره گفت: در حال حاضر 3جوان 17 تا 20 ساله انگليسي در رابطه با اين جنايت دستگير شده‌‌‌اند.

وي اظهارداشت: ما سعي خواهيم كرد امنيت را به اين منطقه بازگردانيم چراكه در غير اين صورت 30 تا 50 هزار دانش‌آموزي كه تابستان‌ها براي تحصيل زبان انگليسي به اين منطقه مي‌آيند ديگر از آمدن به اينجا منصرف خواهند شد.

 

تصاویری بینظیر شبیه انسان در مریخ---زندگی‌ در مریخ؟

Life on Mars? Amazing photos

 روی تخت سنگی‌ لم داده،شاید منتظر اتوبوس،اگه اینطوره، خیلی‌ وقت شاید منتظر،این عکس به طور چشمگیری شبیه فیگور زنی‌ با دستش در حالت استراحت است که توسط مریخ نورد ناسا در مریخ گرفته شده است،این تصویر بینظیر،فرضیه زندگی‌ در مریخ رو قویتر کرده،در مورد این عکس فرضیه‌های مختلفی‌ هست،ولی‌ هنوز تصویر مشابهی‌ که سنگی‌ شبیه انسان باشه دیده نشده،با دقت به تصویر نگاه کنید،با کلیک بر روی تصویر بزرگتر ببینید

Perched on a rock, she could be waiting for a bus.

But if so, she could be in for an awfully long wait.

This photo of what looks remarkably like a female figure with her arm outstretched, was taken on Mars.

Perhaps unsurprisingly, it has set the Internet abuzz with claims that there really is life on the red planet.

Others may well feel that it is simply an optical illusion caused by a landscape.


The image was among many sent back to Earth by Spirit, Nasa's Mars explorer vehicle which landed there four years ago.

Initial inspections revealed nothing unusual, but closer examination by amateur astronomers has thrown up this intriguing picture.

As one enthusiast put it on a website: "These pictures are amazing. I couldn't believe my eyes when I saw what appears to be a naked alien running around on Mars."

Another, dismissing cynicism about the somewhat stony look of the "alien", wrote: "If you show me another rock in another photo from Mars, or Earth, that naturally looks like that, I will reconsider."

A third contributor, who might have come closer to the majority view, said: "Ah, the human eye can be tricked so easily."
Source:By BETH

روباه پير اعدام مي شود

حكم اعدام مرد ۶۷ ساله به اتهام اغفال و فريب ۳۷ زن و دختر از سوي قضات ديوان عالي كشور تأييد شد.
راز تبهكاري هاي روباه پير همزمان با شكايت يكي از قربانيانش فاش شد. زمستان سال ۸۵ زن ناشناسي در تماس با قرارگاه امر به معروف و نهي از منكر سپاه اصفهان مشخصات مرد سالمندي را در اختيارشان قرار داد كه زنان و دختران را فريب مي داد. وي گفت: «چندي قبل مرد ناشناسي به در خانه ما مراجعه كرد و خود را مأمور بهزيستي معرفي كرد. او به بهانه بررسي وضعيت دختر معلولم به خانه ما رفت وآمد داشت تا اين كه مدتي بعد، متهم پس از جلب اعتمادم طرح دوستي ريخت و مرا به خانه اش دعوت كرد. اما وي مرا مورد آزار و اذيت قرار داد و فرداي آن روز هم يك فيلم برايم فرستاد.
بدين ترتيب متوجه شدم او از رابطه شيطاني اش فيلمبرداري هم كرده است.او در عين حال تهديدم كرد اگر در برابر خواسته هايش مقاومت كنم سي دي را در شهر توزيع مي كند.با دريافت اين گزارش مأموران خانه احمد - متهم - را زير نظر گرفته و دريافتند، اغلب افرادي كه به اين خانه رفت و آمد دارند، زنان خياباني هستند كه گاهي مواقع دختران دانش آموز هم در ميان شان به چشم مي خورند. با ارائه گزارش به دادسراي عمومي و انقلاب اصفهان، پرونده اي در اين باره در شعبه نهم دادياري دادسرا تشكيل شد. سرانجام با دستور قاضي « رضايي» خانه «احمد» مورد بازرسي قرار گرفت كه مشخص شد، يكي از اتاق هاي خانه به دوربين هاي مداربسته مجهز است. چندين سي دي و فيلم سياه نيز در اين خانه كشف شد. پس از بررسي پرونده و بازجويي متهم مشخص شد احمد كه دو همسر دارد خود را مأمور امنيتي، وكيل، مأمور بهزيستي و عناوين ديگر معرفي كرده است.
اين در حالي بود كه با تلاش مأموران ۳۷ زن و دختر كه در دام متهم گرفتار شده بودند نيز شناسايي و به دادسرا احضار شدند.در ادامه گروه تحقيق دريافت در برخي موارد احمد با معرفي خود به عنوان مأمور بهزيستي، خانواده افراد معلول يا كم بي بضاعت را شناسايي كرده و با وعده هاي پوشالي به خانه آنها رفت وآمد مي كرد. مرد تبهكار در بعضي موارد هم با پرسه زدن در اطراف مدارس دخترانه از آنهايي كه در راه با پسري صحبت مي كردند، عكس گرفته و از اين راه دختران را به دام مي انداخت.سرانجام با تكميل تحقيقات، دي ماه سال گذشته كيفرخواست صادر و پرونده او براي رسيدگي به اتهام آزار و اذيت زنان و رابطه نامشروع به شعبه ۱۶ دادگاه تجديدنظر (كيفري) استان اصفهان فرستاده شد.دكتر غلامرضا انصاري، رئيس كل دادگستري استان اصفهان در اين رابطه به خبرنگار «ايران» گفت: با توجه به حساس بودن پرونده، محاكمه وي به رياست قاضي حبيبي و چهار قاضي مستشار برگزار شد.
پس از تشكيل چند جلسه و ساعت ها رسيدگي، قضات به اتفاق آرا او را به اعدام محكوم كردند.پرونده با اعتراض مرد تبهكار به ديوان عالي كشور رفت. قضات ديوان نيز با نقض حكم، پرونده را براي رفع نقص به دادگاه بازگرداندند. پس از رسيدگي دوباره، پرونده بار ديگر به ديوان عالي كشور فرستاده شد كه اين بار حكم اعدام تأييد شد. رئيس كل دادگستري اصفهان با هشدار به افراد سودجو و شيطان صفت كه با كمين بر سر راه زنان و دختران قصد تهديد و آزار و اذيت آنان را دارند، تأكيد كرد: دستگاه قضايي بشدت با تبهكاران و مجرمان برخورد مي كند تا جامعه از وجود آنها پاك شود. انصاري همچنين از خانواده ها خواست نسبت به رفت وآمد فرزندانشان كنترل بيشتري داشته باشند و در صورت بروز تهديد از سوي فرد يا افراد فرصت طلب موضوع را سريع به دستگاه قضايي يا پليس اطلاع دهند.وي در پايان از اجراي حكم اعدام مرد شيطان صفت در آينده نزديك خبر داد و گفت: هنوز درباره محل اجراي حكم تصميم گيري نشده است.

گدایی که کارش رو خوب بلده

گدایی که کارش رو خوب بلده

http://urchin7.persiangig.ir/image/geda.jpg

 

علي دايي باز هم ثابت كرد كه تنها راه پاسخگويي وي به انتقادات، حملات تند و برخوردهاي همراه با عصبانيت

علي دايي باز هم ثابت كرد كه تنها راه پاسخگويي وي به انتقادات، حملات تند و برخوردهاي همراه با عصبانيت است.
به گزارش خبرنگار ورزشي «تابناك»، علي دايي كه از هنگام ورود به ميدان مربيگري، گارد دفاعي به خود گرفته و در برابر هر گونه حمله و حركتي، سريع به رقص پا و حمله متقابل اقدام مي‌‌كند، باز هم عادل فردوسي‌پور، مجري برنامه نود سيما را مورد حمله شديد قرار داد.

روابط فردوسي‌پور و دايي كه پس از سخنان اين گزارشگر در آخرين ديدار جام جهاني 2006 آلمان تيره شده بود، پس از مدتي با دعوت دوباره عادل از علي به برنامه نود، كمي بهبود يافته بود، اما تقابل دوباره دايي و فردوسي‌پور، باز هم باعث سرباز كردن زخم‌هاي كهنه شد تا دايي با ضربه‌اي كاري، فردوسي‌پور را «ناك‌دان» كند و او را به طرفداري از راه نيافتن ايران به جام جهاني متهم نمايد، اما اين بار حريف نيز به خوبي از جا برخاسته و به دفاع مشغول شد.

كاپيتان سابق تيم ملي كه با گلزني‌هاي به ياد ماندني خود، خاطره خوشي در اذهان مردم بر جاي گذاشته، با برخوردهاي اخير رسانه‌اي خود تا اندازه بسياري اين محبوبيت را كمرنگ كرده تا جنبه ديگري از شخصيت خود را به نمايش گذارد. هر چند وي در دوران بازيكني هم چندان پذيراي انتقادات نبود، اما نحوه برخورد او با اين جريان، پس از ورود به ميدان مربيگري، آهنگ تندتري به خود گرفت.

برخوردهاي تند دايي با خبرنگاران و منتقدان كه از زمان سرمربيگري تيم سايپا آغاز شده بود، با انتخاب علي دايي به عنوان سرمربي‌ تيم ملي به اوج رسيد.
مردمي كه تجسم دايي به عنوان يك فوتباليست تحصيل‌كرده را داشتند، با چهره‌اي روبه‌رو شدند كه به انتقادي پاسخگو نيست و تنها به بيان استدلالات خود مي‌پردازد.

علي دايي كه با دعوت نكردن از بازيكناني مانند مهدوي‌كيا و كريمي، سيل انتقادات را به سوي خود جاري كرده و حتي پاي رئيس‌جمهور و سيد حسن خميني نيز به اين جريان باز شد، يك تنه خود را در برابر همه انتقادات قرار داد و هيچ كدام را نمي‌پذيرفت تا به راحتي خواستار تعطيلي ليگ برتر شده و عنوان كند اگر بازيكنان باشگاهي در اختيار تيم ملي قرار نگيرند، هيچ تضميني براي راه يافتن به جام جهاني نمي‌دهد.

هرچند نمي‌توان درستي برخي سخنان سرمربي تيم ملي را ناديده گرفت، ‌اما موضع تند وي در برابر خبرنگاران و منتقدان، باعث نمايش جنبه متفاوتي از روحيات و شخصيت دايي شد كه پذيرفتن آن براي بينندگان بسيار سنگين است.

اين فارغ‌التحصيل دانشگاه صنعتي شريف كه در زمان بازيكني، الگوي بسياري از بازيكنان ايراني بود، در حالي كه در گذشته، بسياري از سيستم‌هاي مديريتي و برنامه‌ريزي ايران را با اروپا مقايسه كرده و از آنها انتقاد مي‌كرد، هم‌اكنون بر اين باور است كه اينجا ايران است و نبايد با اروپا مقايسه شود و به همين خاطر ـ موافق مقايسه ـ تعطيل نشدن ليگ‌هاي اروپايي در آستانه بازي‌هاي ملي با ليگ ايران نبوده و معتقد است كه وضعيت ايران را نبايد با آنان مقايسه كنيم.

دايي بايد بداند در حال از دست دادن محبوبيتي است كه سال‌هاي سال براي به دست آوردن آن تلاش كرده و زحمت كشيده است. برخوردهاي تند وي، نه تنها باعث رنجش بسياري از اهالي رسانه شده، وجهه او را در برابر مخاطبان رسانه‌ نيز تنزل داده است. با اين روند، كم‌كم خاطره گلزن‌ترين بازيكن ملي جهان، به فراموشي سپرده مي‌شود و جاي خود را به چهره عبوس بوكسوري خواهد داد كه گارد دفاعي بسته‌اي به خود گرفته است و در برابر هر تحركي به حملات چشم‌بسته مي‌پردازد.
 
 

 دوربين مدار بسته ناجي 4 جوان از مرگ  

چهار مرد جوان که به اتهام آدمکشي در تهران دستگير شده بودند تبرئه و آزاد شدند. در تازه ترين نشست رسيدگي به اين پرونده که در شعبه 71 دادگاه کيفري تهران به رياست قاضي عزيز محمدي و با حضور چهار مستشار (رحيمي،فراهاني،سالاري و سليماني) برگزار شد ابتدا نماينده دادستان، کيفرخواست را خواند.«صفرخاکي» اعلام کرد:جواد، غلامرضا، نادر و علي متهمند 26 دي 1382 دوستشان «رامين17 » ساله را قرباني وسوسه هاي شيطاني کردند.سپس جنازه را که جاي 24 ضربه چاقو روي آن به چشم مي خورد به نقطه خلوتي درخاني آباد تهران انداختند و گريختند.وي ادامه داد: با توجه به رفع نقص هاي پرونده،گفته پيرمردي که نيمه شب جنازه را در خيابان پيدا کرد و مدعي شد چند مرد جوان آن را از پيکان سفيد به بيرون پرت کردند و گريختند و همچنين نظريه پزشکي قانوني که تاييد کرده ضربه هاي مرگبار از سوي چند نفر به قرباني وارد شده است،جواد، غلامرضا، نادر و علي از نظر دادسرا گناهکارند و برايشان حکم اشد مجازات مي خواهم.سپس پدر قرباني در جايگاه ويژه قرار گرفت و براي متهمان حکم مرگ خواست.قاضي عزيز محمدي، اظهار داشت: در صورت صدور حکم قصاص آيا حاضر به پرداخت 108 ميليون تومان تفاضل ديه هستي؟پدر داغدار پاسخ داد: بله; به هيچ قيمتي نمي گذارم خون پسرم پايمال شود.سپس وکيل مدافع وي توضيح داد: اظهارت سهيل و حسن که رامين را مي شناختند تاييد مي کند که قرباني، آخرين بار به ديدن دوستش «غلامرضا» رفته بود.اعتراف هاي منطبق بر واقعيت جواد نيز هيچ جاي شکي در اين پرونده باقي نمي گذارد، از همين رو براي متهمان اشد مجازات مي خواهم.همچنين سهيل (صاحبکار رامين) عنوان کرد:«صبح جمعه رامين گفت مي خواهد به خانه دوستش غلامرضا برود.به همين خاطر از من پول گرفت و رفت و ديگر هيچ خبري از او نشد تا اينکه جنازه اش پيدا شد.»وقتي جواد در جايگاه ويژه قرار گرفت منکر جنايت شد و او ادعا کرد تحت فشار، اعتراف کرده است.قاضي عزيز محمدي پرسيد: اگر در جنايت، دستي نداشتي پس چگونه محل کشف جنازه را به ماموران نشان دادي و به تنهايي به بازسازي صحنه پرداختي؟جواد گفت:  ناراحتي اعصاب دارم و چيزي به خاطر نمي آورم.من يکبار بيشتر رامين را نديده بودم و دليلي براي کشتن او نداشتم.قاضي از متهم پرسيد: در نخستين بازجويي ها اعتراف کرده اي وقتي رامين به خانه غلامرضا رفت شما اسير وسوسه هاي شيطاني شديد و او را با ضربه هاي متعدد چاقو از پا در آورديد.در اينباره چه توضيحي داري؟جواد در پاسخ به قاضي گفت: نه، هيچ کدام از حرف هاي قبلي ام را قبول ندارم.غلامرضا نيز در دفاع از خود منکر جرم شد:«يک ضبط صوت به رامين فروخته بودم و هفته قبل از اين ماجرا پولم را پس داد.جواد با دروغ هايش همه ما را بدبخت کرده و حالا 4 سال است که در زندانم.»قاضي از متهم پرسيد: دوربين هاي مدار بسته زندان،جلسه اي را که با همدستانت برگزار کردي و به آنان گفتي«ديگر خسته شده ام و بايد حقيقت را بگوييم» ضبط کرده است.در اين باره چه مي گويي؟غلامرضا توضيح داد:بله من در زندان به دوستانم گفتم بهتر است حقيقت را بگوييم.قاضي گفت: حقيقت چه بود؟غلامرضا تشريح کرد: منظورم اين بود که دروغ نگوييم.جواد، دروغ گفته و همه ما را گرفتار کرده است.در ادامه اين نشست،نادر و علي نيز رو به روي پنج قاضي ايستادند و خود را بي گناه ناميدند.در همين حال وکيل مدافع هر يک از متهمان در جايگاه ويژه قرار گرفتند و براي موکلشان تقاضاي صدور حکم برائت کردند.به گزارش ايسکانيوز، قاضي عزيز محمدي و چهار مستشار که وارد شور شده بودند با توجه به مدرک هاي موجود، چهار متهم را تبرئه کردند.ديروز حکم در شعبه 11 ديوان عالي کشور تاييد و متهمان در حالي آزاد شدند که قرار است ديه قرباني از خزانه بيت المال پرداخت شود.

 پدر و پسر راز جنايت خانوادگي را فاش کردند  

پدر و پسري که به اتهام دو فقره جنايت بازداشت شده اند ديروز در شعبه 74 دادگاه کيفري تهران محاکمه شدند. در تازه ترين نشست رسيدگي به اين پرونده که روز چهارشنبه به رياست قاضي «تردست» و با حضور چهار مستشار برگزار شد ابتدا نماينده دادستان به تشريح کيفرخواست پرداخت.«صفر خاکي» اظهار داشت: «خسرو » 63ساله متهم است عصر 16 شهريور 1385 دخترش «معصومه» و مرد غريبه اي به نام «غلامرضا» را با همدستي پسر خود (حميد رضا) در کرج قرباني کرد.وي اضافه کرد: تحقيق پليس نشان مي دهد غلامرضا به خانه معصومه رفته بود تا او را ببيند که هر دو کشته شدند. نماينده دادستان ادامه داد: خانواده غلامرضا، پيش از شروع محاکمه از خونخواهي گذشت و چون جرم پدر و پسر، نظم جامعه را مختل کرد از جنبه عمومي و مطابق ماده 612 قانون، مجازات آنان را خواهانم.سپس «خسرو» در جايگاه قرار گرفت و اعلام کرد: تازه از سفر برگشته بودم که نوه چهار ساله ام گفت مرد غريبه اي به خانه شان رفت و آمد دارد.همان موقع به همراه حميدرضا براي سرکشي به خانه معصومه رفتيم.نوه ام در کوچه بازي مي کرد و در خانه باز بود. وقتي وارد شديم دخترم را به همراه غلامرضا ديديم و به خاطر غيرتمان، هر دو را کشتيم.قاضي از متهم پرسيد: نوه 16 ساله ات « آرزو» کجا بود؟خسرو در جواب گفت: دخترم او را در اتاقش زنداني کرده بود.قاضي دوباره از متهم پرسيد: دامادت درباره رابطه پنهاني زنش با مرد غريبه، حرفي نزده بود؟خسرو گفت: نه، اما چند ماه پيش فهميدم معصومه و شوهرش با هم رابطه خوبي ندارند. به همين دليل پيشنهاد دادم از هم جدا شوند اما دخترم مي گفت هرگز اين کار را نمي کند.قاضي به متهم گفت: چگونه از اولياي دم رضايت گرفتي؟ خسرو در پاسخ به قاضي گفت: خانه ام را فروختم و پولش را به خانواده غلامرضا دادم.نوبت دفاع حميد رضا که رسيد کشتن معصومه را گردن گرفت و توضيح داد: پدرم مي خواست براي سرکشي به خانه خواهرم برود که من هم همراهش رفتم.زماني که پا به داخل اتاق گذاشتيم شوکه شديم. پدرم به غلامرضا حمله کرد و من که کنترلم را از دست داده بودم با چوب به جان معصومه افتادم. به گزارش ايسکانيوز، با پايان حرف هاي پدر و پسر، پنج قاضي وارد شور شدند تا به انشاي راي بپردازند.متهمان مطابق قانون به سه تا 10 سال زندان محکوم خواهند شد

سرقت داماد از منزل مادرزن

پرونده فردي که در نبود مادرزن خود اقدام به سرقت از منزل وي کرده بود پس از محکوميت صبح ديروز(ششم شهريور) به اجراي احکام فرستاده شد. حدود ساعت 16، 20 بهمن سال گذشته ماموران انتظامي درپي اعلام مرکز فوريت هاي پليس 110 مبني بر وقوع يک فقره سرقت از منزل در جنوب تهران براي بررسي موضوع به محل اعزام شدند. (شهرام -الف) با مشاهده ماموران گفت: يک هفته پيش مادر همسرم به مسافرت رفت و منزلش را به من سپرد که به دليل مشغله کاري نتوانستم در اين مدت در منزل وي سکونت کنم تا اينکه روز جاري هنگامي که درب منزل را باز کردم متوجه به هم ريختگي لوازم آنجا شدم و بلافاصله به سرعت گاوصندوق رفتم که مشاهده کردم تمام طلاجات، سکه ها و حدود پنج ميليون تومان وجه نقد از منزل وي به سرقت رفته است.پس از ثبت شکايت شاکي تحقيقات ماموران در اين زمينه آغاز که پس از تلاش فراوان و چند جلسه احضار شاکي متوجه حرف هاي ضد و نقيض وي شدند و پس از بررسي بيشتر پي بردند وي پس از سرقت از منزل مادرزنش با صحنه سازي قصد فريب ماموران را داشته است که بلافاصله نامبرده را دستگير و به مرجع قضايي معرفي کردند.به گزارش باشگاه خبرنگاران، پرونده متهم پس از اعتراف به جرم خود مبني بر اينکه از مدت ها قبل قصد سرقت از منزل مادر همسر خود را داشته است تا اينکه با رفتن به مسافرت موقعيت براي سرقت فراهم شده است، با صدور کيفرخواست به دادگاه ارسال که وي بنابر راي صادره به تحمل حبس، شلاق و رد اموال سرقتي به شاکي محکوم شد

تلافي روزهاي از دست رفته با آزار و اذيت دختر جوان

پسر 20 ساله اي که با آزار و اذيت يک دختر جوان قصد تلافي روزهاي از دست رفته زندگياش را داشت دستگير و پرونده اش پس از محکوميت صبح ديروز(ششم شهريور) به اجراي احکام فرستاده شد. اواخر ارديبهشت سال جاري ( مرجان-ل) 19 ساله با مراجعه به دادسرا و طرح شکايتي گفت: چند ماه پيش در راه برگشت از آموزشگاه زبان با پسر جواني که خود را محمد و دانشجوي رشته روانشناسي معرفي کرد آشنا شدم که وي با گرفتن شماره تلفن همراهم از من خواست به او اجازه دهم گاهي اوقات با من تماس بگيردکه پذيرفتم.شاکي افزود: پس از چندين بار تماس، ارتباط ما با هم بيشتر شد تا اينکه بيشتر اوقات به همراه هم به گردش و تفريح مي رفتيم و هنگامي که متوجه شدم تمام حرفهايش در مورد تحصيلاتش دروغ بوده و قصد آزار و اذيت مرا داشته است از وي خواستم ارتباطمان را قطع کنيم که وي پذيرفت اما از آن پس دائم با تماس هاي بي مورد و پيام هاي کوتاه غيراخلاقي مرا تهديد مي کرد که انتقام وقت هاي هدر رفته اش را از من مي گيرد.به گزارش باشگاه خبرنگاران، پس از ثبت شکايت شاکي حکم جلب متهم از سوي مقام قضايي رسيدگي کننده صادر شد که سرانجام ماموران با راهنمايي هاي شاکي و رديابي هاي انجام گرفته وي را دستگير و پروندهاش را پس از اعترافات متهم 20 ساله مبني بر ايجاد مزاحمت و تهديد به دادگاه ارسال کردند.گفتني است، بنابر راي صادره نامبرده به تحمل حبس محکوم و پروندهاش براي رسيدگي نهايي به اجراي احکام فرستاده شد.

پايان اختلافات خانوادگي با مرگ

زني که متهم است در پي اختلافات زناشويي اقدام به قتل همسرش کرده است، با تشخيص بازپرس جنايي تهران مجرم شناخته شد. ساعات اوليه روز يکم اسفندماه سال گذتشه قاضي حسين اصغرزاده بازپرس کشيک قتل پايتخت از طريق گزارش افسر نگهبان کلانتري 118 ستارخان در جريان به قتل رسيدن فردي 50 ساله به نام اسماعيل در خيابان سي متري گلها قرار گرفت و بلافاصله در راس عوامل تخصصي بررسي صحنه جرم و ماموران اداره دهم آگاهي در قربانگاه اين مرد ميانسال حضور يافت. در بررسي هاي اوليه مشخص شد که اسماعيل بر اثر شدت جراحات وارده ناشي از وارد آمدن ضربات چاقو در منزلش جان سپرده و همسر وي نيز که عامل جنايت است به دليل وارد آمدن جراحاتي به بيمارستان منتقل شده است. با حضور بازپرس در بيمارستان و با توجه به بهبودي نسبي متهم، تحقيقات از وي آغاز شد که اين زن 45 ساله به نام کبري در بازجويي هاي اوليه لب به اعتراف گشود و پرده از راز قتل همسرش برداشت. وي به بازپرس شعبه دوم بازپرسي (ويژه قتل) دادسراي امور جنايي تهران گفت: از سال ها قبل با همسرم بر سر مسائل مختلف اختلاف داشتيم تا اين که نهايتا روز حادثه درگيري بين ما شدت گرفت و همسرم پس از آنکه به من توهين کرد با چاقو به سمتم حمله ور شد. بعد يک ضربه به شکمم وارد کرد که من هم براي دفاع از خود چاقو را از دستش گرفتم و چند ضربه به بدنش وارد کردم اما قصد کشتن او را نداشتم. اين اظهارات در حالي از سوي متهم مطرح شد که بازجويي هاي فني بازپرس مشخص کرد کبري از چند روز قبل قصد جنايت عليه همسرش را داشته و روز حادثه نقشه خود را عملي کرده است. به گزارش ايسنا، صبح امروز قاضي اصغرزاده با اخذ آخرين دفاعيات متهم براي وي قرار مجرميت صادر و پرونده را جهت تاييد قرار مجرميت و صدور کيفرخواست به نماينده دادستان ارجاع داد.

قاتلا‌ن گريزپا را شناسايي كنيد

 دو متهمي كه در يك درگيري مردي را به قتل رساندند، با گذشت حدود سه سال از وقوع جنايت همچنان متواري هستند. بدين ترتيب بازپرس جنايي كرج دستور داد تا با انتشار تصوير بدون پوشش اين دو متهم مردم نسبت به شناسايي آنها اقدام كنند.هشتم شهريورماه سال 84 وقوع يك درگيري در منطقه ميانجاده، به مركز فوريت‌هاي پليسي 110 كرج اطلا‌ع داده شد، ماموران نزديك‌ترين پاسگاه پليس نيز به‌سرعت خود را به محل رساندند اما در آنجا با صحنه قرار گرفتن پيكر نيمه‌جان و خون‌آلود مردي مواجه شدند، از اين رو با اطلا‌ع موضوع به اورژانس نسبت به انتقال او اقدام كردند، ماموران در حال بررسي صحنه بودند كه باخبر شدند مصدوم به دليل شدت جراحات جان باخته است.

با مرگ اين مرد، از آنجا كه اظهارات شاهدان حكايت از وقوع يك درگيري در آن محل داشت، تحقيقات براي شناسايي و دستگيري عاملا‌ن قتل با قرار گرفتن پرونده روي ميز افسر تحقيق پليس آگاهي استان تهران در دستوركار قرار گرفت. كارآگاهان در بررسي‌هاي بيشتر متوجه شدند روز حادثه دو پسر جوان ضربات مرگبار را به مقتول وارد كرده و بلا‌فاصله از محل گريخته‌اند.

بررسي‌ها براي دستگيري اين دو جوان كه هويتشان براي پليس شناسايي شد، در ماه‌هاي بعد از جنايت ادامه داشت اما هيچ سرنخي از مخفيگاه آنها به‌دست نيامد.

بدين ترتيب با گذشت نزديك به 36 ماه از وقوع جنايت با توجه به اينكه پليس تاكنون موفق به شناسايي آنها نشده‌است، بازپرس شعبه 16 دادسراي عمومي و انقلا‌ب كرج دستور داد تا تصوير اين دو متهم بدون پوشش منتشر شود و افراد نسبت به شناسايي متهمان يا مخفيگاه آنها اقدام كنند.

بر اين اساس افراد مطلع براي كمك به دستگيري اين دو متهم فراري، به پليس آگاهي استان تهران واقع در ميدان طالقاني شهرستان كرج مراجعه كنند.

سابقه‌دار بين‌المللي در تهران دستگير شد

 داديار جنايي تهران با دستور انتشار چهره متهم سابقه‌دار از مالباختگان احتمالي خواست براي رسيدگي مراجعه كنند.محمد قريشي‌زاده داديار شعبه ششم دادسراي جنايي تهران دراين‌باره گفت: آخرين مورد جرائم اين متهم 47 ساله كه عباس نام دارد ساعت 17 دوم شهريورماه سال جاري به ماموران پليس آگاهي تهران گزارش شد و آنها مردي كه متهم به اخاذي تحت عنوان مامور بود را در تهران دستگير كردند. پس از آن شاكي با حضور در شعبه دادياري به تشريح ماجرا پرداخت و گفت: روز حادثه مردي كه سوار بر خودروي 206 بود و خود را سرهنگ معرفي كرد در حالي كه دستبند و بي‌سيم داشت در يك لحظه جلوي من را گرفت و پس از بازرسي بدني بسته‌اي سفيد از جيبم درآورد و گفت اين مواد مخدر از جيب تو بيرون آمده و اين كار تو 5 سال حبس دارد به همين بهانه نيز به دستم دستبند زد و من را به خانه‌اي برد.

در آنجا به من گفت اگر مي‌خواهي از جرم تو چشم‌پوشي كنم بايد يك ميليون تومان به من پول بدهي و 650 هزار تومان كه همراه داشتم را از من گرفت و گفت: محل تحويل 350 هزار تومان ديگر را در تماس تلفني اعلا‌م خواهد كرد. داديار قريشي‌زاده در ادامه گفت: سرانجام ماموران اداره پنجم پليس آگاهي تهران با ردگيري متهم موفق به شناسايي خودرواش شدند و زماني كه قصد متوقف كردن او را داشتند تعقيب و گريز شروع شد. در پي اين اقدامات، متهم جلوي خانه خود توقف كرد و سريع داخل خانه رفت، در ادامه نيز قصد داشت از طريق پشت‌بام خانه خود به بام‌هاي مجاور برود و فرار كند اما ماموران با اخذ دستور قضايي وارد خانه متهم شدند و او را دستگير كردند. در پي دستگيري اين متهم سابقه‌دار، دستبند و بي‌سيم او هم كشف شد و با قرار بازداشت در اختيار ماموران اداره پنجم آگاهي قرار گرفت. اين داديار جنايي ادامه داد: با آغاز تحقيقاتي كه پس از دستگيري متهم بايد انجام مي‌شد پي برديم وي متهمي سابقه‌دار است كه با مرخصي از زندان اقدام به اخاذي كرده و تاكنون نيز دو تن از شاكيان او شناسايي شده‌اند. از طرفي با بررسي سوابق اين مجرم سابقه‌دار معلوم شد او حدود 10 فقره سابقه كيفري دارد و فعاليت مجرمانه خود را از سال 63 آغاز كرده است. در سال 68 نيز از سوي پليس بين‌الملل تحت تعقيب قرار گرفته و بيشتر سوابق او مربوط به جعل و سرقت است. در حال حاضر نيز با توجه به نتايج به دست آمده احتمال ارتكاب اخاذي و ده‌ها فقره جرائم مشابه از سوي متهم دور از ذهن به نظر نمي‌رسد بنابراين به تشخيص داديار پرونده، عكس متهم با چهره واضح چاپ مي‌شود تا شاكيان احتمالي به شعبه ششم دادسراي جنايي تهران يا اداره پنجم آگاهي تهران مراجعه كنند.

اعترافات پدرخوانده هوسران

مرد ميانسالي که متهم است  همسر صيغه اي 20 ساله خود را به قتل رسانده، در مقابل بازپرس جنايي دست به اعترافات تازه اي زد. بامداد روز دوشنبه، قاضي حسين اصغرزاده، بازپرس کشيک قتل پايتخت از طريق گزارش ماموران کلانتري 128 تهران نو در جريان يک فقره درگيري و نزاع منتهي به قتل ميان يک زوج در شرق تهران قرار گرفت و بلافاصله تحقيقات خود را با صدور دستورات قضايي لازم و حضور در قربانگاه مقتول، آغاز کرد. بازپرس با حضور در صحنه دريافت زن جوان 20 ساله اي بر اثر خفگي جان باخته و جسد او در آپارتماني متعلق به يک مرد ميانسال رها شده است. در بررسي هاي ابتدايي، تنها مظنون به اين جنايت که عنوان مي شد مردي60 ساله است، در محل درگيري و جنايت، بازداشت و مشخص شد که مقتول اين حادثه، همسر موقت وي بوده است. متهم در بازجويي هاي اوليه در مقابل بازپرس مدعي شد که با مقتول از 3 سال قبل ازدواج موقت کرده اما به خاطر مسايل ناموسي با وي درگيري داشته و همين امر باعث شده تا وي را به قتل برساند. اين متهم که در واقع 47 سال سن دارد صبح ديروز در مقابل بازپرس ويژه قتل تهران ارتکاب جنايت را پذيرفت و به تشريح پيشينه اي از آشنايي خود با مقتول و حادثه روز گذشته پرداخت. وي که «رضا.ک» نام داشته، در پاسخ به سوالات فني قاضي اصغرزاده مدعي شد: از حدود پنج سال قبل، «سمانه» (مقتول) در ميدان 17 شهريور سر راهم سبز شد و کم کم با او رابطه عاطفي پيدا کردم. او در خانواده بدي زندگي مي کرد. پدرش در حبس ابد به سر مي برد و خانواده خوش نامي نداشت. من تصميم گرفتم زندگي و رفتار او را استاندارد کنم. چند بار او را تحويل خانواده اش دادم اما متوجه شدم دوست ندارد با خانواده اش زندگي کند. در همين مدت، رفتار هايش باعث شد مهرش به دلم بنشيند و به دنبال اين رابطه، احساس کردم که او دخترم است. «سمانه» هم همين احساس را به من داشت و مرا بابا صدا مي زد. از طرفي در ابتداي آشنايي مان يک بار روي کاغذ برايم نوشت که از طرف سه شوهرخواهرش در سن 14 سالگي مورد تجاوز قرار گرفته که با خواندن اين مطلب، تصميم گرفتم کاري کنم که آسيب هاي گذشته را فراموش کرده و زندگي جديدي را آغاز کند. متهم در ادامه ادعاهاي خود گفت: رابطه ما به صورت يک پدر و دختر ادامه داشت تا اين که او از من تقاضاي ارتباط بيشتر کرد و به همين خاطر تصميم گرفتم او را به عقد موقت خود در بياورم. من سال ها قبل از همسرم جدا شدم و يک پسر بيست و سه ساله دارم. چند بار هم پس از طلاق با افرادي نامزد کردم اما نمي توانستم با آنها کنار بيايم و به همين خاطر ارتباطمان سرانجامي نداشت. وقتي با سمانه آشنا شدم احساس کردم او تنها کسي است که مي تواند من را همراهي و خلا» عاطفي دختر نداشتنم را پر کند. به گزارش ايسنا، وي همچنين مدعي شد: در ابتدا واقعا به او حس پدرانه اي داشتم اما وقتي از من تقاضاي ارتباط بيشتر مي کرد مجبور مي شدم خودم را با او هماهنگ کنم و به همين دليل به صورت زباني صيغه خوانديم. وقتي براي ثبت ازدواج موقت به محضر رفتيم به ما گفتند که بايد رضايت نامه پدر سمانه وجود داشته باشد. بعد از آن هم فهميدم هزينه ثبت ازدواجمان زياد است و به همين خاطر منصرف شدم. رضا در ادامه اعترافات خود گفت: پس از ازدواج موقت با سمانه فهميدم با افراد زيادي مانند اراذل و اوباش منطقه ارتباط دارد و در هر محفلي که شرکت داشت من را به عنوان همسر خود معرفي مي کرد. اين در حالي بود که به خاطر اين رفتارهاي سمانه آبروي اجتماعي و کاري ام را از دست مي دادم. چند بار به او تذکر دادم اما بي توجهي کرد. به جاي آنکه رفتارهايش را اصلاح کند، افرادي را که با آنها دوست مي شد سراغ من مي فرستاد تا اذيتم کنند. وقتي خودم را در اين فشارها ديدم، تصميم نهايي ام را گرفتم و نقشه قتل را طراحي کردم. اين متهم که يک سابقه کيفري به اتهام شرب خمر نيز دارد، در تشريح جنايت گفت: حدود ساعت چهار صبح از خواب بيدار شدم. طنابي را که از قبل تهيه کرده بودم دور گردنش انداختم و قبل از آنکه بيدار شده يا فرصت مقاومت پيدا کند، به شدت فشار دادم تا زماني که فهميدم نفس نمي کشد. بعد براي عادي جلوه دادن مرگ او، طناب را داخل سطل زباله بيرون از منزل انداختم و به خانه رفتم. چند ساعتي در خانه بودم که بالاخره تصميم گرفتم به پليس مراجعه کرده و همه چيز را بگويم. پس از اظهارات اين متهم، بازپرس ويژه قتل اتهام يک فقره قتل عمدي را به رضا تفهيم کرد که او بلافاصله اتهام را پذيرفت. به گزارش ايسنا، پس از اعترافات «رضا» و صدور قرار بازداشت موقت براي وي، پرونده جهت تکميل تحقيقات و پاسخ به استعلامات لازم از پزشکي قانوني، به مرجع انتظامي

دختر بوکسور پس از سرقت 48 انگشتر از يک جواهرفروشي هنگام فرار دستگير شد

دختر بوکسور پس از سرقت 48 انگشتر از يک جواهرفروشي هنگام فرار دستگير شد.به گزارش خبرنگار ما ساعت 20 شامگاه دوشنبه زنگ مرکز فوريت هاي پليسي به صدا درآمد و مرد زرگري از دستگيري يک دختر که طلاهايش را سرقت کرده بود خبر داد و از ماموران خواست خود را به مغازه اش واقع در خيابان شهيد مدني برسانند.پس از اين تماس اکيپي از ماموران به محل اعزام شدند و ضمن بازداشت دختر جوان به تحقيق در اين رابطه پرداختند. صاحب طلافروشي در اين خصوص گفت؛ چند دقيقه قبل اين دختر وارد مغازه ام شد و گفت قصد دارد يک انگشتر بخرد. من هم به گمان اينکه او واقعاً مشتري است يک سيني را که 48 انگشتر در آن بود روي پيشخوان قرار دادم و دختر جوان مشغول ديدن انگشترها شد. اما پس از چند لحظه سيني جواهرات را از روي پيشخوان قاپيد و به سوي جوان موتورسواري که در بيرون از مغازه منتظرش بود، دويد. من هم او را تعقيب کردم و در حالي که وي در حال سوار شدن بر موتورسيکلت بود موفق شدم از پشت او را بگيرم و مانع فرارش شوم ولي جوان موتورسوار به سرعت از محل گريخت. به دنبال اظهارات اين مرد متهم 27ساله که مريم نام دارد به کلانتري انتقال يافت و تحت بازجويي قرار گرفت. وي خودش را بوکسور معرفي کرد و گفت؛ پس از آنکه از باشگاه بيرون آمدم تصميم گرفتم يک انگشتر طلا بخرم اما هنگامي که زرگر سيني انگشترها را مقابلم قرار داد يک لحظه وسوسه شدم و تصميم گرفتم انگشترها را بربايم. من در اين دزدي تنها بودم و حضور يک موتورسوار در اين سرقت را قبول ندارم. در ادامه بررسي ها در حالي که انگشترها ناپديد شده است شاکي ادعا کرد متهم انگشترها را به جوان موتورسوار داده است اما مريم با رد اين حرف گفت نمي داند چه اتفاقي براي سيني انگشترها افتاده است.

در نهايت پرونده يي در اين خصوص تشکيل و براي بررسي بيشتر به شعبه 5 بازپرسي دادسراي ناحيه 27 ارجاع شد و صبح روز گذشته بازپرس توکلي براي متهم قرار بازداشت صادر کرد تا همدست او شناسايي و طلاها پيدا شود.

پسر شيرازي به جرم ارتکاب قتل در 15 سالگي، به دار آويخته شد



گروه حوادث؛ پسري که به اتهام ارتکاب قتل در 15 سالگي به قصاص محکوم شده بود ديروز در زندان عادل آباد شيراز به دارآويخته شد.به گزارش خبرنگار ما، بهنام زارع که متولد سوم خرداد سال 68 است، در سن 15 سالگي در جريان يک نزاع نوجوان ديگري را به قتل رساند و به قصاص محکوم شد. حکم اين متهم پس از طي مراحل قضايي صبح ديروز در حالي به اجرا درآمد که به گفته محمد مصطفايي وکيل مدافع بهنام، زمان اجراي حکم موکلش به وي ابلاغ نشده بود.بعدازظهر پنجشنبه اول ارديبهشت ماه سال 84، بهنام پس از آنکه از محل کار پدرش به خانه شان در روستاي دستجرد واقع در منطقه استهبان شيراز بازگشت به پشت بام رفت تا به کبوترهايش رسيدگي کند. او به کبوترپراني مشغول شد و از سويي يکي از دوستان هم سن و سالش به نام مهرداد نيز در زميني که در کنار خانه بهنام قرار داشت به بازي فوتبال سرگرم شد. دقايقي بعد يکي از کبوتران پسر 15 ساله روي ديوار زمين فوتبال نشست و مهرداد به پرنده سنگ پراني کرد و آن را کشت. بهنام که شاهد اين صحنه بود بسيار عصباني شد و از خانه بيرون آمد. در اين هنگام پسرخاله مهرداد که با موتور در حال عبور از آن محدوده بود توقف کرد تا در صورت وقوع دعوا از مهرداد هواداري کند. هنگامي که بهنام به رفتار پسر نوجوان اعتراض کرد، مشاجره بين آنها آغاز شد و کبوترباز تبرزيني را که در دست داشت به طرف مهرداد گرفت که ضربه يي به گردن او وارد کرد و باعث مرگش شد.پس از اين واقعه پليس بهنام را بازداشت کرد. وي در اعترافاتش اتهام قتل عمدي را منکر شد و گفت؛ در حين مشاجره، مهرداد دستش را در جيب فرو برد و من فکر کردم مي خواهد چاقو بيرون بياورد به همين خاطر پيش دستي کردم و تبرزينم را به طرف او گرفتم، مي خواستم به دستش ضربه بزنم اما ناگهان مهرداد سرش را کج کرد و تبرزين به گردنش خورد.من به هيچ وجه قصد نداشتم مهرداد را بکشم و مرگ او فقط يک حادثه بود.پس از تکميل تحقيقات پرونده به شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس ارجاع شد و اولياي دم مقتول براي پسر نوجوان درخواست حکم قصاص کردند. بهنام نيز در دفاع از خود همان اظهارات قبلي اش را تکرار کرد و افزود؛ من پسر بسيار ساکت و آرامي بودم و در محله مان هيچ کس باور نمي کند من مرتکب قتل شده باشم، خودم نيز هنوز باور نکرده ام مهرداد با ضربه من کشته شده است. من از خانواده مهرداد عذرخواهي و التماس مي کنم مرا ببخشند.وي ادامه داد؛ من و مهرداد با هم دوست بوديم اما هرازگاهي بر سر مسائل بسيار کوچک و بچگانه با هم بحث و دعوا مي کرديم. اين اواخر مقتول از من خواسته بود کار نامشروعي انجام بدهم به همين دليل از دستش ناراحت بودم و روزي که کبوترم را با سنگ کشت خيلي عصباني شدم با اين وجود هرگز نمي خواستم او را بکشم.پس از پايان محاکمه هيات قضات وارد شور شدند و روز 22 آبان ماه سال 84 او را گناهکار شناختند و در راي خود خاطرنشان کردند اقدام متهم به قتل و ايراد ضرب و صدمه با تبرزين به گردن مقتول نوعاً کشنده است و با توجه به بند «ب» ماده 206 قانون مجازات اسلامي که مقرر مي کند مواردي که قاتل عمداً کاري را انجام دهد که نوعاً کشنده باشد هرچند قصد کشتن شخص را نداشته باشد قتل عمد است و وي با توجه به تقاضاي اولياي دم مقتول به قصاص نفس محکوم مي شود.پس از صدور اين راي، پرونده به شعبه 33 ديوان عالي کشور ارجاع شد و قضات اين شعبه روز 24 ارديبهشت ماه سال 85 حکم قصاص بهنام را قانوني تشخيص دادند و آن را تاييد کردند. پس از طي مرحله استيذان و ارجاع پرونده به دايره اجراي اتهام دادسراي شيراز، بهنام و وکيل مدافعش تلاش کردند از اجراي حکم قصاص جلوگيري و رضايت اولياي دم قرباني را اخذ کنند اما اين تلاش ها نتيجه بخش نبود و سرانجام متهم صبح ديروز در زندان عادل آباد به دار آويخته شد. محمد مصطفايي - وکيل مدافع بهنام - درباره اجراي حکم قصاص موکلش گفت؛ در ملاقاتي که چندي قبل با بهنام داشتم او بارها تاييد کرد ناخواسته مهرداد را کشته است. او توضيح داد هنگام قتل فقط 15 سال داشت و از سر بچگي و نادانسته دست به اين عمل زد ولي به هر حال وي به قصاص محکوم شد و حکم در حالي به اجرا درآمد که موضوع به من و خانواده بهنام اطلاع داده نشده بود.

فرار مرگبار يک سارق از پنجره طبقه چهارم دادسرا



گروه حوادث،محمد جعفري؛ سارقي که براي فرار از دادسرا از پنجره طبقه چهارم به پايين پريده بود، در دم جان باخت.به گزارش خبرنگار ما مرد 24 ساله که به اتهام موبايل قاپي بازداشت شده بود صبح ديروز از پنجره طبقه چهارم دادسراي ناحيه 11 تهران واقع در ميدان منيريه به بيرون پريد و جان خود را از دست داد.ساعت

40/10 صبح ديروز رهگذران و کارگران مترو که در ميدان منيريه حضور داشتند ناگهان صداي مهيبي را شنيدند و با برگشتن به سوي منبع صدا مردي را ديدند که مقابل دادسراي ناحيه 11 نقش بر زمين و چند قطره خون از بيني اش جاري شده بود. آنان بلافاصله در تماس با مرکز فوريت هاي پليسي 110 از ماموران کلانتري ابوسعيد درخواست کمک کردند. از سويي سربازان و مسوولان دادسرا نيز شتابان به خيابان آمدند تا در صورت امکان براي امدادرساني به مرد ناشناس اقدامي انجام دهند. آنان به محض مشاهده دستبند اين مرد که فرصتي براي نجاتش باقي نمانده بود متوجه شدند او يکي از متهمان دادسرا است. در حالي که محمدحسين شاملو- بازپرس جنايي- از موضوع مطلع شده و در محل حادثه حضور يافته بود تحقيقات براي شناسايي هويت متوفي آغاز و مشخص شد وي مردي 24 ساله به نام حسين است که يک روز قبل دستگير شده و براي انجام بازجويي هاي قضايي به شعبه سوم دادياري دادسرا انتقال يافته بود. داديار پرونده حسين در اين باره گفت؛ متهم را به جرم موبايل قاپي نزد من آوردند و پس از تحقيق براي او قرار قانوني صادر کردم و وي در حالي که دستبند داشت به همراه سرباز محافظش از شعبه خارج شد.

در ادامه تحقيقات سربازي که وظيفه بازگرداندن حسين به بازداشتگاه را عهده دار بود مورد تحقيق قرار گرفت و در توضيحاتش گفت؛ وقتي از شعبه بازپرسي بيرون آمديم متهم به من گفت مي خواهد به دستشويي برود. از آنجا که دستشويي در واحدهاي روبه رويي ما قرار داشت او را به آنجا بردم اما دستبندش را باز نکردم و خودم هم بيرون در به انتظار ايستادم. پس از چند دقيقه که خبري از حسين نشد، به موضوع شک کردم تا اينکه فهميدم از طبقه چهارم سقوط کرده است.پس از اظهارات اين سرباز مشخص شد حسين با نقشه قبلي به قصد فرار خودش را به دستشويي رسانده و به محض اينکه پنجره بدون حفاظ را مشاهده کرده با اين تصور که مي تواند به سادگي به بيرون بپرد و بگريزد، از ديوار بالا رفته اما ناگهان سقوط کرده و جان باخته است. پس از روشن شدن موضوع متخصص پزشکي قانوني که در محل حادثه حاضر شده بود علت مرگ حسين را شکستگي گردن تشخيص داد و اعلام کرد متهم از چند نقطه ديگر نيز دچار شکستگي و کوفتگي شده است.در نهايت ساعت 20/12 جسد متوفي براي انجام تحقيقات بيشتر به پزشکي قانوني انتقال يافت.يکي از کارگران مترو که هنگام حادثه در ميدان منيريه مشغول کار بود به خبرنگار ما گفت؛ آنقدر سرگرم کار بودم که صداي به زمين خوردن آن مرد را نشنيدم و وقتي ديدم همه به سوي دادسرا مي روند و آنجا ازدحام شده است من نيز از سر کنجکاوي به آنجا رفتم. ابتدا تصور مي کردم دعوا شده است وقتي جمعيت را کنار زدم، جسد مردي را ديدم که مقابل در خروجي افتاده بود. زمان زيادي طول نکشيد که ماموران کلانتري و بازپرس قتل به اينجا آمدند و موضوع را صورتجلسه کردند.عابر ديگري که حسين در فاصله چند متري وي به زمين خورد، گفت؛ من در حال قدم زدن در پياده رو بودم و اطراف را نگاه مي کردم که يکدفعه چشمم به مردي افتاد که از طبقه چهارم در حال سقوط بود. وحشت زده شدم و از ترس خودم را عقب کشيدم. شايد چند ثانيه هم طول نکشيد که آن مرد به زمين خورد.همان فاصله چند متري را به سويش دويدم و با فرياد از مردم کمک خواستم اما او فوت شده بود و هيچ کاري نمي شد انجام داد.همچنين محمدحسين شاملو - بازپرس شعبه اول دادسراي جنايي- درباره اين حادثه گفت؛ «تاکنون هيچ فردي درخصوص مرگ متهم بازداشت نشده و از آنجا که اين مرد معتاد بوده به نظر مي رسد هنگام سقوط حالت طبيعي نداشته است.»بنابر اين گزارش اکنون پليس سرگرم بررسي سوابق احتمالي متوفي است و تلاش مي کند جزئيات بيشتري از اين حادثه به دست آورد.

زن رواني در اقدامي جنون آميز کودک 7ساله اش را به قتل رساند

زن رواني در اقدامي جنون آميز کودک 7ساله اش را به قتل رساند و مادرش را با ضربات چاقو به شدت زخمي کرد.به گزارش خبرنگار ما ساعت 15 دقيقه بامداد ديروز هنگامي که زني مسن که براي ملاقات دخترش از شهرستان به تهران آمده بود، مقابل خانه فرزند 30 ساله اش در خيابان خرمشهر رسيد، صداي جيغ و داد نازيلا را شنيد. او که مي دانست دخترش از بيماري روان پريشي رنج مي برد، با ترس از اينکه واقعه يي ناگوار در شرف وقوع است وارد خانه شد و نازيلا را در حالي که چاقويي در دست داشت بالاي سر نوه 7ساله اش به نام پاشا ديد. زن مسن سعي کرد با گفت وگو نازيلا را متقاعد کند چاقو را زمين بگذارد اما زن رواني با فرياد تهديد کرد هر کس نزديک برود او را خواهد زد. در حالي که کودک خردسال غرق در خون بود و به سختي نفس مي کشيد، مادربزرگ بدون اعتنا به تهديدهاي دخترش به سوي پاشا دويد تا براي نجاتش از مرگ اقدامي انجام دهد. در اين بين نازيلا گفته خود را عملي کرد و اين بار با چاقو به مادرش يورش برد و وي را زخمي کرد. دقايقي بعد ماموران پليس که از طريق همسايه ها در جريان موضوع قرار گرفته بودند در خانه مورد نظر حضور يافتند و با تلاش زياد توانستند زن مهاجم را آرام و وي را بازداشت کنند. سپس بهروز هنرمند بازپرس شعبه چهارم دادسراي جنايي در محل حادثه حضور يافت و دستور انتقال زن مسن را به بيمارستان صادر کرد. از سويي معلوم شد پاشا در حالي که خواب بوده مورد حمله مادرش قرار گرفته و با وارد شدن بيش از 10 ضربه چاقو به قفسه سينه اش کشته شده است. هنگامي که ماموران سعي کردند از نازيلا بازجويي کنند متوجه شدند وي به لحاظ رواني دچار حالات خطرناکي است به همين خاطر زن 30 ساله به دستور بازپرس هنرمند براي مداوا و مراقبت به بيمارستان روزبه انتقال يافت. سپس گروهي از ماموران سراغ مادر نازيلا رفتند. وي که در بخش مراقبت هاي ويژه بستري بود و به سختي حرف مي زد دخترش را بيمار رواني خواند و گفت؛ نازيلا از زماني که از همسرش طلاق گرفت دچار اختلالات رواني شد و مدتي نيز تحت نظر پزشک بود.»در حال حاضر پليس سرگرم تحقيق درباره سوابق بيماري نازيلا است و اين زن بايد پس از بهبودي نسبي از سوي پزشکي قانوني مورد معاينه قرار گيرد تا مشخص شود آيا بيماري روان پريشي وي به حدي بوده که رافع مسووليت کيفري اش باشد يا او را بايد مسوول اعمالش قلمداد کرد. همچنين ماموران در انتظار هستند تا به محض ترخيص مادر نازيلا از وي بازجويي و اطلاعات بيشتري از اين جنايت کسب کنند. اين انتظار در حالي است که پليس هنوز انگيزه مادر از قتل فرزندش را نمي داند و فقط در پرونده اين جنايت ثبت شده نازيلا هنگام ضربه زدن به کودکش با صداي بلند فرياد مي کشيد از اين زندگي نکبت بار خسته و جان به لب شده است.

قاتل خواهر ناتني از مرگ گريخت

جواني که در پي اختلاف با خواهر ناتني اش وي را به قتل رسانده و جسدش را مثله کرده بود با رضايت پدر خود از مجازات قصاص نجات يافت.به گزارش خبرنگار ما اين جوان که توماژ نام دارد شش سال قبل هنگامي که خواهر 21 ساله اش بهواژ تصميم به ازدواج با شخصي به نام علي گرفت با اين تصميم خواهر ناتني اش مخالفت کرد و وقتي با پافشاري بهواژ مواجه شد او را به قتل رساند. توماژ که به دنبال کشته شدن خواهرش و به خاطر اختلافاتي که با او داشت به عنوان مظنون اصلي پرونده بازداشت شده بود طي اعترافاتي قتل بهواژ را پذيرفت و گفت؛ خواهرم مي خواست با مردي ازدواج کند که من با او مشکل داشتم. به همين دليل به وي توصيه کردم از ازدواج با علي صرف نظر کند. اما او به خواسته ام توجهي نکرد و گفت تصميمش را گرفته و در اين کار مصمم است. من هم که از تصميم خواهرم خشمگين شده بودم روزي که هيچ کس در خانه نبود به وي حمله ور شدم و با فشردن گلويش جانش را گرفتم. پس از آن براي مخفي کردن اين قتل جسد خواهرم را مثله کردم و هر تکه را در نقطه يي از شهر انداختم. در پي اعترافات تکان دهنده توماژ وي در شعبه 1157 دادگاه وقت جنايي مورد محاکمه قرار گرفت و به قصاص محکوم و حکم براي تاييد به شعبه 20 ديوان عالي کشور ارسال شد.در حالي که حکم صادره از سوي ديوان تاييد شده و آماده اجرا بود صبح ديروز پدر مقتول از قصاص توماژ صرف نظر کرد.

قاتل خواهرزن پس از 19 سال اعدام شد

مردي که به جرم کشتن خواهرزنش به اعدام محکوم شده بود در زندان تبريز به دار آويخته شد.اين مرد که «بهرام» نام داشت پاييز سال 68 خواهرزنش را مورد آزار و اذيت قرار داد و سپس وي را کشت. متهم پس از دستگيري به جرمش اعتراف کرد و با درخواست اولياي دم به اعدام محکوم شد.در ادامه حکم به تاييد ديوان عالي کشور رسيد و سرانجام پس از 19 سال در محوطه زندان اين شهر به اجرا درآمد. دادستان، داديار ناظر و همچنين جانشين رئيس زندان تبريز شاهد به دار آويخته شدن «بهرام» بودند

داماد قتل پدرزنش را بار ديگر انکار کرد



گروه حوادث؛ تازه دامادي که متهم است با وارد آوردن ضربات چاقو پدر همسرش را به قتل رسانده براي دومين بار در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.

به گزارش خبرنگار ما، نماينده دادستان روز گذشته به توضيح کيفرخواست پرداخت و گفت؛ 12 شهريورماه سال 84 درگيري بين قاسم متهم حاضر در دادگاه و خانواده همسرش رخ داد که منجر به قتل رجب

- پدرزن متهم- شد. تحقيقات نشان داد اختلاف بين قاسم و رجب از مدت ها قبل آغاز و همين موضوع هم باعث شکايت و تشکيل پرونده در دادسراي يافت آباد شده بود.وي ادامه داد؛ با توجه به اينکه تحقيقات انجام گرفته نشان مي دهد قاسم ضارب رجب است دادستان يک بار در شعبه 74 دادگاه کيفري مجازات متهم را خواستار و با توجه به مدارک موجود وي به قصاص محکوم شد اما در مرحله استيذان حکم وارده از سوي رئيس قوه قضائيه نقض شد. با اين حال دادسرا بر نظر خود باقي است و تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.سپس اولياي دم مقتول در جايگاه قرار گرفتند و براي متهم تقاضاي صدور حکم قصاص کردند و در ادامه قاسم متهم پرونده در برابر هيات قضات وارد کردن يک ضربه چاقو به مقتول را پذيرفت و گفت؛ دو سال بود که با دختر رجب عقد کرده بودم و مي خواستم او را به خانه خودم ببرم، اما هر بار که مي خواستم مراسم عروسي را برگزار کنم رجب بهانه يي مي تراشيد. ديگر کلافه شده بودم. نمي توانستم اين رفتارش را تحمل کنم. اختلاف بين ما بالا گرفت و رجب براي شکايت به دادسراي يافت آ باد رفت.متهم افزود؛ با وساطت برادرم قرار شد خودمان مشکل را حل کنيم. همگي به پارکينگ دادسرا رفتيم. به جز رجب و برادران من، برادران همسرم، عمويش و باجناقم هم آمده بودند. در پارکينگ يکدفعه آنها به من حمله کردند و با عصبانيت هرچه تمام مرا کتک زدند. عادل عموي همسرم با زنجير و چاقو مرا مي زد و رجب هم مشت و لگد به سمت من پرت مي کرد. من هم به يکباره کنترل خودم را از دست دادم و چاقو را از عادل گرفتم و يک ضربه به رجب زدم.قاسم در ادامه گفت؛ قسم مي خورم قصد قتل نداشتم و نمي دانم هفت ضربه ديگر را چه کسي به مقتول وارد کرده است، من فقط يک ضربه زدم.سپس دو نگهبان دادسرا که شاهد ماجرا بودند در برابر قضات ايستادند. آنها توضيح دادند درگيري ابتدا از سوي خانواده رجب شروع شد و آنان قاسم را به شدت کتک زدند سپس قاسم با چاقو به رجب ضربه زد. شاهدان گفتند نديده اند متهم چند ضربه به مقتول وارد کرد.

پس از پايان جلسه دادگاه هيات قضات براي صدور راي پرونده وارد شور شدند.

ضرباهنگ مرگ براي جواني که 12 سال قبل مادربزرگش را کشت



گروه حوادث؛ ضرباهنگ مرگ براي قديمي ترين نوجوان زنداني در زندان اصفهان با درخواست چند تن از اولياي دم مقتول به صدا درآمد و وي قرار است به زودي پاي چوبه دار برود.به گزارش خبرنگار ما، بهمن که 12 سال است به جرم قتل مادربزرگش در زندان به سر مي برد در سال 75 زماني که 15 سال بيشتر نداشت بازداشت شد. مطابق اوراق پرونده بهمن خودش پس از قتل به کلانتري مراجعه و به کشتن مادربزرگش اعتراف کرد.نوجوان 15 ساله در بازجويي ها به پليس گفت؛ مي دانستم مادربزرگم ديگر دوست ندارد زندگي کند و مي خواهد خودش را بکشد، من هم براي اينکه زياد عذاب نکشد با ضربات چاقو او را به قتل رساندم، شب را در کنار جسد ماندم، صبح با او خداحافظي و بعد خودم را به ماموران معرفي کردم.وقتي پليس با راهنمايي بهمن در محل حادثه حاضر شد، جسم بي جان زن 70 ساله را پيدا کرد.سپس به دستور قاضي شعبه يک دادگاه زرين شهر اصفهان تحقيقات از بهمن ادامه يافت. با توجه به اينکه بهمن مرتب تاکيد مي کرد مادربزرگش قصد خودکشي داشته است، سلامت رواني اين نوجوان مورد ترديد قرار گرفت و پنج روانپزشک اعلام کردند متهم به شدت دچار روان پريشي است و از افسردگي شديد رنج مي برد. سپس قاضي دادگاه پزشک معالج بهمن را احضار کرد و از او خواست گزارشي از پرونده پزشکي اين نوجوان ارائه دهد. روانپزشک بهمن نيز اعلام کرد متهم علاوه بر اينکه از افسردگي شديد رنج مي برد دچار توهم نيز هست و احتمالاً زمان قتل دچار توهم شديد شده بوده.پس از اتمام تحقيقات از آنجا که بهمن زمان قتل 15 ساله بود و بيماري رواني نيز داشت قاضي شعبه يک دادسراي زرين شهر قتل را از نوع خطايي تشخيص داد و پدر و مادر بهمن را به پرداخت ديه در حق اولياي دم و بهمن را به پنج سال حبس در کانون اصلاح و تربيت محکوم اما شعبه 33 ديوان عالي کشور حکم را نقض کرد و پرونده اين بار در شعبه دوم دادگاه عمومي زرين شهر به جريان افتاد و با درخواست اولياي دم حکم بر قصاص بهمن صادر شد. به رغم اينکه پزشکي قانوني هم بيماري افسردگي متهم را تاييد کرد ديوان عالي کشور حکم قصاص متهم را پذيرفت. وکيل مدافع بهمن اين بار تقاضا کرد پرونده پزشکي بهمن در کميسيون پزشکي قانوني استان اصفهان بررسي شود تا ميزان افسردگي و شدت بيماري او مشخص شود اما اين درخواست رد و پرونده پس از گذراندن مرحله استيذان به شعبه اجراي احکام دادسراي اصفهان فرستاده شد. در اين مرحله مادر و يکي از دايي هاي بهمن اعلام گذشت کردند اما سه خاله و دو دايي ديگر وي بر قصاص متهم اصرار کردند. حتي تفاضل ديه را به دو ولي دم ديگر پرداخت کردند. در حالي که قرار است بعد از 12 سال حکم قصاص بهمن به اجرا درآيد وکلاي مدافع وي به دليل اينکه پرونده ايرادهاي قانوني دارد و پزشکي قانوني نيز نظر خود را در مورد بيماري بهمن اعلام نکرده است از رئيس قوه قضائيه تقاضا کردند اجراي حکم اين پسر که قديمي ترين نوجوان قاتل زندان اصفهان است متوقف شود.

شوهرم مرا به کارهاي خلاف وادار مي کرد



گروه حوادث؛ زني که متهم است با همدستي دو مرد شوهرش را به قتل رسانده روز گذشته در دومين جلسه محاکمه يک بار ديگر مدعي شد به خاطر اينکه همسرش او را مجبور به انجام کارهاي خلاف اخلاق مي کرده نقشه قتل او را طراحي کرده است.به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه علي دلداري نماينده دادستان بار ديگر آنچه را در پرونده منعکس شده تشريح و براي سه متهم پرونده تقاضاي مجازات کرد. وي گفت؛ 23 مهرماه سال 82 ماموران پليس جسد مردي را زير پل نواب پيدا کردند که سر از تنش جدا شده بود. کنار جسد کارتي پيدا شد که هويت مقتول را نشان مي داد. ماموران با ديدن کارت شناسايي متوجه شدند مقتول حميدرضا نام دارد. با انتقال جسد به پزشکي قانوني تحقيقات براي شناسايي عاملان اين جنايت و اولياي دم مقتول آغاز شد. چند روز بعد کتايون متهم رديف دوم اين پرونده براي بازجويي به اداره آگاهي انتقال يافت. وي ابتدا قصد داشت مسير تحقيقات را تغيير دهد. او مدعي شد چون شوهرش معتاد بود و قاچاق مواد مخدر نيز انجام مي داد، بر سر مواد با چند تن از دوستانش درگير شده و احتمالاً آنها حميدرضا را به قتل رسانده و جسدش را زير پل رها کرده اند.نماينده دادستان ادامه داد؛ در بازجويي هاي بعدي کتايون به قتل شوهرش اعتراف کرد و گفت به اتفاق حسين متهم رديف اول پرونده و علي متهم رديف سوم حميدرضا را به قتل رسانده است. با توجه به اينکه ايرادات مطرح شده در جلسه اول محاکمه برطرف شده است من به عنوان نماينده دادستان تقاضاي صدور حکم قانوني براي هر سه متهم پرونده را دارم.سپس مادر مقتول در جايگاه قرار گرفت و خواستار قصاص هر سه متهم پرونده شد. در ادامه وقتي نوبت به حسين متهم رديف اول رسيد و اتهام قتل حميدرضا با چاقو به او تفهيم شد، حسين گفت؛ اتهام را قبول ندارم. من هيچ نقشي در قتل شوهر کتايون نداشتم. کتايون را از سال 81 مي شناختم. ما با هم به ميهماني و تفريح مي رفتيم. در اين مدت متوجه شده بودم کتايون مشکل مالي دارد و شوهرش او را مجبور به انجام کارهاي خلاف مي کند. دلم برايش مي سوخت به او پول مي دادم تا زندگي اش را اداره کند، ما هيچ رابطه يي با هم نداشتيم و من از سر دلسوزي کتايون را مثل خواهر خودم دوست داشتم. وقتي شوهر کتايون به قتل رسيد با من تماس گرفت و گفت شوهرش را کشته و از من خواست در انتقال جسد کمک کنم من هم اين مساله را به علي گفتم و جسد را منتقل کرديم.بعد از متهم رديف اول کتايون در جايگاه حضور يافت و اتهام معاونت در قتل را قبول کرد. او گفت؛ من در شرايط خاصي بودم. شوهرم از من مي خواست با انجام کارهاي خلاف اخلاق خرج اعتيادش را تامين کنم. زماني که با حميدرضا ازدواج کردم او را دوست نداشتم. پدرم به زور مرا به عقدش درآورد. حميدرضا به مواد مخدر اعتياد داشت و حاضر بود براي تامين هزينه هاي اعتيادش هر کاري بکند و مرا مجبور مي کرد با مردان غريبه رابطه داشته باشم و برايش پول تامين کنم، من اين روش زندگي را دوست نداشتم. دلم مي خواست مثل زنان ديگر سالم زندگي کنم و با شوهرم به تفريح و مسافرت بروم. وقتي در برابر اين خواسته هاي بي شرمانه شوهرم کاري نتوانستم بکنم تقاضاي طلاق کردم. اما دادگاه قبول نکرد. من دو بار اين کار را انجام دادم و هر دو بار دادگاه درخواستم را نپذيرفت، من هم براي خلاص شدن از رفتارهاي شوهرم تصميم به قتل او گرفتم و با همدستي حسين نقشه را اجرا کردم. مطابق قرار من تعداد زيادي قرص خواب آور به شوهرم خوراندم، وقتي بي حال شد، حسين و علي او را بيرون بردند و من ديگر نمي دانم چه اتفاقي افتاد. کتايون در مورد آشنايي اش با حسين گفت؛ شوهرم با زني به نام مرضيه دوست بود و از طريق مرضيه مردان غريبه را به خانه مي آورد. من با حسين از طريق مرضيه آشنا شدم و وقتي به هم بيشتر نزديک شديم او فهميد که چه زندگي فلاکت باري دارم. سپس علي متهم رديف سوم در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ من و حسين با هم دوست بوديم و به همين خاطر وقتي از من خواست در گوشمالي دادن شخصي به او کمک کنم قبول کردم. حسين به من نگفته بود قصد دارد حميدرضا را بکشد، او فقط گفت حميدرضا يکي از آشنايانش است که چندين بار خواهرش را اذيت کرده و بايد تنبيه شود. شب حادثه من مقابل خانه حميدرضا رفتم، او تقريباً بيهوش بود. حسين او را کشان کشان به داخل ماشين آورد و با هم زير پل نواب رفتيم. من پياده نشدم و به تصور اينکه حسين فقط مي خواهد چند سيلي به صورت حميدرضا بزند داخل ماشين نشستم. متهم ادامه داد؛ چند دقيقه بعد صداي ناله شنيدم و مي خواستم پياده شوم که ديدم حسين با دستان خوني وارد ماشين شد و گفت حميدرضا را کشته است. پس از دفاعيات متهمان با توجه به اينکه اتهام رابطه نامشروع براي حسين و کتايون هم در پرونده مطرح بود، ادامه جلسه دادگاه به صورت غيرعلني برگزار شد و در پايان آخرين دفاعيات هر سه متهم توسط هيات قضات شنيده شد و پس از پايان جلسه دادگاه قضات براي تصميم گيري وارد شور شدند.

مراسم دريافت مدال طلاي هادي ساعي

شرکت در قرعه کشی گرین کارت امریکا

مراسم دريافت مدال طلاي هادي ساعي