تبليغاتX
اخبار و حو ادث
حو ادث و اخباردر باره قتلها

دادستان غم انگیز زن جوانی که با هویت غیرواقعی به دار آویخته شد

 

خبر   - هویت واقعی زن جوانی که هفته گذشته به اتهام قتل نوزاد 5 روزه‌اش به دار آویخته شد با مراجعه یکی از بستگانش به دادسرای جنایی تهران فاش شد.

 

روزنامه حکومتی ایران نوشت:

 

صبح دیروز مرد میانسالی با موهای سفید و دستانی لرزان وارد شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی شد و در حالی که یک جلد شناسنامه و صفحه روزنامه‌ای در دست داشت، گفت: «من دایی خورشید هستم. همان دختری که صبح چهارشنبه 29 مهر در زندان اعدام شد

قاضی جابری که با شنیدن نام خورشید تعجب کرده بود، گفت: «پدرجان تا آنجا که می‌دانم فردی به این نام در میان اعدامی‌ها نداشتیم.

 - بله، می‌دانم. او خودش را سهیلا معرفی کرده بود. می‌گفتند به اتهام کشتن بچه‌اش زندانی شده اما باید بگویم اسم واقعی‌اش سهیلا نبوده! اگر هم باور ندارید شناسنامه‌اش را ببینید!

وی سپس شناسنامه‌ای را مقابل قاضی گذاشت و گفت: متأسفانه زندگی خورشید حدود 10 سال قبل وقتی پدرش در یک نزاع محلی کشته شد از هم پاشید و وضعیت زندگی‌اش به هم خورد بعد هم از خانه فرار کرد. او برایم پیغام گذاشته بود دفترچه خاطراتش را بخوانم تا علت فرارش را بدانم. وقتی خورشید از خانه فرار کرد دنبالش نرفتیم چون ما از یک قوم متعصب و از ساکنان یکی از شهرهای جنوب کشور هستیم و دختری که از خانه فرار کند دیگر ارزش و اعتباری برای خانواده ندارد. با این حال فرار خورشید از خانه، مادرش را پیر و شکسته و خواهرش را مجنون کرد. من که خودم را در قبال آنها مسئول می‌دیدم خواهرم و سه فرزندش را به شهر محل زندگی خودم بردم و برایشان خانه‌ای تهیه کرده و سرپرستی‌شان را بر عهده گرفتم. در تمام این سال‌ها آنقدر درگیر مشکلات خود و خواهرم بودم که متأسفانه خورشید را فراموش کردیم. تا این‌که اردیبهشت امسال خانم مددکاری از زندان با ما تماس گرفت و گفت: خواهرزاده‌ام در زندان است و می‌خواهد با ما صحبت کند. اما با شنیدن این جمله آنقدر عصبانی شدم که گفتم: اعدامش کنید و نگذارید آزاد شود.

مرد میانسال که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: باور کنید نمی‌دانم چرا این حرف را زدم اما به خدا بلافاصله پشیمان شدم و گفتم تلفن را بدهید با او صحبت کنم. وقتی صدایش را شنیدم دلم گرفت. از آن همه شادابی و نشاط 10 سال قبل هیچ اثری در صدایش نبود. او مثل یک زن جا افتاده صحبت می‌کرد، گفت: دایی اینجا غیر از خانم مددکار هیچ کس هویت واقعی مرا نمی‌داند. به همه گفته‌ام کسی را در این دنیا ندارم اما تو می‌دانی که من چقدر فامیل دارم اما اینجا تنها و غریبم. در این سال‌ها خیلی سختی کشیدم. اگر می‌توانی بیا و برایم کمی پول بیاور.

گفتم: پول می‌خواهی چه کار؟

گفت: اینجا فقط غذا مجانی است اما دلم میوه می‌خواهد. وقتی بقیه هم سلولی‌هایم میوه یا شیرینی می‌خورند من هم دلم می‌خواهد. چون 3 سال است که میوه نخورده‌ام!

دایی سهیلا ادامه داد: خواهرزاده‌ بیچاره‌ام به من نگفت قرار است اعدامش کنند و گرنه هر کاری از دستم برمی‌آمد برایش انجام می‌دادم. از آخرین تماس تلفنی‌مان چند ماه گذشت تا این‌که صبح 28مهر - یک روز قبل از اعدام - وقتی رفتم خانه خواهرم، پسرش گفت: خورشید تلفن کرده و گفته اگر می‌توانید مامان را به اینجا بیاورید تا ببینمش. دلم خیلی برایش تنگ شده و فقط همین امشب را فرصت دارم. اما متأسفانه نتوانستیم بیاییم. یعنی فکرش را هم نمی‌کردیم بخواهند اعدامش کنند. اما حالا بشدت ناراحتم، خیلی زیاد. ای کاش به دیدنش آمده بودیم. باور کنید من تمام ماجراهای زندگی‌اش را بعد از مرگش و چاپ عکسش در روزنامه‌ها فهمیدم. او دختری بدبخت و کوچک‌ترین فرزند خانواده بود.

متأسفانه پدرش بعد از بازنشستگی، یک دکه کوچک راه انداخت و خورشید را در نوجوانی وادار می‌کرد سیگار بفروشد. از همان جا بود که کم‌کم مسیر زندگی‌اش عوض شد. خورشید دختر زیبایی بود اما در مسیر درستی قرار نگرفت و در سن کم به خاطر مشکلات خانواده‌اش به بیراهه رفت شاید هم مردن برای او بهتر بود. چون دیگر راه برگشتی برایش وجود نداشت. حالا هم آمده‌ام تا جسدش را تحویل بگیرم و آن را به شهرمان ببرم و دفنش کنم.

قاضی جابری با شنیدن این حرف گفت: سهیلا شب آخر وصیت کرده به هیچ عنوان جنازه‌اش را تحویل خانواده‌اش ندهیم.

وی در ادامه گفت: خواهرزاده شما از زمان دستگیری‌اش به اتهام قتل پسر 5روزه‌اش در بهزیستی - شهریور 85- خود را سهیلا معرفی کرده و تمام مراحل قانونی پرونده با این هویت - که البته برای ما جعلی بودنش محرز بود - طی شد. اما از آنجا که می‌گوئید مددکار زندان از هویت واقعی سهیلا مطلع بوده تلاش خواهیم کرد در صورت اثبات هویت واقعی‌اش، جسد را به خانواده‌اش تحویل دهیم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:10  توسط حمید  | 

وزنامه اعتماد در شماره امروز خود نوشت:

آخرين برگ پرونده بهنود شجاعي پسري که 9 بار تا يک قدمي مرگ رفته بود روز گذشته لاي پوشه صورتي رنگ قرار گرفت. اين برگ گواهي مرگ او بود تا به اين ترتيب پرونده پر تنش بهنود هم در ميان پرونده هاي بايگاني شده دادگستري استان تهران جاي گيرد. به گزارش خبرنگار ما، پرونده بهنود شجاعي پسري که در 16 سالگي مرتکب قتل شده بود از سال ها پيش توجه بسياري از فعالان اجتماعي در داخل و خارج از ايران را به خود جلب کرد. بهنود متهم بود در 16 سالگي در يک دعواي خياباني جواني به نام احسان را با ضربه چاقو به قتل رسانده است.

هر چند بهنود ادعا مي کرد تنها يکي از دو ضربه چاقويي را که به احسان اصابت کرده او زده است، دادگاه او را به قصاص محکوم کرد و پس از آن بهنود 16 ساله بايد دو سال در زندان مي ماند تا با رسيدن به سن قانوني زمان اجراي حکم قصاص او فرا رسد. در اين مدت بسياري از فعالان اجتماعي، هنرپيشگان، دست اندرکاران سينما و چهره هاي ورزشي به ديدار خانواده احسان رفتند و از آنها خواستند بهنود را به خاطر نوجوان بودنش ببخشند. اما خانواده احسان فقط خواستار قصاص اين نوجوان بودند. حساسيت روي اعدام بهنود به جايي رسيد که آيت الله شاهرودي رئيس وقت قوه قضائيه دستور داد اجراي حکم اين نوجوان متوقف و تلاش براي جلب رضايت اولياي دم آغاز شود. زماني که اين خبر در مطبوعات منتشر شد يک بار ديگر فعالان اجتماعي از جمله مهتاب کرامتي و عزت الله انتظامي تلاش خود را براي نجات بهنود به کار بستند.انتظامي در مورد جلسه يي که با خانواده احسان داشت، گفته بود؛ ساعت ها پشت در خانه مقتول منتظر شدم. آنقدر ايستادم تا بالاخره در را باز کردند.

از 10 شب تا سه بعد از نيمه شب با مادر و پدر احسان صحبت کردم. من پيرمرد بارها گريه کردم و از آنها خواستم به پسري که در 16 سالگي مرتکب خطايي شده است رحم و از قصاص او صرف نظر کنند. قبول دارم آنها هم فرزندشان به قتل رسيده بود و داغدار بودند اما بهنود مي گفت فقط يک ضربه از دو ضربه را به احسان زده است. به مادر احسان گفتم اگر حرف بهنود درست باشد و پسر تو به دست شخص ديگري کشته شده باشد جواب خدا را چه خواهي داد. ساعت ها گفت وگوي ما سرانجام به نتيجه رسيد. مادر احسان گفت از بهنود گذشت مي کند. پدرش هم به ديه رضايت داد. آنها به من گفتند ديگر ناراحت نباش ما رضايت داديم. من هم اميدوار از خانه مادر احسان بيرون آمدم. چند روز بعد دوباره جلسه يي برگزار شد و آنها گفتند 600 ميليون تومان پول مي خواهند. زماني که اين خبر از سوي اولياي دم اعلام شد هنرمندان در جلسات مختلفي که با مردم داشتند تلاش کردند اين مبلغ کلان را جمع آوري کنند. اما چند روز بعد پدر و مادر احسان گفتند اعلام رضايت نکرده اند و خواهان اجراي حکم هستند.

چند روز بعد فيلمي از جلسه مورد ادعاي هنرمندان در اختيار واحد اجراي احکام دادسراي جنايي تهران قرار گرفت. آن فيلم نشان مي داد هر آنچه عزت الله انتظامي گفته است صحت دارد. اين بار پدر و مادر احسان با ظرفي پر از بنزين در مقابل دادسراي جنايي تهران حاضر شدند و گفتند حالا که اين فيلم منتشر شده است اگر بهنود اعدام نشود آنها خودشان را آتش مي زنند. سرانجام فيلم اعلام رضايت به دادگاه رفت تا مورد بررسي قرار گيرد. در اين ميان چند تن از آيات عظام از جمله مکارم شيرازي فتوايي دادند مبني بر اينکه اگر رضايت شفاهي هم اعلام شده باشد اين رضايت شرعي است. اما دادگاه اعلام کرد فيلم را نمي توان به عنوان مدرکي بر اعلام گذشت قبول کرد و نشاني از رضايت در آن ديده نمي شود و تقاضاي قصاص از سوي اولياي دم درست است.پرونده بهنود

روز به روز بغرنج تر مي شد. اصرار خانواده احسان براي اعدام باعث شد تا اين پسر سه بار پاي چوبه دار برود و پنج مرتبه ديگر نيز براي اجراي حکم به قرنطينه منتقل شود. بهنود آن روزها در گفت وگويي کوتاه و تلفني به خبرنگار ما گفت؛ تحمل شب آخر اعدام برايم آنقدر سخت است که ديگر نمي خواهم آن را تکرار کنم. انتظار براي مرگ هر لحظه اش مرگ آور است. ديگر نمي توانم تحمل کنم در واقع من سه بار اعدام شده ام. سه بار پاي چوبه دار رفتن زجر مضاعفي است که بر من روا داشته اند. دلم براي مادربزرگ پيرم مي سوزد.بهنود در آخرين جملاتش گفت؛ من به عمد احسان را نکشتم. من فقط 16 سال داشتم. اگر او به مادرم که در بچگي ام مرده بود فحش نمي داد و مرا تحريک نمي کرد اصلاً طرفش نمي رفتم. من احسان را نمي شناختم اما او با تحريک يکي از دوستانم به مادرم فحش داد. مادرم را هر شب در خواب مي بينم. او جايگاه بزرگي در قلب من داشت و در واقع نقطه ضعف من بود. من از همه کساني که حکم مرا متوقف کردند ممنونم اما نمي دانم دفعه بعد چه خواهد شد. من بايد يک بار ديگر شب قبل از اعدام را تجربه کنم.نيمه شب شنبه همان لحظاتي بود که بهنود مي گفت کابوس آن را مي بيند. حدود 200 نفر از هنرپيشگان و چهره هاي اجتماعي در برابر زندان اوين حاضر شدند. مادر ندا آقا سلطان و سهراب اعرابي هم در ميان آنها بودند. اين دو زن به پاي مادر احسان افتادند و از او خواستند تا به بهنود جوان رحم کند. حتي يکي از اقوام احسان آمده بود تا از خانواده برادرش بخواهد از خون احسان بگذرند. پدر و مادر احسان يک بار ديگر قول دادند از قصاص مي گذرند فقط مي خواهند بهنود را در حالي که طناب دار دور گردن اوست، ببينند. اما اين وعده ها فقط براي چند دقيقه بود. زماني که پدر، مادر و برادر احسان به سمت در زندان اوين رفتند برادر احسان عکسي از جيبش بيرون آورد که نشان مي داد سينه احسان چاقو خورده است. او خطاب به حاضران گفت به اين عکس نگاه کنيد ما بهنود را نمي بخشيم.

200 فعال اجتماعي پشت در زندان دعا مي کردند تا اولياي دم رضايت دهند، اما آن سوي در آهني اين بهنود بود که براي چهارمين بار با قدم هاي لرزان و هدايت مسوولان زندان به سمت اتاق مرگ مي رفت. زماني که او در برابر مادر احسان قرار گرفت زانو زد و التماس کرد. بهنود آخرين جملاتش را گفت؛ «من مادر ندارم. تو براي من مادري کن.» اما اين جملات هم نتوانست در مادر احسان کارساز باشد. بهنود با رنگ پريده و در حالي که پاهايش را روي زمين مي کشيد از مسئولان اجراي احکام خواست اجازه دهند نماز صبح را بخواند. نماز که به پايان رسيد بهنود به داخل اتاق هدايت شد. باز هم التماس کرد اما مادر احسان اين بار خواست خودش طناب را به گردن بهنود بيندازد ولي گفت شايد او را ببخشد. اين زن چند ثانيه بعد به سمت صندلي رفت و به اتفاق شوهرش لگدي به آن زد. بهنود از طناب آويزان ماند و يک دقيقه بعد پزشک حاضر در زندان مرگ بهنود را تاييد کرد. اين سوي درهاي زندان اوين زماني که سرباز اعلام کرد بهنود شجاعي اعدام شد جمعيت ساکت و بدون کلمه يي حرف محل را ترک کردند. فقط عموي بهنود بود که از حاضران به خاطر تلاش هايي که براي نجات جان برادر زاده اش کردند تشکر کرد. گزارش خبرنگار ما حاکي است قرار است هفته آينده حکم قصاص امير امراللهي و صفر انگوتي هم در زندان اجرا شود. اين دو نيز متهم هستند در نوجواني مرتکب قتل شده اند.

فتوای روحانیون
همچنین فتواهای مذهبی چند روحانی به نامهای مکارم شیرازی،آیت الله بهجت و صانعی

نقض کنوانسیون حقوق کودک

کنوانسیون حقوق کودک، مجازات اعدام برای نوجوانانی را که هنگام ارتکاب جرم زیر سن قانونی بودهاند، منع کرده است. براساس ماده ۳۷ این کنوانسیون «مجازات مرگ و یا حبس ابد بدون امکان بخشودگی را نمیتوان در مورد کودکانی اعمال نمود، که در سن زیر ۱۸ سالگی مرتکب جرم شدهاند.»


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:59  توسط حمید  | 

درخواست ازدواج با دختري که پسر شد
شقایق و نگار باهم ازدواج می کنند
روزنامه اعتماد در شماره امروز خود نوشت:



دو دختر که از 12 سال قبل با يکديگر دوست هستند در ماجرايي نادر با تغيير جنسيت يکي از آنها تصميم گرفتند با يکديگر ازدواج کنند.

به گزارش خبرنگار ما اين دو نفر که شقايق و نگار نام دارند دوستي شان از دوران تحصيل در مقطع راهنمايي آغاز شد. آن زمان هر دو از شاگردان ممتاز کلاس شان بودند و به تدريج با طي کردن مدارج تحصيلي در کنکور شرکت کردند و از قضا هر دو در يک دانشگاه در يکي از شهرستان هاي شمالي کشور پذيرفته و مشغول به تحصيل شدند. شقايق و نگار به خاطر دوستي ديرينه شان علاقه زيادي به همديگر داشتند و اين علاقه و وابستگي در بين ساير دانشجويان زبانزد بود. تحصيل اين دو به پايان رسيد و هر دو با مدرک فوق ديپلم فارغ التحصيل شدند و به تهران بازگشتند. مدتي پس از بازگشت نگار فکري به ذهنش خطور کرد که باعث تغيير سرنوشتش شد. او علاقه عجيبي به تغيير دادن جنسيت اش داشت. نگار پس از مدتي تحقيق و کنجکاوي در اين باره تصميم خود را قطعي کرد و تحت عمل جراحي قرار گرفت و از آن پس نامش را به اردشير تغيير داد. اين ماجرا نه تنها باعث پايان يافتن دوستي شقايق با نگار که حالا نامش اردشير بود نشد بلکه علاقه آنها را به يکديگر بيشتر کرد.

اردشير که اوايل نگاه هاي مردم عذابش مي داد از همراهي شقايق دلگرم مي شد. اين دو دوست ديرينه در ادامه تصميمي عجيب گرفتند. آنها که شيفته هم بودند مصمم شدند با يکديگر ازدواج کنند. پدر شقايق که از تصميم دخترش باخبر شده بود در حالي که نگران سرنوشت او بود با اين تصميم مخالفت و سعي کرد هر طور شده رابطه او و دوستش را پايان دهد اما موفق به اين کار نشد. در چنين شرايطي شقايق تصميم گرفت از راه قانوني خواسته اش را دنبال کند. او چند روز قبل به شعبه 262 مجتمع قضايي خانواده رفت و با ارائه دادخواست اجازه ازدواج از قاضي عليرضا صداقتي خواست تا به او و اردشير اجازه دهد به عقد هم دربيايند. او گفت؛ من و اردشير از دوران نوجواني با هم هستيم و به خوبي يکديگر را مي شناسيم. اين شناخت مي تواند ما را خوشبخت کند و من با وجود مخالفت پدرم مي خواهم با اردشير ازدواج کنم. به دنبال اظهارات اين دختر قاضي پدر او را به دادگاه دعوت کرد تا وي علت مخالفتش را با اين وصلت مطرح کند.

صبح ديروز در جلسه يي که با حضور شقايق و پدرش برگزار شد قاضي صداقتي ضمن تشريح مراحل پرونده از پدر شقايق خواست نظرش را درباره ازدواج دخترش با اردشير بيان کند. اين مرد اصلي ترين علت مخالفت اش را ترس از آبرويش اعلام کرد و گفت؛ طي سال هاي گذشته اردشير که آن زمان نامش نگار بود رفت و آمدهاي زيادي به خانه ما داشت و همه همسايه ها و فاميل او را به عنوان يک دختر مي شناسند اما حالا او تغيير جنسيت داده و يک پسر است. من نمي توانم شاهد اين باشم که دوست دخترم که تا حالا يک دختر بوده از اين به بعد دامادم باشد. در اين جلسه وقتي پافشاري هاي شقايق ادامه يافت سرانجام پدرش با تعيين يک شرط به ازدواج او با اردشير رضايت داد. اين مرد گفت تنها به شرط اينکه از نظر پزشکي اردشير مشکلي نداشته باشد حاضرم دخترم را به عقد او دربياورم. به اين ترتيب قاضي صداقتي با ارسال نامه يي به پزشکي قانوني از متخصصان اين سازمان خواست با معاينه دقيق اردشير اعلام نظر کنند آيا ازدواج او با شقايق از نظر پزشکي مشکلي به همراه خواهد داشت يا خير؟ هم اکنون شقايق و اردشير در انتظار نتايج آزمايش ها هستند تا بعد از آن پاي سفره عقد بنشينند
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 13:28  توسط حمید  | 

انتقاد بازپرس ويژه‌ قتل از پليس
قاضي روشن همچنين با اشاره به حادثه‌اي ديگر، از سهل‌انگاري برخي از ماموران انتظامي انتقاد كرد و گفت: چند روز قبل با اتومبيل خود در حال عبور از يكي از بزرگراه‌هاي تهران بودم كه به چند سرنشين يك خودروي پرايد مظنون شدم فورا با مركز پيام تماس گرفتم و متوجه شدم كه خودروي مذكور سرقتي بوده و چهار روز قبل در حوزه كلانتري 140 باغ فيض به سرقت رفته است.
در پي به قتل رسيدن يك مرد ميانسال در غرب تهران با انگيزه‌هاي مالي ، سه مظنون به جنايت تحت تعقيب قرار گرفتند و در همين راستا بازپرس ويژه‌ قتل از پليس به شدت انتقاد كرد.

به گزارش ايسنا، ساعت 3 و 30 دقيقه بامداد امروز (دوشنبه) ماموران كلانتري 133 شهرزيبا طي تماسي با قاضي حسين روشن بازپرس كشيك قتل پايتخت وي را در جريان كشف جسد مردي 47 ساله به نام «فرشيد» در منزلش قرار دادند كه بلافاصله بازپرس جنايي در راس اكيپي تخصصي از عوامل بررسي صحنه جرم در قربانگاه اين فرد حضور يافت و تحقيقات خود را آغاز كرد.

قاضي روشن با بيان اين خبر اظهار كرد: در بررسي‌هاي ابتدايي چند تن از همسايگان گفتند كه حدود ساعت يك و 30 دقيقه بامداد بود كه صداي درخواست كمك فرشيد را از داخل خانه‌اش‌ شنيديم و فورا با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تماس گرفتيم. اپراتور 110 از ما سوال كرد كه آيا صداي داد و فرياد شدت گرفته يا ضعيف شده است. زماني كه به او گفتيم صدا ضعيف شده و صداي آهنگ از خانه مجردي فرشيد شنيده مي‌شود گفت كه انشاءالله چيزي نيست و شما بخوابيد.

وي اضافه كرد: همسايگان مدعي هستند حدود ساعت 3 بامداد متوجه شديم كه يك زن و دو مرد از خانه‌ فرشيد خارج شدند و با برداشتن ماشين او رفتند. سپس شعله‌هاي آتش را ديديم كه از داخل خانه‌ او زبانه مي‌كشيد و به همين خاطر با آتش‌نشاني تماس گرفتيم. ماموران آتش‌نشاني فورا خود را به محل رساندند و بعد از باز كردن درب خانه با جسد فرشيد در اتاق خواب مواجه شدند.

بازپرس ويژه‌ قتل تهران با انتقاد از اين عملكرد پليس خاطرنشان كرد: پس از كشف جسد از سوي ماموران آتش‌نشاني ، ماموران كلانتري 133 از موضوع باخبر شدند و با من تماس گرفتند.

وي گفت: مقتول ظاهرا مدتي قبل از همسرش جدا شده و يك دختربچه داشته است.عامل يا عاملان جنايت پس از خفه كردن فرشيد خانه‌ي او را از قسمت هال به آتش كشيده و با برداشتن اتومبيل مقتول از محل گريخته‌اند.

بازپرس شعبه سوم بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران پررنگ‌ترين فرضيه به عنوان انگيزه‌ عامل يا عاملان جنايت را اختلافات مالي برشمرد و اظهار كرد: احتمالا زني كه به همراه دو مرد به خانه‌ي مقتول آمده طعمه بوده است.

قاضي روشن همچنين با اشاره به حادثه‌اي ديگر، از سهل‌انگاري برخي از ماموران انتظامي انتقاد كرد و گفت: چند روز قبل با اتومبيل خود در حال عبور از يكي از بزرگراه‌هاي تهران بودم كه به چند سرنشين يك خودروي پرايد مظنون شدم فورا با مركز پيام تماس گرفتم و متوجه شدم كه خودروي مذكور سرقتي بوده و چهار روز قبل در حوزه كلانتري 140 باغ فيض به سرقت رفته است.

از مركز پيام خواستم كه ماموران خود را به محل اعزام كنند و در عين حال علي‌رغم آنكه مسلح نبودم و وظيفه‌ام ايجاب نمي‌كرد به تعقيب خودرو پرداختم. نهايتا داخل يك كوچه بن‌بست رفتند و در آنجا اقدام به پخش مواد مخدر كردند. از آنجا كه نمي‌توانستم با پنج نفر درگير شوم يكي از مظنونان را نگه داشتم و نهايتا بعد از 40 دقيقه ماموران پليس سر رسيدند در همان محل با توجه به آنكه جرم، مشهود بود دستورات قضايي لازم را مبني بر ورود به منزل صادر و به ماموران ابلاغ كردم. روز بعد وقتي موضوع را پيگيري كردم متوجه شدم كه هيچ كاري انجام نداده‌اند.

بازپرس ويژه‌ قتل تهران با تاكيد بر لزوم عملكرد سريع و دقيق مرجع انتظامي جهت كشف حقيقت و تامين امنيت در جامعه، از صدور دستورات قضايي لازم جهت كشف زواياي پنهان جنايتي كه صبح امروز در غرب تهران رخ داده است، خبر داد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 22:14  توسط حمید  | 

چگونگی سقوط هواپیمای کاسپین شگفت انگیز است

خبرگزاری مهر: یکی از خلبانان شرکت هواپیمایی کاسپین پس از مشاهده محل سقوط هواپیمای پرواز 7908 گفت: تاکنون در هیچ سانحه هوایی مسافران و هواپیما اینگونه متلاشی نشده بودند و این حادثه بسیار نادر و کم نظیر است.

خلبان پرویز الماسی که به منظور شرکت در مراسم یادبود درگذشتگان سانحه اخیر و بویژه ابراز همدردی با خانواده کادر پروازی به محل سقوط هواپیما آمده بود ، درحالی که بشدت از دیدن محل سقوط متاثر شده بود در گفتگو با خبرنگار مهر در قزوین گفت: بیش از 35 سال سابقه پرواز با هواپیماهای مختلف را دارم و چندین سانحه هوایی را از نزدیک و از طریق فیلم دیده ام ، اما با جرات باید بگویم از دیدن این صحنه ها شگفت زده شدم و باور نکردم که این هواپیما بعد از سقوط اینگونه متلاشی شده باشد.

الماسی افزود: خلبان و کادر پروازی این هواپیما از بهترین خلبانان کشور و شرکت کاسپین بودند و نه تنها اشتباه خلبان شاید غیر ممکن باشد بلکه حتی با توجه به نوع حادثه به نظر می رسد داشتن نقص فنی در هواپیما نیز بعید باشد.

وی در بیان استدلال این گفته خود تصریح کرد: این هواپیما حدود 28 هزار و 600 پا ارتفاع داشته که این ارتفاع برای یک خلبان فرصت بسیار زیادی تلقی می شود تا تصمیم بگیرد و حداقل اطلاعاتی را به مرکز کنترل منتقل کند ، اما شواهد نشان می دهد در چند دقیقه قبل از سقوط هیچ تماس و یا ابراز نگرانی از سانحه یا مشکلی در هواپیما گزارش نشده و در حدود دو دقیقه قبل از سقوط همه ارتباطات خلبان با خارج از کابین قطع بوده است.

خلبان الماسی یادآور شد: با سابقه 12 هزار ساعت پرواز باید بگویم هرچند نقص فنی در هواپیما مسئله ای عادی تلقی می شود اما گزارشها بیانگر آن است که از وقتی هواپیما گردش به چپ کرده و در حال سقوط بوده یک دقیقه و 18 ثانیه طول کشیده تا به زمین برخورد کند که در این زمان هم هیچ اطلاعاتی منتقل نشده است که این جای تامل و بررسی دارد.

وی به مهر گفت: حتی از کمک خلبان و مهندسان پرواز هم اطلاعاتی منتقل نشده و معلوم نیست در کابین چه اتفاقی افتاده که همه مستاصل بوده اند و کاری برای ارتباط نکرده اند. شاید بتوان حدس زد یک حادثه غیر طبیعی و یا مورد دیگری که کنترل مجموعه خلبان و کادر پرواز را مختل کرده منجر به این سقوط در کمترین زمان شده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 15:45  توسط حمید  | 

موسسه تحقیقاتی مرسر در تازه ترین گزارش خود فهرست 50 شهر گران دنیا بر اساس هزینه های زندگی در سال 2009 را منتشر کرد.

به گزارش فارس موسسه تحقیقاتی مرسر که هر ساله شهرهای دنیا را بر اساس هزینه های زندگی رتبه بندی می کند، امسال نیز 143 شهر مهم دنیا را رتبه بندی کرده است.

این موسسه با توجه به هزینه های مسکن ، حمل و نقل ، غذا ، پوشاک ، لوازم منزل و تفریحات شهریهای مهم دنیا را به عنوان گران ترین یا ارزانترین رتبه بندی می کند و نکته قابل توجه اینکه با توجه به بحران اقتصادی دنیا هزینه های زندگی در گزارش سال 2009 در اکثر شهرهای مهم دنیا افزایش یافته و رتبه بسیاری از این شهر ها در سال 2009 در مقایسه با سال 2008 بالا آمده است.


فهرست 50 شهر گران دنیا در سال 2009 به همراه رتبه آنها در سال گذشته به شرح زیر است:

رتبه امسال--- نام شهر (کشور)--- رتبه سال گذشته

1- توکیو (ژاپن) 2
2- اوزاکا (ژاپن) 11
3- مسکو (روسیه) 1
4- ژنو (سوئیس) 8
5- هنگ کنگ (هنگ کنگ) 6
6- زوریخ (سوئیس) 9
7- کپنهاک (دانمارک) 7
8- نیویورک (آمریکا) 22
9- پکن (چین) 20
10- سنگاپور(سنگاپور) 13
***********************************
11- میلان (ایتالیا) 10
12- شانگهای (چین) 24
13- پاریس (فرانسه) 12
14- اوسلو (نروژ) 4
15- کاراکاس (ونزوئلا) 89
16- لندن (انگلیس) 3
17- تلاویو (رژیم صهیونیستی) 14
18- رم (ایتالیا) 16
19- هلسینکی (فنلاند) 21
20- دوبی (امارات) 52
***********************************
21- وین (اتریش) 19
22- شنگن (چین) 61
23- لوس آنجلس (آمریکا) 55
24- یانگجو (چین) 70
25- دوبلن (ایرلند) 16
26- ابوظبی (امارات) 65
27- دوآلا (کامرون) 34
28- آتن (یونان) 25
29- آمستردام (هلند) 25
30- براتیسلاو (اسلواکی) 45
***********************************
31- وایت پلینز (آمریکا) 89
32- لاگوس (نیجریه) 30
33- تهران (ایران) 74
34- آبیجان (آیوورکاست) 51
35- داکار (سنگال) 41
36- سانفرانسیسکو (آمریکا) 78
37- مادرید (اسپانیا) 28
38- لوکزامبورگ (لوکزامبورگ) 43
39- بارسلونا (اسپانیا) 31
40- آلگریس (آلگریس) 57
***********************************
41- هونولالا (آمریکا) 77
42- بروکسل (بلژیک) 39
43- بیروت (لبنان) 80
44- آلماتی (قزاقستان) 44
45- میامی (آمریکا) 75
46- سنپترزبورگ (روسیه) 18
47- مونیخ (آلمان) 37
48- فرانکفورت (آلمان) 40
49- برلین (آلمان) 38
50- شیکاگو (آمریکا) 84
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:54  توسط حمید  | 

3شرور، زن جوان را در خيابان ربودند
3 جوان شرور كه با سد كردن راه يک زوج جوان در يكی از محله‌‌های كرج، با آنها درگير شده و پس از ربودن زن جوان، وی را مورد آزار و اذيت قرار داده بودند، شناسايی و دستگر شدند.

به گزارش جام‌جم، اوايل ارديبهشت امسال، مردی با حضور در شعبه ششم بازپرسی دادسرای امور جنايی كرج، از 3 جوان شرور به اتهام ربودن همسرش در يكی از محله‌های جنوبی كرج شكايت كرد.

شاكی در اظهاراتش به بازپرس محمد ياری گفت: «من و همسرم در حال بازگشت به منزلمان در يكی از محله‌های جنوبی كرج بوديم كه 3 مرد جوان در حالی كه قمه و شمشير به دست داشتند، راهمان را سد كردند و پس از كتک زدن من، همسرم را كشان‌كشان با خود بردند و ديگر چيزی نفهميدم تا اين كه چند ساعت بعد روی تخت درمانگاه به هوش آمدم».

پس از شكايت اين مرد، پرونده‌ای تشكيل و به اداره جنايی آگاهی استان تهران ارسال شد و كارآگاهان پس از چهره‌نگاری رايانه‌ای از شرورهای آدم‌ربا، به جستجوی آنها پرداختند تا اين كه روز بعد يكی از پرستاران بيمارستانی در كرج با مركز فوريت‌های پليسی 110 تماس گرفت و از انتقال زن مجروحی به بيمارستان خبر داد.

زن جوان از چنگال ربايندگان نجات يافت
به اين ترتيب كارآگاهان جنايی به بيمارستان اعزام و در تحقيق از پرستاران متوجه شدند یک راننده رهگذر، زن جوان را در بيابان‌های اطراف كرج پيدا و به اين مركز منتقل كرده كه با تلاش پزشكان وی از مرگ حتمی نجات يافته است و كارآگاهان با بررسی در اين خصوص، متوجه شدند او همان فرد ربوده شده است و در تحقيق از اين زن به نقشه سياه مردان شرور پی‌بردند.

زن جوان در اظهاراتش به پليس گفت: «با همسرم در حال بازگشت به خانه بوديم كه مردان شرور به سوی ما حمله‌ور شدند و پس از كتک زدن شوهرم، مرا كشان كشان به داخل يک دستگاه خودروی پرايد انداختند و با انتقال به بيابان‌های اطراف شهر، هر3 نفر مرا مورد آزار و اذيت شيطانی قرار دادند و در حالی كه بيهوش شده بودم، مرا در يكی از خيابان‌های شهر رها كرده و متواری شدند».

شرورهای سابقه‌دارتحت تعقيب پليس
كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات زن جوان، به چهره‌نگاری رايانه‌ای از 3 شرور آد‌م‌ربا پرداختند كه مشخص شد، تصاوير رايانه‌ای آنها شباهت بسياری به 3 متهم سابقه‌‌دار دارد كه چندی پيش از زندان آزاد شده‌اند.

با مشخص شدن اين موضوع، كارآگاهان پاتوق‌های احتمالی متهمان را به طور نامحسوس زير نظر گرفتند تا عاقبت در پی تجسس‌های پليسی روز 16 ارديبهشت امسال موفق به دستگيری متهمان به نام‌های حميد، حبيب و ارسلان شدند.

با انتقال متهمان به اداره جنايی آگاهی استان تهران، آنها در بازجويی راز اتهام سياه خود را فاش كردند.

با اعتراف متهمان به اين اقدام مجرمانه بازپرس ياری متهمان رابا صدور قرار قانونی در اختيار پليس قرار داد.

بازپرس پرونده در شعبه ششم دادسرای جنايی كرج با دستور قضايی مبنی بر چاپ تصوير متهمان بدون پوشاندن چهره در روزنامه، از مردم خواست چنانچه در دام اين 3 جوان شرور گرفتار شده‌اند، به اداره جنايی آگاهی استان تهران مراجعه كنند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:4  توسط حمید  | 



گفت و گو با فرخ‌لقا هوشمند، پیشکسوت تئاتر، سینما و تلویزیون

«سیلی بهروز وثوقی، پرده گوشم را پاره کرد»

فرخ‌لقا هوشمند (پور‌رسول) سال ۱۳۰۷ در رشت به دنیا آمد. هر چند خیلی‌ها بیشتر او را با نقش «ننه‌آقای صمد» می‌شناسند اما او یکی از چهره‌های پرکار تئاتر، سینما و تلویزیون بوده که سال‌ها روی صحنه تئاتر رفته در فیلم‌ها و سریال‌های بسیاری ایفای نقش کرده از جمله در فیلم «باشو غریبه کوچک» و «مسافران» ساخته بهرام بیضایی.

فرخ‌لقا هوشمند به دلیل سکته‌ای که در حین آخرین بازی خود برای یک سریال تلویزیونی داشته حدود شش سال است از عالم هنر کناره‌گیری کرده است. او دیپلم تئاتر را نزد زنده‌یاد اسماعیل مهرتاش در رشت گرفته و به تشویق پدرش که یکی از بنیانگذاران تئاتر در رشت بوده (علی قلی‌پور رسول) برای اولین بار به‌روی صحنه تئاتر رفته و پس از مدتی به تهران مهاجرت کرد.

همسر او، رضا هوشمند نیز از چهره‌های سرشناس تئاتر آن زمان بوده همچنین در فیلم‌ها و سریال‌های بسیاری هنرنمایی کرده است. رضا هوشمند در سال ۱۳۶۸ درگذشته است.

با خانم فرخ‌لقا هوشمند گفت و گو کرده‌ام:

Download it Here!

خانم هوشمند خیلی وقت است که خبری از شما نیست، کجایید؟

در همین تهران بزرگ هستم، کمی کسالت دارم دیگر زیاد بیرون نمی‌روم، کار نمی‌کنم. آخرین باری که جلوی دوربین رفتم برای بازی در یک سریال تلویزیونی بود. تمام که شد، همان‌جا سرم گیج رفت افتادم، سکته‌ی کوچکی کردم.


فرخ‌لقا هوشمند / عکس‌ها: مینو صابری

شما از چند سالگی وارد عالم هنر شدید؟

از چهارده سالگی وارد کار هنری شدم. آن‌زمان چند نفر دور هم جمع شدند و گفتند رشت به این بزرگی و پرآوازه‌ای یک کلاس تئاتر و یک هنرپیشه ندارد، خلاصه چند نفر سرمایه‌گذاری کردند و خانه‌ای برای این کار گرفتند و هنرپیشه جمع کردند و در رشت تئاتر تأسیس کردند.

چند سالی در رشت کار کردم، مردم هم از تئاتر خیلی استقبال کردند. اولین کار هنری‌ام را با آقای مهرتاش شروع کردم (خدا رحمتش کند). ته صدایی هم داشتم به همین دلیل در تئاترهایی که اپرا بود، بازی می‌کردم و می‌خواندم مثل تئاترهای «شیرین و فرهاد»، «لیلی و مجنون»...

بعد به سینما راه پیدا کردم و چند سالی هم در سینما بودم تا این‌که تلویزیون «ثابت پاسال» تأسیس شد، ثابت پاسال آمده بود تهران و چند هنرپیشه دور خودش جمع کرده بود که من هم با او همکاری می‌کردم. چندین سال در تئاتر آقای مهرتاش بودم و تئاترهای دیگر هم از من دعوت می‌کردند و با آن‌ها هم کار می‌کردم.

شنیده‌ام پدر شما بنیانگذار تئاتر در رشت بوده است.

پدر من مرد هنرمندی بود. با تشویق پدرم وارد کار هنری شدم. پدرم هم نمایشنامه می‌نوشت، هم بازی می‌کرد، هم ریژیستوری می‌کرد، برای تئاتر خیلی زحمت کشید تا مردم را کم کم عادت داد. پدرم آدم با سوادی بود.


فرخ‌لقا هوشمند در جوانی

در مورد مشکلاتی که زنان بازیگر در آن دوران داشتند برایمان بگویید.

در آن زمان خیلی مشکل بود که یک خانم در تئاتر کار کند ولی در رشت برنامه اجرا می‌کردیم خیلی هم مورد استقبال قرار می‌گرفت. من بودم و خدا رحمت کند منیره تسلیمی را، مادر سوسن تسلیمی. خلاصه تئاتر پا گرفت اما چیزی که هیچ‌وقت یادم نمی‌رود این است که من هم مدرسه می‌رفتم کلاس «هشت» بودم و هم شب‌ها تئاتر کار می‌کردم.

مدیر دبیرستان ما خانمی با نام جفرودی بود، خدا رحمتش کند، فوت کرده است. گروه تئاتر، شب‌های جمعه مهمان دعوت می‌کردند فرض کنید از ادارات و... یکی از این شب‌ها دبیران دبیرستان‌ها را دعوت کردند که خانم جفرودی، مدیر ما هم در میان مهمانان بود، من هم نقش یک دختر لوس و شیک را بازی می‌کردم.

روز شنبه وقتی به کلاس رفتم مدیر مدرسه من را از کلاس بیرون کرد و به بچه‌ها گفت: بچه‌ها می‌دانید این خانم چکار می‌کند و چرا از کلاس بیرون انداختمش؟ این تئاتر کار می‌کند.

در حالی که ما کار و فعالیت اجتماعی می‌کردیم خلاصه کار ما شده بود مبارزه با این‌جور آدم‌ها تا این‌که به تهران آمدیم، دیدیم تهران خیلی پیشرفته‌تر از ما هستند و آن‌ها با خیال راحت در تئاترها کار می‌کنند.

این‌که شما نقش ننه آقای صمد را بازی کنید پیشنهاد چه کسی بود؟

آقای پرویز صیاد، البته در ابتدا برنامه‌ی دیگری بود، سریال «سرکار استوار» بود که در آن هم نقشی بازی می‌کردم خدا رحمت کند سرکار استوار را (عبدالعلی همایون). وقتی پرویز صیاد دید مردم خیلی از این سریال استقبال کردند، گفت چه بهتر که این برنامه را از آن جدا کنیم که یعنی سریال سرکار استوار با همان نام هفته‌ای یک شب از تلویزیون پخش می‌شد و هفته‌ای یک شب هم صمد پخش می‌شد.

من نقش ننه‌آقا را داشتم که در هر کاری دخالت می‌کردم، صمد هم یک‌خرده شوت بود، گیج بود، مردم را اذیت می‌کرد و در عین نادانی حقیقت را می‌گفت. این سریال خیلی مورد استقبال مردم قرار گرفت و هنوزم که هنوز است وقتی مردم من را در کوچه و خیابان می‌بینند به نام ننه‌آقا می‌شناسند.

چند سال است که آقای پرویز صیاد را ندیده‌اید؟

من رفتم خارج و آنجا پرویز صیاد را دیدم، پسرم از من دعوت کرد به آمریکا بروم رفتم، پسرم به او خبر داد که من آمده‌ام. اما نتوانستم زیاد طاقت بیاورم و به پسرم گفتم من را بفرست ایران، فقط دو ماه آنجا بودم. آقای صیاد خیلی ناراحت شده بود که من چرا نماندم.


فرخ‌لقا هوشمند، رضا هوشمند و فرزندانشان فریدون، فرشته و فرخنده

خانم هوشمند از خاطرات دوران کار هنری‌تان برایمان بگویید.

خاطره زیاد دارم، تلخ و شیرین! در فیلمی با بهروز وثوقی بازی داشتم، صحنه‌ی آخر فیلم بود، داستان فیلم از این قرار بود که بهروز، عاشق دختر من شده بود، بهروز پسر ِ من بود آن دختر هم دختر من بود، خودشان خبر نداشتند خواهر برادر هستند، دختر را یک خانواده گرفته بود و از او نگهداری می‌کرد.

آخر سر دیدم که کار دارد به جاهای باریک می‌کشد به بهروز گفتم این دختر خواهر تو است، بهروز گفت پس تو به من دروغ گفتی؟ و یک سیلی محکم زد توی گوش من، گوشم کَر شد، به هر حال من را به خانه‌ی خودش برد تا به اصطلاح از من دلجویی کند.

اسم فیلم چه بود؟

یادم نیست. ته صدایی داشتم و در تئاتر شیرین و فرهاد که نقش شیرین را بازی می‌کردم، می‌خواندم. خدا بیامرزد دلکش را، من که شیرین و فرهاد را بازی می‌کردم دلکش می‌آمد پشت سن و از لای پرده برنامه‌ی من را تماشا می‌کرد.

او می‌گفت: دختر تو صدات خیلی خوب است، بیا خواننده شو، همه امکانات را من برایت فراهم می‌کنم. به او گفتم نه خانم، وقت این کار را ندارم. من همین‌قدر که بتوانم تئاتر و سینما را اداره کنم خودش خیلی است.

خیلی زحمت کشیدم، دوست داشتم، عاشق این کار بودم. الآن هم می‌آیند دنبال من که بروم کار کنم اما می‌گویم حافظه ندارم که دیالوگ حفظ کنم، دیالوگ را آدم باید جابه‌جا از حفظ کند که بتواند کار کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 18:30  توسط حمید  | 

تصاوير:‌ نخستين پيوند کامل اعضاي صورت
زن 46 ساله آمريکايي که در يک حادثه تيراندازي همه اعضاي صورت وي از جمله بيني و دهانش از بين رفته بود، در دسامبر سال 2008 به مدت 22 ساعت تحت جراحي پيوند اعضاي صورت قرار گرفت و روز گذشته نيز براي نخستين بار مقابل دوربين‌هاي خبري قرار گرفت.

به گزارش برنا، زن 46 ساله آمريکايي که در حادثه تيراندازي در سال 2004 تمامي اعضاي صورت وي به طرز فجيعي از بين رفته بودند، در دسامبر سال 2008 در کلينيکي در شهر «کليولند» در ايالت اوهايو به مدت 22 ساعت تحت عمل جراحي پيوند کامل اعضاي صورت قرار گرفت.

گروهي از بهترين جراحان پلاستيک آمريکا تيم پزشکان اين بيمار را تشکيل مي‌دادند. در اين عمل جراحي اين زن بيشتر قسمت‌هاي صورت از اعضاي صورت فردي که فوت شده بود، به صورت وي پيوند زده شد.



چهره پيش از حادثه




چهره بعد ازحادثه که به دليل از بين رفتن بيني، با دستگاهي که روي گلوي وي نصب شده، نفس مي‌کشد





















+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:45  توسط حمید  | 

گزارش محرمانه یک دختر و بازداشت 25شیطان صفت در قم

گزارش محرمانه دختر دانش‌آموز به دفتر دادستان، به شناسايي و دستگيري 25 عضو يك شبكه جنايتكار انجاميد كه دختران جوان را ربوده و تحت آزار و اذيت قرار مي‌دادند.

به گزارش ایران؛ «مصطفي برزگر گنجي» دادستان عمومي و انقلاب استان قم در تشريح اين پرونده گفت: 30‌ فروردين امسال، دختر 16 ساله‌اي با مراجعه به ستاد حفاظت اجتماعي دادگستري راز جنايت‌هاي سياه چند پسر شرور را فاش كرد و گفت: سال گذشته پسر شروري، در مسير مدرسه سد راهم شد و تقاضاي دوستي كرد. اما بي‌اعتنا به حرف‌هايش راهي خانه شدم. چند روز بعد در مسير بازگشت به خانه، متوجه خودروي مشكوكي شدم كه تعقيبم مي‌كرد. دقايقي بعد نيز سرنشينان خودرو در خياباني خلوت، راهم را سد كردند و با تهديد چاقو مرا ربودند. در حالي كه با خواهش و التماس اميدوار بودم رهايم كنند، دقايقي بعد خودم را در يك خانه قديمي ديدم. وقتي چشم باز كردم همان پسر مزاحم را ديدم. او كه چهره‌اي شيطاني داشت، حين تهديد به آزار و اذيتم پرداخت. اين در حالي بود كه دوستانش نيز از ما فيلمبرداري مي‌كردند. ساعاتي بعد نيز مرا با سر و وضعي آشفته در خيابان رها كرده و ضمن تهديد گفتند: در صورت طرح موضوع با ديگران و يا اعلام شكايت، فيلم را در شهر توزيع خواهند كرد.

از آن موقع، هر چند روز يكبار، پسران شرور در مقابل دبيرستان به كمين مي‌نشستند و به محض تعطيلي مدرسه، از فاصله دور يك حلقه سي‌دي نشانم مي‌دادند. من هم از ترس پخش شدن فيلم تسليم خواسته‌هاي شوم‌شان مي‌شدم. بدين‌ترتيب آنها هر بار با دريافت پول رهايم مي‌كردند.

تا اين‌كه پس از مدتي از من خواستند براي مذاكره درباره پس گرفتن سي‌دي به خانه دوستشان بروم. در آنجا بود كه با گروهي ديگر از شيطان‌صفت‌ها روبه‌رو شده و باز هم مورد آزار قرار گرفتم. حالا به ستوه آمده‌ام و به قانون و دادگستري پناه آورده‌ام. 



عمليات ويژه دستگيري
به گفته «قاضي گنجي» با توجه به حساسيت موضوع، بلافاصله رسيدگي ويژه به پرونده آغاز شد. در همين رابطه 40 تن از كارآگاهان اداره آگاهي، مأموران اداره اطلاعات و حوزه دادستاني در 10 اكيپ، براي شناسايي و دستگيري تبهكاران به صورت همزمان وارد عمل شدند. سرانجام در كمتر از 12 ساعت مخفيگاه 25 عضو شبكه شناسايي و همگي، شبانه دستگير شدند.

اعتراف سردسته شبكه
م – خ، پسر شرور 19 ساله كه سردسته شبكه آدم‌ربايي و آزار و اذيت است پس از دستگيري در حالي كه بشدت شوكه بود گفت: من و دوستانم در مقابل دبيرستان‌هاي دخترانه كمين كرده و پس از ربودن دانش‌آموزان به آزار و اذيت‌شان پرداخته و فيلمبرداري نيز مي‌كرديم.

شناسايي 6 قرباني
در حالي كه بازجويي از متهمان آغاز شده بود، مأموران با كشف و بررسي چند رايانه و گوشي تلفن همراه تصاوير و فيلم‌هاي سياه از صحنه آزار و اذيت 6 دختر جوان ديگر يافتند كه زير شكنجه و كتك تسليم خواسته شوم شيطان‌صفتان شده بودند.

همزمان با انتشار خبر دستگيري 25 پسر شرور، دختر جوان ديگري با مراجعه به دفتر دادستان و با طرح شكايت مشابه، ادعا كرد مورد آزار و اذيت اعضاي اين شبكه قرار گرفته، اما به‌خاطر ترس از آبرو به ‌ناچار سكوت كرده است.

اعلام جرم از سوي مدعي‌العموم
با شكايت مدعي‌العموم از 25 پسر شرور، پرونده براي رسيدگي در‌اختيار «ناصر عتباتي»، بازپرس شعبه سوم دادسراي عمومي و انقلاب قم قرار گرفت. در حالي كه براي همه متهمان قرار بازداشت موقت صادر شده، تحقيقات قضايي از آنها براي افشاي جزئيات پنهان جناياتشان ادامه دارد.

«مصطفي برزگر گنجي» - دادستان عمومي و انقلاب قم با درخواست چاپ عكس 5 عضو اصلي شبكه بدون پوشش از ديگر شاكي‌ها خواست براي طرح شكايت به دفتر دادستاني مراجعه كنند.

اين مقام قضايي افزود: در صورتي كه قربانيان براي حفظ آبروي خانوادگي، حاضر به مراجعه مستقيم يا حضوري نيستند، مي‌توانند موضوع را به دادستان گزارش دهند تا به عنوان مدعي‌العموم اقدام به پيگيري موضوع نمايند.

گفتني است مجازات اعدام در انتظار چند تن از شيطان‌صفتان است. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:11  توسط حمید  |